-درود- امیدوارم حالتون خوب باشه قشنگا، پارت سوم رو هم براتون آماده کردم لطفا لایکاتونو دریغ نکنید.
بعد از اینکه هارولد این رو گفت به سمت بقیه ی کمپر ها راه افتاد و چند لحظه بعدش کریس صورتش توهم رفت و با انزجار به هارولد خیره شد. هارولد خودش رو بین گوون و جف جا داد و باعث شد جف کمی اینورتر بره و لبخندی بزنه، رزی آروم سرش رو به طرفین تکون داد و "اهی" کشید و زیر لب زمزمه کرد:"حتی از الان میتونم تصور کنم که پسرا قراره چه بلایی سرش بیارن!" رزالیا مخاطبش هارولد بود که میدونست قراره سربه سرش بزارن یا اذیتش کنن و همون شوخی خرکی هایی که همه ی پسرا انجامش میدن. کریس رو به پسری که داشت نزدیک میشد کرد و گفت:«شرکت کننده ی شماره ی ده هستش ترنت!» و با دستش به پسری که یه گیتار بزرگ با خودش آورده بود اشاره کرد، رزالیا لبخندی زد و فکر کرد که بالاخره یه ادم عادی که بهش حس خوبی میده! ترنت به کریس نگاهی انداخت گفت:«اوه، خوشحالم میبینمت مرد. یه بار از روی رقص اسکیت دیدمت فوقعالده خوب بود.» و با گفتن این مشتاشون رو با کریس به هم زدن و کریس ادامه داد:« هی ممنونم پسر، میدونم که نمایش سرحالت آورد!» بث که کنار بقیه بود دستش رو بالا آورد گفت:« من اونو دیدم، یکی از مردا رفیقشو با سر زد رو زمین... بعدش اونا بخشیده شدن!» هارولد با صدایی رو مخ ادامه داد:« اوه چه شانسی کاشکی منم با سر بیافتم رو زمین!» لیندزی به هارولد نگاهی کرد و ادامه داد:« منم همینطور!» رزالیا با افسوس سرش رو تکون داد و به دی-جی که کنارش بود گفت:« خب انگار این دوتا واقعا یه تختشون کمه!»
دی-جی سرش رو تکون داد و گفت:« همینطوره رفیق!» ترنت که هنوز دورتر از بقیه ی بود نگاهی به دور و اطرافش انداخت و طوری که انگار ناامید شده باشه گفت:« خب، که اینطور...» و در همون حین هدر داشت هنوز آب موهاش رو خشک میکرد و اوه هارولد دست توی دماغش کرده بود! رزالیا سرش رو اینور گرفت و طوری که فط خودش بشنوه گفت:«چندشه!» ترنت در حالی که از ناامیدی سرش رو پایین انداخت گفت:«عجب جایی اومدم...» ترنت آروم به سمت بقیه ی کمپر ها نزدیک شد و کنار گوئن ایستاد لبخندی به اون و برخلاف ترنت، گوئن اخم کرد و سرش رو برگردوند و با کمی مکث دوباره به ترنت نگاهی انداخت لبخند زد. از دور قایقی داشت میومد که یه دختر با تختهه موج سواریش روش وایساده بود و منتظر بود تا برسه و وقتی قایقش وایساد پیاده شد و به سمت کریس قدم برداشت و گفت:« هی چطوری؟» و در همون حین ساکش که توی دستش بود رو روی زمین اسکله رها کرد. کریس لبخندی زد و رو به دختر موج سوار گفت:« بسیار خب، بریجت دختر موج سوارما اینجاست.» رزالیا با لبخند به بریجت نگاه کرد و دوباره با خودش فکر کرد"یه آدم نرمال دیگه" رزی میخواست نزدیکتر بره که دانکن روبه بریجتی که تازه اومده بود گفت:«تخته ی قشنگیه، اما اینجا مالیبو نیست!»
رزالیا دست به سینه کمی این طرفتر رو به دانکن گفت:« به هر کی میاد باید تیکه بندازی؟ نمیشه تو ذوق نزنی خلافکار!» دانکن نیشخندی زد و سرش رو به سمت رزالیا چرخوند و گفت:«عصبی نشو خوشگله!» رزی اهی کشید و بریجت گفت:«ولی فکر میکردم قراره تو یه ساحل باشیم!» رزالیا با کمی اخم به کریس نگاه کرد و طوری که بریجت بشنوه گفت:« قرار بود باشیم، اما جناب مک کلین ادرسو اشتباهی اومدن!» اما کریس توجهی نکرد و برای پاسخ به سوال بریجت گفت:«هستیم...» رزالیا قدمهاش رو به سمت جف برداشت که به نظر میومد اونم میخواد با بریجت اشنا بشه برداشت و در همون حین زمزمه کر:«آره حتما، ساحل!» جف متوجه رزی که کنارش هست شد و لبخندی زدو رزی متقابلا اینکار رو کرد. بریجت بعد از اینکه کریس این رو گفت نفس عمیقی کشید و گفت:«عالیه.» کریس دست هاش رو باز کرد و رو به بریجت گفته:«خیلی خب، میشه...» و بریجت خم شد تا ساکش که روی زمین بود رو برداره که تختته موج سواریش رو توی سر کریس کوبید. رزالیا تک خنده ای کرد و زیر لب گفت:«عالیه.»
