حرفی سخنی داری بگو
هندرسون:ا ..که اینطور {برای یک بچه} مدیر چاق:مادر واقعیت رو دوست داری یا نامادریت عینکی و هندرسون: !!!!!!!! اقا .... لوید:مادر من ........ دامیان:تو دامیان یک مشت به میز میزنه:مگس بود و بلند میشه دامیان:فکر کنم اینقدر که باید پر اوازه نیست بریم انیا لوید انیا و لوید پشت سرش میرند لوید مشتش رو نزدیک صورت مدیر چاق میکنه و بعد باز میکنه :پشه واسه بدنتون خوب نیست مدیر میروند هندرسون مشت :ااااااااااا با وقاررررررررررررررررررررررررررررررررر
در مدرسه لوید:خوشبختم لوید دزموند هستم کاملیا:چه خوشتیپ نه یور یور:نه راستش لوید کنار یور میشینه یور:چرا اینجا لوید کیفش رو برمیدار:ببخشید اگر مزاحمتون شدم بانو جوان و یک جا دیگه میشینه یور: ///// زنگ غذا لوید:باید نقشه پدر رو پیش ببرم هندرسون در فکر:دزموند فوق العاده لوید :استاد هندرسون هندرسون:بله دزموند لوید: میتونم تو مسابقات شرکت کنم هندرسون:اه بله فکر نکنم بخوای با گروه دخترا باشی لوید :راستش تو فکر گرفتن استلا بودم مهم نی
تو مسابقه اول هوش شطرنج استون:من تو این یکی شرکت نمیکنم نظرت چی یکی:لوید تو برو لوید :من .. اوکی بعد برد مسابقه بعدی تنیس دخترا :دور اول رو بردیم یکی دیگه میره دور دوم با باخت مواجه میشن مسابقه بعدی:دو میدانی اخرین مسابقه ماه هندرسون:کی میره لوید:من میرم لوید در ذهن :باید ببرم به هر قیمتی داور: اماده لوید *:فقط یک دور دخترا:برو یور داور:حرکت یور با سرعت باور نکردنی میدود :ااا پسرا:عجله کن لویید لوید میدود پا به پای هم هندرسون:باوقار یورهیجان زده میشه و جلو میفته لوید:عمرا بزارممممم خط پایان نزدیک دامیان:دار میبره !!! یکهو لوید به زمین میوفته و یور :{ دستم بهش خورد!!!!!!!} ه یور از خط پایان رد میشه دخترا:ااا پسرا:لوید انیا به سمت لوید میدود :لوید !! لوید رو زمین افتاده بود یور :لوید ولی دخترا دورش رو گرفته بودند:کارت عالی بود
این اسلاید برای یک چیز مهم 😁😁 //////////////////////////////////////////ناظر جون هر کی میدوستی منتشر کن 🥺🥺🥺🥺