روز هشتم عید ... امروز هم یه روز کاملا عادی بود و خب اون قسمت جدید فصل درخشان تو که دیروز گفتم رو دیدم ، یکم تمرین ریاضی حل کردم و از اونجایی که از این سبک طراحی هم خوشم اومده بود دوتا دیگه کشیدم ، به نظرم خوب شده ، نظر شما چیه ؟ 💗🌷

روز هشتم عید ... امروز هم یه روز کاملا عادی بود و خب اون قسمت جدید فصل درخشان تو که دیروز گفتم رو دیدم ، یکم تمرین ریاضی حل کردم و از اونجایی که از این سبک طراحی هم خوشم اومده بود دوتا دیگه کشیدم ، به نظرم خوب شده ، نظر شما چیه ؟ 💗🌷

روایت روز هشتم: امروز روز هشتم عید بود و واقعا خیلی زود گذشت، تا به امروز حوصله نداشتم و حتی بخاطر عید دیدنی ها وقت نشد حتی یکی از درسا رو بخونم امروز با یکی از اقوام رفتیم طبیعت و واقعا لذت بردم و خاطره خوبی شد برام، خیلی با طبیعت خو گرفتم ، فکر میکردم امسال توی عید بخاطر شرایط جنگ زیاد عید دیدنی نداشته باشیم،ولی در کمال تعجب برای من اینطور نبود، به هر حال امیدوارم امسال همون سالی باشه که آرزو کردم با آرزوی تندرستی و شادی برای همهی کاربران تستچی:)
بله درسته امروز را به دیدن استرنجر تینگز و اخبار گذراندم البته که شما گمان نمیکنید من فقط این کارها را کرده باشم درسته؟ بله حق با شماست در میان این دو غم و اندوه را فراموش نکردم و لحظه آیی هم ز یادم نرفته و نبودن اینترنت به مدت یک ماه هیچ کمکی به آرامش نکرده است خصوصا وقتی در ایران زندگی میکنید یکجورایی نبود اینترنت بین المللی واقعا میتواند به خوبی استقلال من ایرانی را نشان دهد. و با تلاش های زیاد توانستم تایم درس خواندن را بالاتر ببرم و البته که کلاس هایم نیز شروع شده اند.
زررررشک از صبح فقط تلویزیون تا شب . فکر میکردم عید باید جذاب تر باشه ، بیشتر از روزای دیگه خوش بگذره .
نمیدونم چرا ولی امسال عید اصلا حس و حال عید نداره انگار هنوز بهار نشده هنوز زمستونه انگار و انگار بیشتر شبیه یه کابوس میمونه فقط دلم میخواد یهو جلوی تلویزیون بیدار بشم و ببینم الان عید ۱۳۹۸ ـه و من موقع فیلم دیدن، خوابم برده و یه کابوس خیلی وحشتناک دیدم امیدوارم سیزده به در جنگ تموم بشه و همه برگردیم سر زندگیمون.
هشتمین روز نوروز امسال ۲۹امین روز از دست دادن پدرم هست میخوام فراموش کنم میخوام مثل قبل بشم میخوام دوباره شاد باشم اخه مگه نوروز روز بعد شب تاریک و سیاه نبود؟ ولی هردفعه انگار میخواد خفم کنه خودشو بهم میچسبونه نمیزاره نفس بکشم غم از دست دادن رو میگم! میخوام از بین ببرمش اما اون حقیقتیه که باید بپذیرم
الان که دارم این متن رو مینویسم خورشید هشتمین روز عید درحال غروبه و اگه شرایط عادی باشه یک هفته دیگه این موقع احتمالا دارم برای پرسش ادبیات میخونم🗽 فردا یک ماه از آخرین روزی که مدرسه رفتم میگذره ، انگار همه چی مثل یک خواب عجیبه که هرکار میکنم نمیتونم ازش بیدار شم...🙏 امروز اولین روز عید بود که خونهی خودمون بودم پس از فرصت استفاده کردم و مثل کوالا تا ساعت ۲ خوابیدم🤷♀ بعدشم بیشتر تو گوشی بودم و یه گریزی به تکالیف عید زدم– و به همین سادگی هشتمین روز عید هم گذشت🤓
خب از دیشب خیلی تلاش کردم که آهنگ بزارم براتون ولی به جز محدودیت برای حجم کل مدت به فرمت فایلم گیر میده با اینکه mp3ـه 🙏🏻 وای واقعا دارم روانـ.ـی میشم چیبگم 🥀 بیشتر تلاش میکنم الانم امیدوارم حداقل همین منتشر بشه
هنوز مطمئن نیستم امروز ۸ فروردین باشه الباه خب ۱۴ ام تعطیله 👌 همین امروز معلم هامون یادشون اومد که تکالیف کم فرستادن و تکالیف بیشتری به ما دادن🤦♀ خلاصه امروز فقط خونه نشینی و انجام تکالیف 📝 امیدوارم زودتر کامنت ها باز بشه دلم میخواد دوباره بتونیم با هم حرف بزنیم