کریس در حالی که از درد ناله می کرد و سرش رو با دستش گرفته بود ناله کنان گفت:« آی، لعنتی...آی سرم» رزالیا کمی عقب تر رفت تا خودش هم با اون تخته موج سواری برخورد نکنه و در حالی که بریجت نزدیکتر شد و گفت:« سلام بچه ها...» جف از بین پسرا بیرون اومد و با دستش به خودش اشاره کرد و روبه بریجت گفت:«هی، من جفم.» بریجت برگشت به سمت جف که دوباره تخته ی موج سواریش قرار بود بخوره تو کله ی سه نفر دیگه که جاخالی دادن و رو به جف گفت:«چه خبر؟» هارولد شاکی از اینکه تخته موج سواری بریجت کم مونده بود بخوره به سرش گفت:«لعنتی مواظب تخته باش!» و دوباره بث که با ذوق دستش رو به سمت بریجت تکون میداد و گفت:« سلاام، من بثم.» و دوباره با برگشتن برجیت یه نفری که توی مسیر تخته ی موج سواری بودن دوباره جاخالی دادن. رزالیا خنده ای به نمایش روبه روش کرد و روبه بریجت گفت:« اگه دیگه تختت رو به سر کسی نمیکوبی منم رزی ام!»
بریجت لبخندی زد و به سمت رزی رفت گفت:« سلام، بریجتم به نظر نمیاد اهل اینجا باشی؟!» رزی سر تکون داد و گفت:« درسته، من استرالیایی ام!» یه سری از کسایی که اونجا بودن نمیدونستن پس با تعجب به رزی خیره شدن، دانکن به رزی نگاه کرد و گفت:« پس دختر عصبیمون اهل اینجا نیست...» رزالیا تصمیم گرفت که با لحن خود دانکن بهش جواب بده و گفت:« همینطوره خلافکار!» هدر همچنان داشت آب موهاش رو میگرفت که گفت:«خیلی خب معاشرت بسه موج سوار، میشه لطفا ادامه بدیم!» دانکن با نیشخند به هدر خیره شد و گفت:« فکر کنم امروز صبح یکی کاپوچینوی دوبلشو از دست داده..» هدر با اخم به دانکن خیره شد و گفت:«ببندش...»
بعد از اینکه بریجت کنار بقیه ایستاد قایق دیگه ای کنار اسکله توقف کرد و رفت و یه پسر عادی و واقعا معمولی رو به جاگذاشت و شروع کرد به سمت کریس اومدن. کریس که گویا هنوز سرش از اون ضربه درد می کرد "آی" گفت و ادامه داد:« آهای، داوطلب بعدی ما نواست...» نوا درحالی که با قیافه ای پوکر داشت نزدیک میشد گفت:« پرونده ی ما راجب آلرژی های کشنده امو خوندید؟» کریس در حالی که مطمئن بود هیچکی نخونده دستش رو بالا برد و گفت:«مطمئنا یکی خونده!» نوا در حالی که از کنار کریس رد شد و به سمت بقیه ی کمپرا حرکت میکرد ادامه داد:« خوبه، پس ما اینجا میمونیم...» دانکن نگاهی به نوا انداخت و نیشخندی زد و مشتش رو گرفت توی دستش و بعد از شکوندن قلنجش گفت:« اینجا خونه ی مامانته و ما یه مهمونی گرفتیم.» نوا بدون هیچ ری اکشنی انگشتش رو بالا برد و رو به دانکن گفت:« بامزه بود، تیزی قشنگی داری خودت-»
ولی قبل از اینکه نوا بتونه جمله اش رو کامل کنه دانکن لبش رو گرفت و به سمت خودش کشید و در حالی که یه سوزن در آورد گفت:« آره، یدونه میخوای؟» نوا با لحن خنثاش در حالی که گرفتار بود ادامه داد:« آه- نه، میشه لطفا لبمو پس بدی؟» و دانکن ولش کرد و نوا گفت:«ممنون...» رزی رو به دانکن نگاهی انداخت و گفت:« هی خلافکار همه اینجا جنبه ندارن!» دانکن نیشخندی زد و سری تکون داد... و دوباره قایق دیگه ای داشت نزدیک میشد و یه دختر سیاه پوست توپر روی اون بود که قبل از اینکه به روی اسکله برسه از قایق رو به کمپر ها دست تکون داد و گفت:« هی بروبچ، لشونا جونتون اومد!»
پارت جدید نمیخوای بدییی؟؟خیلییی خوبههه