معرفی ساده و کوچیک برای نوشتن و انتشار داستانی که نوشتم.
🧟♀️ خیلیاتون واکینگ دد رو میشناسین، درسته؟ من خودم از طرفدارای پروپاقرص این سریالم. توی این سریال من زندگی و عشق رو بیشتر از مرگ دیدم... ❤️ حالا تصمیم گرفتم یه داستان جدید بنویسم، با شخصیتهایی که خودم ساختم و اتفاقات تازهای که توی دنیای آخرالزمانی واکینگ دد رقم میخوره. البته باید بگم که به داستان اصلی واکینگ دد هم مربوطه ((:🥰
توی *فصل سوم* سریال، من یه شخصیت تازه وارد کردم به اسم سلنا👀 یه دختر ۱۳ ساله که با دنیای بیرحم زامبیها روبهرو میشه و کمکم به گروه ریک میپیونده. یک دختر یتیم که دنبال خانوادهای با قلب پاک و عشق میگرده و مناسب ترین افراد، گروه ریک هستند. بذارین زندگی این دختر رو از اول بهتون بگم. 🥰
همونجوری که گفتم سلنا دختر یتیم هست، یعنی از اول زندگیش یتیم بوده و توی یتیمخونه تحت حفاظت کلیسا بزرگ شده ⛪ وقتی نوزاد بود او را درون جعبه میوه میگذارن و جلوی یتیمخونه بدون هیچ نامهای رها میکنند. مادر گلوریا که سرپرست آنجا بوده چون شبی که او را پیدا کرده ماه کامل بوده اسمش رو میذاره سلنا! 🌕 توی کلیسا بزرگ شده ولی بازم زندگی راحتی نداشته، آزار و اذیت بچه های بزرگ اونجا از یک طرف و سختگیری های مادر گلوریا و باقی راهبه ها و کشیش از یک طرف! زمان سقوط دنیا و رستاخیز مردگان متحرک او 11 سالش بوده و وقتی با گروه ریک آشنا میشه 13 ساله است.
در طول سالها که با گروه ریک بوده همینجور بزرگ شده و رشد کرده. کارل بهترین دوست و برادرش شد، دریل پدر محافظ و عمیق و نزدیکش شد، کارول مثل مادر نداشتهاش شد، گلن و مگی مثل خواهر و برادر نداشتهاش شدند و ریک مثل پدر سختگیر اما مهربونش شد. سلنا شاهد تمام دردها و امیدهای اونها بوده و حالا زندهست... مثل تمام کسایی که تا حالا زنده موندند. دختری که از دل مرگ، به یک ناجی و جنگجو تبدیل شد🏹🪓 از اونجایی که با دریل رابطه عمیق تر و نزدیک تری داره و به قول خودش هیچوقت فامیلی نداشته، دریل اونو به عنوان فرزند قبول میکنه و به {سلنا دیکسون} تبدیل میشه🥰
قراره داستان جدیدش رو بنویسم، اسپینآف اختصاصی سلنا، دختر سرسخت داستان. توی داستانم ۲۸ سالشه… داستان جدید با شخصیت های جدید❤️🤍🩵
میخواین بدونین سرنوشتش قراره به کجا برسه؟ پس ممنون میشم که داستانم رو بخونین و حمایت کنین❤️ اسم داستان هم بعد این اسلاید میگم🥰
نظرات بازدیدکنندگان (0)