رسیدیم به پارت ۱ 🙂 اگه مقدمه رو نخوندی ... حتما بخون 😉
۱۶ سال بعد : توالایت بزرگ شده و دیگه از دوست شدن با انسان ها دست برداشته ؛ اما انسان ها هنوز برای اون تله میذاشتن و اذ*یتش میکردن یه روز توالایت توی یه تله گیر افتاده بود و به درخت آویزون بود ، که یهو متوجه شد انگار داره میوفته . بعد که چشماشو باز کرد و دید یه دختر با موهای بلند صورتی و چشمای درشت آبی سعی میکرد بند ها رو باز کنه
توالایت خودش رو عقب کشید و به درخت تکیه داد . تو ذهنش گفت:《 وایسا .. آیا این انسان میخواد کمکم کنه ؟ چرا ؟ اصلا چرا اینقد عجیبه 》 بعد که خوب دقت کرد ، دید اون دو تا گوش به شکل اسب و دم پر پشت پشمالو داره و یه شاخ صورتی وسط پیشونی اش بود . توالایت با اخم گفت :《 ت..تو یه تکشاخی 😠😥 ؟ اصلا چرا داری به من کمک میکنی ؟ من د*شمن تو هستم . من یه اژدها هستم 😒 .》 دختر با لبخند مهربون گفت :《 درسته من یه تکشاخم 😊 اما این دلیل نمیشه که دشم*ن باشیم . من به اینکه تو اژدهایی اهمیت نمیدم ، ما میتونیم دوست باشیم . از اول شروع کنیم ، اسم من پینک اسکای ( pink sky ) هست و ۱۶ سالمه 🥰😊 》
توالایت که هنوز اخم کرده بود ، گفت :《 دوست ؟!😒 من به دوست احتیاج ندارم .همین که از این تله نجاتم دادی کافیه ؛ البته یه روز منم برات جبران میکنم و دیگه بی حساب میشیم . اما این رو بدون که هیچ وقت به خاطر دوست پیدا کردن پیش ادمای غریبه نری 😒😓》 پینک اسکای با چشم های مظلومانه و ناراحت نگاهش کرد و گفت 🥺 :《 باشه پس حداقل اسمتو بگو ، شاید یه روز لازم شد 😊 و اینکه ممنون بابت راهنمایی که کردی .》 توالایت :《 اسمم ... توالایت هست . 》
توالایت به کلبه بر گشت و خواهرش رو که خسته شده ، دید . آرورا با عصبانیت گفت :《 تا الان کجا بودی ؟ 😠 از بس دنبالت گشتم خسته شدم ، مثلا قرار بود میوه و غدا جمع کنی پس چیشد ؟ آه اصلا ولش کن 😪 . به نظر میاد ز*خمی شدی . بازم کسی گیرت انداخت ؟ چه جوری نجات پیدا کردی ؟ 》 توالایت :《 بازم یه انسان تله گذاشته بود . ولی یه دختر نجاتم داد 》 و لبخند کوچیکی رو لباش میشینه و سریع مهو میشه 🙂. آرورا:《 یه دختر ؟ 》توالایت:《 آره یه دختر ، البته بهتره بگم تکشاخ . 》 آرورا :《 نکنه دوباره به سرت زده دوست پیدا کنی😠 ؟ هیچ کس ما رو دوست نداره ، این رو یادت باشه . بعد تازه مگه نمیدونی اژدهاها دشم*ن قسم خورده تکشاخ ها هستن .》 توالایت :《 نهههه ....😰 معلومه که نمیخوام دوست پیدا کنم . اون فقط نجاتم داد بعدش اومدم خونه .》
چرا آرورا اینطوری شدددد 😭