درود حرفی نیست ولی امیدوارم دلنشین و زیبا شده باشه.
_ نح*س ، من نح*سم درسته. پس شما منو می خواید توی جنگل ول کنید. آلما تعجب کرد:{منظورت نمی فهمم واسه چی باید توی جنگل ولت کنیم ؟} نوریا دست اش را نوازش وار بر پشت گردن اش کشید :{ شما می خواین منو جای ببرید که همه ی نحس ها می رن. پیش جادوگر.}
_جادوگر ؟! کدوم جادوگر ؟ _مگه خودت نگفتی که کس های که علامت نح*س رو داشته باشن باید برن پیش جادوگر. آلما دستان اش را روی زانو هاش گذاشت و به زمین زل زد. بعد از چند ثانیه بلند خندید. _خدایا وای تو چقدر ابل*هی دختر جون؛ این داستان گفتم که شب بگیری بخوابی. وای تو هنوز یادته. این داستان کی برات تعریف کردم . خدایا!!!
_پس من داری کجا می بری، ساعت دوازده شب و توی یک شهر دیگه ؟ کلمه [یک شهر دیگه ] در طنین صدای نورافشانی و صدای طبل گم شد. نوریا سر اش را برگرداند:{صدای چی بود ؟} آلدون بالخره تصمیم گرفت از سایه بیرو بیاید:{اوه فکر کنم جشن تاج گزاری یا عروسی چیزی برگزار شده باشه. طبل های سلطنتی الکی نواخته نمی شن.} _مهم اون طبل سلطنتی یا اینکه می خواین منو توی جنگل ول کنید. _ اوه اوه خانوم کوچولو انقدر حرف زدی، ساعت فراموش کردیم. من دیگه تو کل سال نمی تونم یک قرارملاقات با یک فرد سلطنتی بگیریم. می فهمی چی می گم. دست اش را محکم گرفت و دوید. فقط دوید. نوریا زمین می خورد ولی او فقط دستان او را می کشید و دختر جیغ می کشید اما تاثیر به حال اش نداشت.
_لااقل بهم بگو داری چیکار می کنی. _ یک قرارملاقات سلطنتی با یک آدم خیلی سلطنتی نمی دونم چی حساب می شه ، مهم مگه؟ _واقعا چقدر خوب توضیحی می دی. _ نابغه اون یک محقق فکر کنم همین بود. اسم اش محقق. چقدر مزخرفه، محقق. چه می دونم روی بیماری ، جانوران و ستاره ها اینجور چیزای مزخرف تحقیق می کنه. پول خوبیم برای نمونه هاش می ده حتی آدم های نح*س به پا سنگ جلوی پاته بلند شو وقت ندارم نمی تونم دیر برسم پاشو. نوریا بلند شد.آلما دستان اش را گرفت ولی نوریا مقاومت کرد و دستان اش را پس زد. _خودم می تونم راه برم.
باحال بود 👍🏻🩷🩷
تشکر 🌌😆