احتمالا هنوزم روز هشتمه از صبح سرم داره میترکه، چرا؟ چون که دیگه تحمل کردن جو دادنای اعضای خانوادم وقتی میزنن(مخصوصا مامانم) خیلی سخت شده و نمیدونم چیکارش میتونم بکنم. نمیدونم شاید من بی حس شدم که برام مهم نیست بهرحال خبر خوبی دیگه وجود نداره. لطفا اگه از صداها میترسید اونارو بزرگشون نکنید شاید توی اون جمعی که هستید کسایی مثل من باشن که نتونن جو بیش از حد و تحمل کنن و اذیت بشن*
درود🌸 هنوز باورم نمیشه که۸ روز از فروردین گذشته و الان سال ۱۴۰۵ شروع شده... خونه مون شلوغه چون مهمان های بزرگوار در رفت و آمد هستن یا ما باید بریم خونه شون😶 عید اینجوری میگذره: مهمونی رفتن،📚خوندن،سر زدن به تستچی ،پذیرایی از مهمون ها،🍽 و🛌،تلاش برای حل کردن مسئله ریاضی وعلوم(طول میکشه تا یادم بیاد معلم چی درس داده بود😅) عید تون مبارک.امیدوارم به همتون خوش بگذره و مراقب خودتون باشین.با آرزوی شادی و سلامتی 🌼

روز هشتم امروز بعد از مدت ها خونه نشینی رفتم پارک که همین نزدیکی هاست،هوا بهاری و شکوفه و گل و اینا کلا پارک اینجا روز ها خیلی خوشگله ولی شبا قبرستون میشه جدی🙏حالا چرا؟! چون کم چراغ و نور داره!
روایت روز هشتم و هفتمین روایت من همین امروز نقاشیی که از پارسال کشیده بودم رو تمومش کردم و بابام هم رضایت داد:) امشب قراره بریم عید دیدنش که اینم به اندازه خودش عالیه خلاصه که خوش بگذرونید توی هفته ی دوم عید:)
روایت روز هشتم امروز کاربر لازانیا کتر های عجیبی کرد و برای اولین بار تصمیم گرفت کتابی که مینویسه رو ادامه بده . امروز یه نقاشی قشنگ از سفره ی هفت سین کشیدم . ژورنال ساختم و کلی کیف کردم . نوروز همتون مبارک باشه❤
روز هشتم خیلی بامزه شروع شد.بابام گوشی قدیمیشو داده به داداش ده سالم و ببینید منو چطوری سیو کرده.میخواست بنویسه sister😂😭✨

روز هشتمه ؟؟ چقدر زود میگذره.... باشد که من باشم و تو باشی بهار باشد گر بهار باشد و تو باشی و من نباشم ، باشد که جاودانه باشی و بهار باشد و بهار باشد و بهار باشد .🌱

اندکی از روز به همراه بانو فروغ و دکلمه جناب شکیبایی ' " و مگر فراموش میشود سرانجام آن جستجوها و آن چشمه و چشمانداز آواز و آرزوها و مگر فراموش میشود آن بهاری که آمده بود با رقص شکوفههایش و وعدهء همان بهار که در کرامت درختان تابستانیاش هیچ سبد و سفرهای بینصیب نخواهد ماند از سرشاری میوههای مهربانیاش "

روز هشتم نوروز باستانی هم فرا رسید،زمان آنقدر زود میگذرد که خود من هم گیج مانده ام.امیدوار هستم که روز های خوبی در آینده پیش رو داشته باشیم دوستدارشما،شیده🕯
۸ روز گذشت... و من همچنان هیچ کاری نکردم، البته امروز یکم از تکلیف های نوروزی رو انجام دادم و آره حوصلم خیلی سر رفته شایدم عصر کیک درست کردم✨ اینم آسمون دیروز اهواز🤍

