
*تاچیهارا* صدای برخورد توپ به بولینگ ها کل سالن را پر کرد.(نوبت توئه تاچی ماچی) (بیخیال شو کیویکو) ( بیخیال چی؟) ( برگشتن پیش آتسوشی)( چرا ؟ ما عاشق همیم) ( اون عاشق آکوتاگاوا ریونسکه هست ) ( برادر کسی که دوسش داشتی؟ به همین علت ازش دفاع میکنی؟ ) (من دفاع نمیکنم. خودت هم میگی دوسش داشتم الان ندارم . الان گین برای من یک آدم ساده است . ) ( دروغ هم بلد نیستی بگی ولی بدون من همه کار برای داشتن پرنسس کوچولوم میکنم) (تو ...) (من یه برگ برنده دارم که آکو نداره) چیکار باید میکردم ؟ فکر کنم تنها راه دیدار دوباره با اون دختر باشه ! یعنی آکوتاگاوا گین .*آتسوشی* پلکام سنگینی می کرد ولی کم کم به نور عادت کردم. چشم هام رو باز کرد و احساس کردم دستم سنگینه . سرم را چرخاندم و با آکو مواجه شدم که دستم را گرفته و خوابش برده بود . با صدای ضعیفی گفتم (آ...آ...آکو) *آکوتاگاوا* احساس کردم یکی صدام میکنه چشمام رو باز کردم و با ببر کوچولوم مواجه شدم که با ناراحتی نگاهم می کرد. تنها واکنشم این بود که محکم ب.غ.ل.ش کرد و زمزمه کردم (دوستت دارم آتسوشی )
*دازای* چویا روی صندلی بیمارستان خوابیده بود . دلم براش سوخت ولی نه تو باید ازش متنفر باشی دازای. تکونش دادم. با صدای قشنگش گفت (برگشتی دازای؟ دلم برات تنگ شده بود عزیزم) اومد بغلم کنه ولی پسش زدم . ( ام...دازای خوبی؟ ) (خانم ناکاهارا احتمالا با روند جدا شدن زوجین آشنایی دارید پس لطفا پایین این برگه را امضا کنید تایید کردنش میمونه برای دادگاه ) (هان؟چی؟ جدا شدن؟ زوجین؟ دادگاه؟برگه؟امضا ؟؟؟دازای چی داری میگی؟) ( من نمیتونم با کسی باشم که بهم دروغ میگه) ( دازای چرا باور نمیکنی من واقعا عاشقتم اون موقع نبودم ولی الان هستم ) ( بخاطر عشق دروغین تو هانا مرد) (دازای الان تو حیاط بیمارستانیم بیا بریم خونه حرف میزنیم ) (چه حرف زدنی؟چه حرف زدنی؟؟ تو عاشق نبودی!!!تو بهم دروغ گفتی! تا کی بهم حسی نداشتی؟) (اون شب رو یادته که بارون می بارید و منو بردی خونه ات از اونجا عاشقت شدم ) (دقیقا ۱ هفته بعد از مرگ هانا)(دازای...)(ولی اگه تو هیچ وقت بهم دروغ نمیگفتی بازم...) قطرات اشکم سر خوردند . ناگهان چویا پرید بغل و بخاطر قدش از گردنم آویزون شد .
