3 ساعت پیش 7 اسلاید 152 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سایر

نظرات بازدیدکنندگان (50)
  • خیلی پست خوب و مفیدی بود آفرینن💖✨

  • وای از دو هفته دبگه دوباره شروع میشه این داستان برا من...

  • عالی بود🫠❤‍🩹
    ما واقعا باید حواسمون به هم دیگه باشه و هوای همو داشته باشیم :)))
    خسته نباشی

  • جدی عالی بود وای😭💘

  • پست قشنگی بود💙
    واقعا کم کم جامعه داره به سمت عجیبی می‌ره و اصلا این قضیه جالب نیست.
    آدم ها رفتار و باورهای عجیبی از خودشون نشون میدن، صفات و بیماری های روانی رو برای خودشون افتخار می‌دونن، می‌خوان مثل هم باشن، فقط چیزی رو مسخره نمیکنن که مدافع زیاد داره(یعنی مثلا همون محتوا رو اگه مدافع زیادی نداشته باشه، مسخره میکنن)، ظاهر پرستن، سمی‌ان، براشون مهم نیست که دل یکی رو میشکونن و خیلی چیزهای دیگه و این چیزیه که روز به روز بیشتر میشه. کاری هم نمیشه کرد جز اینکه ماها هوای هم رو داشته باشیم((=

  • خیلی خوب بود
    واقعا حق بود.
    الکی خودت رو تخریب نکن

  • خیلی از بچه ها دقیقا بخاطر انیمه ندیدن و دوست نداشتم کیپاپ مورد تمسخر قرار میگیرن
    دیدم که میگم

    • منم دیدم
      دقیقا خودم همون کسی بودن که مورد تمسخر قرار میگرفت چون انیمه میدیدم... حتی توسط دوستای 8 ساله ای باهاشون دوست بودم:)...

    • کلا آدمها عادت دارن افراد متفاوت رو مسخره کنن، یکی بخاطر دیدن یکی بخاطر ندیدن:(

  • دقیقا
    بچه های ابتدایی عادت دارن مدام اکیپ بشن و به بچه های دیگه بی محلی کنن و مسخره شون کنن

  • من الان دوم دبیرستانم هیچ‌دوستی نداشتم حتی وقتی دبستان بودم بخاطر خوراکی‌میومدن پیشم وقتی تموم میشد ولم میکردن از اون موقع عادت کردم به تنهایی

    • من بخاطر درسم همیشه سمتم میان و خب یک جورایی تنهایی رو ترجیح میدم تا اینکه کسی بخاطر یک چیزی که دارم بیاد سمتم تا بخاطر خودم باشه....

  • امسال مدرسه ی جدید رفتم کسی منو نمی‌شناخت.کلا ادمی ام که حرف نمیزنه اما مثلا به درسش میرسه، برای همین داخل ذهن بچه ها یک همکلاسی دنبال توجه درسخون جا افتادن، اما حقیقتش این بود که نمدونستم چجوری باید راجب علایقم حرف بزنم. اما یکی با وجود این که هیچوقت حرف نمیزدم زنگ تفریح ها اومد پیشم و باهم می‌شستیم کتاب میخونیدم، بعد کم کم حرف زدم و تونستم ارتباط بگیرم. شاید نتونستم به کلاسم ثابت کنم اونی نیستم که فکر میکنن اما یکی رو پیدا کردم که منو نجات داد، و باعث شد خودم رو به کسی که نیستم تبدیل نکنم.

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.