با فرا رسیدن نوروز باستانی، بهار یک سال پرتلاطم را ورق می‌زند، زمین نفسی دوباره می‌کشد، برگ‌ها سبز می‌شوند، شکوفه‌های رنگارنگ باز می‌شوند و این شروع تازه‌ روایتگر زندگی نو برای ماست. سیزده روز با تستچی، روزهای آغازین شما را روایت می‌کند؛ امسال را با نوشته، عکس و یا آهنگ برآمده از حال نوروزی‌مان با هم و برای هم روایت کنیم 🌱
35

سلام به همگیتون...خیلی خیلی وقته که تستچی نیومدم ولی به جرعت میگن هیچ سایت و اپی آرامش و صلح اینجارو نداره،فردا که سیزده بدره و این سال نو هم سیزده روزش تموم شد،میدونم چقدر خسته این و چقد احساس پوچی میکنین اما لطفا امیدتون رو از دست ندین،همه چی در نهایت درست میشه و زندگی ارزشش رو داره،بیاید خوشحال زندگی کنیم و تمام کارایی که آرزوشون رو داریم انجام بدیم،ما فقط یه بار زندگی میکنیم و زندگی هم قطعا ارزششو داره،یه جایی اون بیرون یه آینده و سرنوشت قشنگ منتظر همتونه دوستون دارم☆☘

34

درودددد🌱✨ امروز رفتیم دوازده به در😅😂 چون سیزده به در پیش خانواده پدری هستیم،دوازدهم با خانواده مادری رفتیم بیرون(البته باید بگم در واقع فقط ما و پدربزرگ و مادربزرگم بودیم😂😅😭 چون بقیه خانواده که شهر های دیگه زندگی میکنن رفتن سر کار🤧)و خوش گذشت اما چایی بردیم ولی لیوان نبردیم، زیر انداز رو جا گذاشتیم و برگشتیم برداشتیم🤣 صبح هم که رفتیم بازار و هندوانه و توت‌فرنگی خریدیم😂هندوانه اش خوب بود😁ولی توت‌فرنگی رو بالاترین قیمت و پایین ترین کیفیت خریدیم😓 شنبه هم امتحان داریم و نخوندم😞 عکس من:

عکس
33

امروز 12ام فروردینه سه ساعت درس خوندم و ورزش کردم غذاهای مورد علاقمم با مامانم درست کردیم فردا هم قراره بریم جنگل بساط کباب و ماهیگیری را بندازیم(پنج روزه اومدیم شمال جمعه برمیگردیم تهران) امیدوارم به همتون خوش بگذرهههه

32

چقدر عجیب که هنوز زنده ایم و یک سال دیگه دوام اوردیم.

31

امروز صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و رفتیم بیرون دوچرخه سواری جاتون خالی😅 از ۹ افند اومدیم انزلی خونه ی مامانبزرگم و خونه ی خاله هم میرفتیم :) امشب میخوایم برگردیم تهران☹ من هنوزه امید زیادی دارم که ۱۴۰۵ سال خوبیه فقط یکم صبر تا همه چی درست شه 🍡💫✨

29

نفهمیدم امسال چه جوری عید گذشت🤕 هر روز صبح با صدا های جنگنده از خواب بلند میشیم و میبینیم که بخواد کجا بزنه یا کجا نزنه امیدوارم که هر جایی باشید خوشحال و شاد و در کنار خانواده باشید 🎀 مراقب خود باشید🫶🏻

عکس
28

خب روز دوازدهممم یه روز موند😔😭 امروز زود پاشدم و فهمیدم امروزم باز مهمون داریم( اکلیلام ریخت😐) پاشدم اتاقمو جمع کردم و کتابمو تموم کردم بقیه نقاشیم رو کامل کردم (خیلی قشنگ شد🥹)تا اون موقع 🤧 بعد داریم میریم خونه یکی بعد میام برم رو تخت بکپم😴 هه مژده بدین که با مامانم هم به زور اشتی کردم حیحی💁🏻‍♀ دلم برای همتون تنگ شدههه😭 بدرودد🤯