کوتوله ام ولی عاشق نردبونم هستم) از خودم جداش کردم و گفتم (من نمیتونم بخاطر مرگ هانا ببخشمت ) (چی؟؟؟؟؟) (یه زمانی عاشقت بود ولی الان دیگه نه، تو همسر بی نظیری بودی چویا) برگه را داخل دستانش قرار دادم و آنجا را ترک کردم. *چویا* چرا بهش حقیقت رو گفتم؟ من بدون دازای میمیرم!!دستی را پشتم حس کردم و وقتی برگشتم و اون زن مواجه شدم. دکتر دازای و آتسو . یوسانو! با چشم های خیس نگاهش کردم. محکم بغلم کرد و گفت (هیس! برش می گردونیم ! با هم برش می گردونیم) و اجازه داد اشکام لباس سفیدش را خیس کند *آتسوشی * (چی گفتی؟) همانطور که آکو غذا تو دهنم میذاشت گفت (کیویکو کیه؟)غذا پرید تو گلوم، شروع کردم به سرفه کردن. آکو با چهره ای نگران زد پشتم و آب داد دستم (حالت خوبه عزیزم؟) عزیزم؟؟؟؟چرا شنیدن این واژه در کنار تعجب آمیزیش حس خوبی بهم میداد. (خوبم آکو ) (حالا نگفتی کیویکو کیه؟) (اگه بگم ازم متنفر نمیشی؟) (نه من از تو متنفر نمیشم) (قول بده؟) (قول میدم ) (خوبه پس ...)*فلش بک به ۷ سال قبل، مدرسه راهنمایی هیماواری * *آتسوشی* کنار ایستگاه اتوبوس با کیوکا منتظر لوسی بودم که همراه با دوتا
پسر اومد. ( اینا کین لوسی؟)(معرفی میکنم برادرم فئودور پسرعموم کیویکو) (خوشبختم آتسوشی هستم) پسر قیافه ی زیبایی داشت. لبخند زد ، کیویکو هم لبخند زد . (۱ ماه بعد) سرم را پایین انداختم و خجالت کشیدم خودم را آروم تاب دادم و گفتم (من...من عاشقتم کیویکو) ( آهان خوبه پس دو طرفه است) ذوق زده شدم. من هیچی ازش نمیدونستم ولی اون خیلی خوشتیپ بود. (شب کریسمس) حداقل ۳ ماه بود با هم بودیم و امشب داشتیم می رقصیدیم. هیچکس جلودار ما نبود. من عاشقش بودم با تمام قلبم. (۸ ماه بعد) لطفا یکی کمکم کنه این عشق از اولش اشتباه بود و دروغ ! من دارم عذاب میکشم . اون داره عذابم میده. خدایا من اشتباه کردم که عاشق شدم!!! (۱ ماه بعد سال آخر دبیرستان) (یعنی دیگه دوسم نداری؟؟؟؟!!! اونم بعد از اون همه کاری که برات کردم.) (تو یک عروسک خوب بودی آتسوشی برای همیشه خداحافظ)(حالم ازت بهم میخوره کیویکو ! چطور تونستی؟) (۱ هفته بعد) حالم بد بود تنها کاری که می تونستم بکنم خوردن اون قرص های اعصاب بود. حالم از خودم بهم میخورد. احساس می کردن کثیفم .تنها کاری که میخواستم بکنم رها شدن بود. (۱ ماه بعد) (یه روز انتقامت رو میگیریم دخترکم بهت قول میدم ) *پایان فلش بک* همانطور که اشکام روی زمین می ریخت با بغض گفتم(اون حتی بهم ..... کرد ) *آکوتاگاوا* از عصبانیت داشتم می ترکیدم.(مطمئن باش میکشمش) ( ...) ( گریه نکن آتسو! من حتما اون نسل کیویکو رو منقرض میکنم)(تو از من بدت نمیاد؟) (هان ؟چرا؟) (چون پاک نیستم چون یکی رو دوست داشتم ) (مگه تو انتخاب کردی پاک نباشی؟تقصیر تو نبود بعدشم عشق طبیعیه مگه نه مثلا تو منو الان دوست داری ) ( من دوستت ندارم) (چی؟ هان؟ چی داری میگی؟ ) ( من عاشقتم آکوتاگاوا ریونسکه )(منم عاشقتم دختر جون)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای عالی بود؛)
فقط سر قضیه دازایو چویا بغضم گرفت🗿😂😭
مرسی
ببشخید اینقدر دستمال دادم تموم کردم دیگه
تلوخدا بازم بزار؛-؛
امشب میذارم چند روزه درگیر پروژه مدرسه ام دقت نمیکنم بذارم
از اونجایی که گفتی پروژه مدرسه داری میشه گفت به احتمال زیاد کلاس هفتمی یاح
هوش رو برم
آره کلاس هفتمم
ممنون
ولی اخر دازای باااااایددددددددد برگرده
وگرنه من غصه می خورم🥺🥺
عالیییییییی
مرسیییی
داداش جان مادرتتتت دازای و برگردونااااااا
پارت بعد یک سری چیزا نوشتم بسوزید
یه سوال نبض احمقانه چند پارته؟
۱۶ الی ۱۸ پارت یعنی حداقل ۱۶ پارت کلی اگه تو ۱۶ تا پارت تموم نشه میشه ۱۷ یا ۱۸ پارت