خیلی حرف دارم ولی انگار وقتی میخوام بیانشون کنم اصلا چیزی برای گفتن ندارم خلاصه بخوام بگم نه عید دیگه میچسبه نه مهمونی و مسافرت هایی که نمیریم و تقریبا حسشون رو دارم فراموش میکنم بهم میچسبه نه حتی حرف زدن اوایلی که اومده بودم تستچی کلی ایده داشتم کلی داستان داشتم ولی الان هنوزم اون ایده هارو دارم اما حسش نیست دیگه.. شاید بخوام رک و خلاصه همه حرفامو بزنم باید بگم که حس هیچی نیست مشتیا.. آره.. آره..





























