5 سال پیش 10 اسلاید 1,113 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (13)
  • وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددددددددددددددددددددددددد

  • يه ديقه...
    مگه ا/ت عاشق ته نبود؟اصلا چطو دلش اومد دقيقا توي همون مهموني به باباش ماجراي سهون رو بگه
    فكر كنم ته از ا/ت خوشش امده بود ولي وقتي يادش اومد كه ا/ت توي كافه وقتي براي اولين ديدش و بهش گفت مجبوره كه با يه نفر ازدواج كنه در حالي كه از يه نفر ديگه خوشش مياد... ته فكر كرد كه سهون همون فرديه كه ا/ت مي گفت عاشقشه. (اما واقعيت اينكه ا/ت عاشق ته هست نه اون سهون رو مخ) بيچاره ته قلبش شكست

  • عالللیییییی بود😇😇😇😆

  • عالییییییی
    پارت بعدییییی😃

  • عالی بود :)

  • عالی بود⁦❤️⁩
    پارت بعدی رو زود بذار
    منتظرم .
    خیلی خوب مینویسی

  • عرررررر چه خوبه داستانت لطفا زودتر بذار پارت بعدیو 💫❤️😭

  • عالی بود آخرش چی میشه خیلی پیچیدس

  • پارت بعد 😁😁😁😁😁😁😁😁

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.