روایت روز هشتم؟*فکر کنم* الان خیلی وقته دیگه بلاگو نداریم بخش گفتگو ها رو نداریم نظرات رو نداریم ، پیام های آماده هست ولی نمیتونه اون احساس رو برسونه ولی باز خداروشکرر همچین چیزی هست .اومدم بگم خیلی وقته دیگه باهم حرف نزدیم و دلم براتون تنگ شده خیلی زیاد امیدوارم حال همه خوب باشه .از صدا ها نترسید همه چی درست میشه جای امن باشین اگه توی تهران یا اصفهان زندگی میکنید زودتر به جاهای امن پناه ببرید خیلی مراقب خودتون باشین ؛ دوستون دارم:)
«با اینکه این سال شوم، ۱۴۰۴، پایان میابد، هنوز هم به خاطر دارم که در آن سال چه اتفاقاتی برای من و شما افتاد.» ۱۴۰۴ واقعا سال سختی برای من بود، عزیزترین کسانی رو که حتی حاضر بودم جانم رو فداشون کنم رو از دست دادم. از صمیم قلب دوستتون دارم کاربران، اگه هیچوقت با تستچی آشنا نمیشدم و دوستانی به این خوبی پیدا نمیکردم احتمالا زندگی کسالت باری داشتم. با این موسیقی های دل انگیزتون صبح من رو شاداب کردید، نوروزتان پیروز💐 «موسیقی ای که براتون گذاشتم رو رندوم انتخاب کردم!»
سال عجیبیه همه چیز عجیبه اصلا نمیفهمیم روز ها چطور میگذرن انگار همه توی شوک هستیم انگار داریم توی روز های بیگانه ای زندگی میکنیم هیچ چیز مثل قبل نمیشه، حالا یا بهتر میشه یا...
کاش انقدر که توی تستچی دستاورد خوش شانس به دست می آوردم میتونستم این خوش شانسی ها رو توی زندگی واقعی داشته باشم🤠
روز هشتم هم رسید،دلتنگ زادگاهم ام،دلتنگ نخلستون،دلتنگ جنوب،دلتنگ کاکو هام...حیف، امسال به خاطر شرایط پیش اومده نتونستیم به ابادان سفر کنیم،من متولد ابادان هستم و جنوبی ام،ولی چندسالی هست که تو همدان زندگی میکنم،از دوستامتو جنوب خبر ندارم،جدیدا کارم فقط شده حرف زدن با خودم و صحبت کردن با اشیا و گریه کردن بی دلیل ، نتیجه آزمایش خونم هم اومد،کم خونی دارم و تیرویید پرکار،ولی دکترم برام دارو نوشته و خب خوبه یه جورایی،دلم برای رفقای تستچی ام تنگ شده،چون فقط میتونم با زبون غارنشینان باهاشون صحبت کنم

درود دوستان!! امروز صبح زود بیدار شدم و از شانس خوبم رو مود خوبی بودمم😀. صبح پاشدم رفتم حموم، سرحال شدم رفتم اتاقمو جمع و جور کردم (با آهنگهای(تو عکس) پایین) خوشبختانه خیلی زود تموم شد🤓🤓❕.خبب, از خودم یه عکس خیلی رندوم گرفتم، کتاب خوندم و داستان نوشتم😇😇😇😇. امیدوارم بقیهی روز هم خوب پیش بره!!!!😆😆. خببب، فعلاا خوداحافظ 💅🏻💅🏼💅🏽💅🏾💅🏿

ولی دیشب که این مربا های شخصیتم رو با مداد رنگ کردم دست راستم رو از دست دادم امیدوارم ماژیک بهتر عمل کنه