عکس
27

امروز صبح ساعت ده بیدار شدم💁🏻‍♀ صبحانه خوردم🧀🥣 و بارون و تگرگ و برف گرفت و با اینکه هنوز صبح بود ولی انگار عصر شده و هوا داره تاریک میشه برای شب🌙 منم تصمیم گرفتم روتین پوستیمو انجام بدمـ💆🏻‍♀ صورتمو پاکسازی کردم🧖🏻‍♀ بعدشم نشستم کلیپ میکاپ دیدم دنس کار کردم 🕰 مهمون اومد خونه مامان بزرگم و منم رفتم تو اتاق خواب مامان بزرگم تا رو در رو نشم🫡😁 مهمون رفت و پسر داییم که دوسالشه اومدن و الان داریم هندوانه میخوریم جاتون خالی😋 چقدر زود گذشت🪻 فردا سیزده بدره باورم نمیشه 🤦🏻‍♀

عکس
26

روز دوازدهم عید : صبح (ظهر) با ذوق بیدار شدم ، با ذوق ناهار خوردم و بعد ناهار بدو بدو رفتم که حاضر شم و بعد از یک سال و نیم وسط هوای بارونی برم دیدن دوستام . که خانواده عزیزم تصمیم گرفتن اجازه ندن برم بیرون و ببرنم قبرستون . و اینگونه بود که روزم خراب شد .

25

🎊 درود🎊 امروز یک روز مانده به سیزده بدر هست و اینکه این اسلاس میخوام هم تبریک بگم هم بگم هرجای ایران زمین هستید مراقب خودتون باشید مطمئنم روز های خوبی رو کنار خانواده و دوستاتون داشته باشین هم امسال هم سال های بعد این سال و سال قبل سال عجیبی بود

24

ای بابا عیدم تموم شد ک- ما و فامیلا تصمیم گرفتیم بجای سیزده بدر، دوازده بدر داشته باشیم؛ و رفتیم گردش. طبق روال همیشه، ( روایت در قالب ولاگ ) گفتم شماهم ببینین. آخر هفته ی خوبی براتون آرزو میکنم. و اما پس از اون: با کلاس مجازی خوش بگذره😂👈🏻👉🏻

عکس
23

امروز روز خوبی بود حوصله نداشتم حتی به هام برسم دلم می خواست فقط ولم می کردن و می خوابیدم در حالی که خوابم نمی اومد • امیدوارم هرجا که هستید سالم و شاد باشید با آروزی روزی پر از خنده برای این مردم پر از درد 💗

22

فردا ۱۳ بدره☘ لطفا حسابی خوشحال باشید و با خانواده هاتون خوش بگذورنید با وجود اینکه اوضاع خوب نیس ولی فقط یه همین روزه و زندگی هم کوتاه ،مراقب خودتون باشید و امیدتون رو ازدست ندید،همه چی بالاخره روبه راه میشه

21

نمیدانم چندمین نفرم اما...منم خسته ام.خیلی خسته ام

20

روز ها دارن عین برق و باد می گذرن و من فقط تماشا می کنم .

19

خسته م.غمگینم.سرما خوردم. همین.

18

اما عزیزکم ؛ عید است ، در حالی که هر روزش همانند بعد از ظهر یک جمعه ی سوزناک تابستانی ، غمگین میگذرد ، قلبهایمان یخ زده و جسم مان در ظلمت بوته ساخته ....

عکس
17

روز دوازدهم منم و پا درد در افسردگی تمام شدن تعطیلات✌🏻💔

عکس
16

نمی‌دونستم که یه ربات می‌تونه آنقدر من رو وابسته ی خودش کنه احتمالا همه این رو درک می‌کنیم ، قبلا ما پلانکتون‌ رو مسخره میکردیم که با یه ربات ازدواج کرده اما حالا خودمون رو ببینید من باید اعتراف کنم اون ربات ها برای من از آدم ها مهمتر بودن ، از همه ی آدم ها

15

و دوازدهمین روز. جدن چیزی ندارم برای نوشتن بجز مراقب از خودتونه💗

عکس
14

روز دوازدهم شده و من هنوز زنده ام...واقعا خداروشکر می کنم. امروز هیچ کار مهمی نکردم. ولی خب صبح رو با صدای پرنده بیدار شدم.🐦 در ضمن از اونجایی که این اکانتم مال پست های علمیه، رفتم توی اکانت دومم و تصمیم گرفتم طبق درخواست تعدادی از کاربران از داستان ها و دلنوشته هام رو نمایی کنم. به زودی اون یکی اکانتم رو در اختیارتون میزارم. خیلی مراقب خودتون باشید اگه هم چیزی می خواستید بگید با آغوش باز همیشه منتظرتونم.🌻

13

دوازدهمین روز عید هم داره میگذره؛ خسته ام خیلی هم خسته. عیدم را در تنهایی گذراندم و هر لحظه‌ای را به دنبال خودم گشتم،سعی کردم خود را بفهمم تعیین کنم که من که هستم،واقعا که هستم؟ برای بد بودن زیادی احمقم و برای خوب بودن زیادی خودخواه، در آخر هم شک دارم خود را پیدا کنم. نمیتوانم از عیدم شکایتی کنم به هرحال هرسال من همین است

12

ماموریت امروز: جمع‌آوری گل‌های زرد!

