3 سال پیش 6 اسلاید 2,580 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (3)
  • اسلاید پنجم واقعیه من الان همه چیو یادم میاد که ...

    همیشه یه پیرزن پشت سرم بود.
    پیرزن صبحا وقتی از خواب بیدار میشدم پشت پنجره بود و من از ترس اینکه اون منو نبینه میرفتم زیر پتو .

    اون مواقع آبجیم که 1 سالش بود شبا برق رو خاموش میکرد و میرف تو اتاق اونم با دربسته و برق خاموش ...

    جرعت نداشتم تو خونه تنها بمونم ...
    بعد 5 سالگی این پیرزن دس از سرم برداشت ولی...

    بازم هی میومد تو خوابم البته بچه گیامم فقط تو خونه خودمون میدیدمش .

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.