فقط به یاد بچه های سایت quotevام،امیدوارم حالشون خوب باشه 3 سال از آخرین عیدمون کنار هم گذشته... دلم برای همشون تنگ شده...
روایت روز هشتم عید من؟ واقعا روزا این وقتا زود میگذره ، امسال عید اصلا حس و بو و ذوق عید رو نمیده. دلم گرفته ، دلم واسه دوستام تنگ شده..نمیشه باهاشون ارتباط گرفت توی این رسانه های داخلی و پیداشون نمیکنم. مخصوصا اون شخص مورد نظر .. دلم واسه ذوق کردن موقع حرف زدن باهاش و در همون حین اون استرس خاصی که میگرفتم ..تنگ شده. امیدوارم عیدتون رو با خانواده هاتون ، با شادی بگذرونین.. ینی اینجوری بگم که ازتون انتظار دارم حسابی خوش بگذرونین! دوستون دارم - اریکا
در وصف روز هفتم... پس از کم خوابی بی نظیری که داشتم روز خسته کننده ای رو شروع کردم. باور نمیکنم که مدرسه از رگ گردن به من نزدیک تره، حتی فکر کردن بهش هم باعث میشه به گر..یه بیوفتم؛) امید وارم صبح بعدی بهتر باشه:)) به امید پیروزی❤🩹

امروز هم روز هشتم واقعا کی باورش میشه هشت روز از عید گذشت؟ واقعا حسش هست؟ نمیدونم چی بگم مخصوصا مایی که رفت و امدهامون ت همون روزای اول عید تموم شدن گاهی وسط روز میشینم صدای باران رو گوش بدم و یا مشغول تماشای اسمون و ماه باشم، راستش تنها دلخوشی من دوستامه، دوستای تستچی ام. وقتی میام میبینم برام اسلایس فرستادن یا جواب اون اسلایس هایی که براشون فرستادم رو میدن این حسو بهم میده حتی ت این دوران هم کسانی هستن که به یادم هستن

درود ملت الان روز هشتمه کم کم روزا داره سریع تر میگذره و این خبر خوبیه👍🏾 کتابی که داشتم میخوندمش گم شد و الان بنده فقط میتونم پست بسازم(اونم باگ خورده نمیشه) هرچی بیشتر میگذره حرف زدن بیشتر یادم میره😂 خلاصه که زنده بمونید(اختیاری) از صداها نترسید(اجباری و در صورت ترسیدن جریمه ازتون میگیرم)
ساعت چنده که من هنوزم بیدارم؟5:35 صبح وای! قرار بود مثلا زود بخوابما… خب برنامه ی امروزم چیه؟من که از تعطیلاتم استفاده کردم-(نقاشی کشیدم و فیلم دیدم و خوابی- نه نه اگر بگم خوابیدم دروغ گفتم کلا کمتر از8ساعت تو 24ساعت می خوابم😕) خب داشتم میگفتم برنامه ی امروزم اینه که چند قسمت از اتک آن تایتانو برای بار1000ام ریواچ کنم تا از داخلش موضوعی در بیارم و ازش برای پست جدیدم الهام بگیرم:- و یا کیک بپزم و آشپزی کنم شاید هم کتاب بخونم؟ آینده خیلی غیر قابل پیش بینیه از کجا معلوم شاید هیچ کاری نکردم🤥

یادمه ۶ سال پیش از صبح تا شب تو تستچی بودیم؛با بچه ها حرف میزدیم، صبر میکردیم هر پانزده دقیقه یک بار پیاما بیاد جواب هم میدادیم. هیچ وقت اون احساس شوقی که تو تستچی و با بچه ها تجربه کردم فراموش نمیکنم هر جا که هستید دوستون دارم بچهها
سعی میکنم هرروز خودم با کار های خوب زیاد مشغول کنم یکم ورزش کردم و الانم آهنگ دانلود کردم و گوش میدم هوا اینجا هم بارونی بودو رعدو برق های قشنگی داشت، خیلی کیف کردم از این هوا واقعا دلپذیره منم پنجره رو باز کردم، به بیرون نگاه میکنم، و ریههام رو پر از هوای تازه و بارونی کردم و این هوای نابو همراهی میکنم امیدوارم بعدا بشه همراه با آهنگ عکس هم آپلود کرد🌱🌧🏔
خب...روز هشتم امروز کار خاصی نکردم و کمی از تکالیف رو نوشتم و بالاخره کتابمو تموم کردمممم ، شب رفتیم باغ دوست مامانم (یعنی نمیتونستن یه چند هفته تو این جنگ بدون هم دووم بیارن😑😐) واقعا دارم از شدت دلتنگی دیگه دارم dیوانه میشم واقعا بسه من دیگه نمیتونم با این وضع تستچی ادامه بدم دلم بلاگ میخواد😔 بسهه😭 دلم برای همتون تنگ شده 😪 با دو سه تا پیام که نمیشه حرف زد 😮💨