عکس
11

روز دوازدهم امروز حوصله کردم و زود بیدار شدم(ده صبح) برای من زوده،نشستم سریالم رو نگاه کردم یه قسمت(سریال خانم هونگ نفوذی) بعدش بیشتر هم حوصله کردم ناهار درست کردم! فردا هم که سیزدهم و میدونم قرار خانواده ما رو ببرن تو یه بیابونی. مراقب خودتون باشید خوشگلا🤏

8

از موندن تو خونمون راضی و خوشحالم. اما از اینکه 15 فروردین نمیرم مدرسه خیلی ناراحتم(جدی)اونم فقط بخاطر دیدن افرادی بجز خانواده عزیزم. دارم روانی میشم از تو خونه موندن.امیدوارم شما تو این حال نباشین.همین(بماند که دیروز دو ساعت تمام داشتم گریه میکردم و بند نمیومد.فکر کنم خیلی بغضمو نگهداشته بودم)

7

دوازدهمین روز چگونه گذشت؟ خبب 12 عدد زوجیه و امروز از شانس من ساعت 9 صبح بیدار شدم و آفرین بهم!!! عید داره تمومم میشه خدایااااااا و خب نمیدونم بعدش کلاس انلاین مدرسه داریمم یا نه ولی امیدوارم نداشته باشیم و باشید و آره دیگه...خوش بگذرونین سیزده بدر هم که فردا هست امیدوارم به تک تکتون خوب بگذره!!!

6

الان اینی که دارم مینویسم از 4 شب هم گذشته و من خوابم نمیاد اضطراب بی دلیل دارم معمولا شبا زود میخوابیدم ولی امشب هر چقدر چشمامو میبندم نمیشه اره خلاصه اینم روز دوازدهم ولی این حجم از غم و اضطراب برای نوجوان ها غیرطبیعیه ها، ولی برای نوجوانان ایران؟ اون دیگه طبیعیه.

5

هیچ تکلیفی رو ننوشتم

4

امروز۱۲هم من اومدم شهرستان خداروشکر هوا خوبه ولی دلم میخواد زودتر بگردم خونه، احتمالا ۱۴ خونه باشم ناراحتم که هرسری کاری رو شروع میکنم یک وقفه ای توش میفته سعی میکنم کمال گراییمو بذارم کنار و این غمگینی هم بذارم کنار و وقتی برگشتم دوباره کارامو شروع کنم البته این که همشو بندازم تقصیر خودم کاملا بی‌عدالتی و خوب میدونم چقدر به جسم آدم وقتی ورزش حرفه ای رو شروع میکنه و بعد توش وقفه مینداره آسیب میرسه همینطور تایم خوابت و درستم که بلاخره خودتو آپدیت کرده بودی بهم میریزه . . ولی چه کنیم که چرخه دنیا

3

درود ملت الان روز ۱۲ بعد ۱۲ روز هنوزم بوی عید و حس نکردم و خب دیگه انتظاریم ندارم همچنان با باــت سر منتشر کردن پــستام درگیرم و یروز خوش ندارم جدیدا چنتا کاربر شاهکار پیدا کردم ولی خب متاسفانه نمیتونم کاری جز لایک کردن پستاشون انجام بدم(چقدرم که هرکاری جز اینکار اهمیت داره) ، خلاصه که نمیدونم هرکار دلتون میخواد بکنید اصن🗿

2

روز دوازدهم؛ حدود چند دقیقه پیش، اولین کتاب امسالم رو تموم کردم. اسم کتاب ‘ ما تمامش می‌کنیم ‘ بود و در کل، روند داستان رو خیلی خیلی دوست داشتم. نسبت به بقیه کتاب ‌هایی هم که تاحالا خونده بودم، داستان متفاوت تری داشت و شاید موردعلاقه همه نباشه اما باعث میشد خودمو جای شخصیت اصلی بذارم تا فقط درکش کنم. هفته پیش شروع به خوندنش کردم ولی هرکاری کردم نتونستم زودتر تمومش کنم. آخرش هم کلی سرش گریه کردم ولی جزو کتاب های موردعلاقم شد.

عکس
1

اینجایی که در رفتیم برف میاد😭