● : برای شب هالووین یه میکاپ خوب پیدا کردم که شبیه ایت بود . چون سنم برای قاشق زنی زیاد بود تصمیم گرفتم با بقیه بریم یه شهر بازی ( لباسم 👆 ) شب با ماشین رفتیم شهربازی شوگا فیلم میگرفت اول رفتیم تونل وحشت من و جیمین باهم یجا نشستیم . وقتی شروع شد من یه حس عجیبی داشتم ، با این که ترسو نبودم ،ولی احساس ترس داشتم یهو صدای جیغ اومد من : یا خدا جیمین مراقبم باش بع پریدم تو بغلش
(○ یعنی داستا از زبان جیمین)○: مینسو گفت : جیمین مراقبم باش . بعد پرید بغلم چرا احساس کردم تب کردم . نکنه ... نه نه مگه میشه ولش کن بابا . ●: بعد رفتیم یه جایی که میگفتم هزار توی زامبی . تا واردش شدم احساس کردم یکی نگام میکنه پشتم یه زامبی بود وقتی فهمید من دیدمش لبخند زد و دستش رو تکون داد و رفت . بعد از شهر بازی : شام رو رفتیم بیرون من سوشی سفارش دادم بقیه فست فود . بعد از شام رفتیم خونه و من خوابیدم . فردا : بعد صبحونه نشستم رو مبل و ویدیو ولاگ شهر بازی ویرایش کردم و گذاشتم تو یوتیوب .
پارت بعد رو میخوای فالو کن و کامنت بزار ادامه داستان پارت بعد .
فردا ی بعد از ویرایش دیدم بقیه دارن باهم پچپچ میکنن بعد کوک گفت : مینسو میای مافیا ؟ من : آره . نشستیم ، گرداننده تهیونگ بود . کارت ها رو پخش کرد. در پایان بازی : مافیا بازی رو برد . رفتم برای ناهار به جین کمک کردم . گفت بلدی کلم سرخ کنی ؟ من آره
https://abzarek.ir/service-p/love1/1712704 بزن رو لینک
مایل به پین