خب اسم شما سولماز هست ( داستان توی ترکیه است) اسم دوست صمیمیتون که بعد از مرگ پدر و مادرتون باهاش مث خواهر بودی سایا و اسم دوست پسر اینه ی سایا یاکان و دوست پسر اینده ی من ووکان
خب هایی اول معرفی بالا رو بخون بعد از خواب بیدار شدم امروز اولین روز داشنگاه بود هعی اصن حال نداشتم ولی به دادشم قول دادم بغضم گرفت ( اونم تو تصادف با پدر و مادرتون مرده) قول دادم که حسابی درس بخونم و به شغلی که میخوام برسم گوشیم زنگ زد مامان سایا بود ( مکالمه ی مامان سایا و سولماز سولماز & مامان سایا % و سایا $ )
& سلام خاله خوبی /% سلام خالع به دادم برس بیا این سایا رو بیدار کن یدفعه یه صدایی اومد که گوشت به تنم اب کرد صدای نکره ی سایا بود که داد میزد مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان کی بت گفته به اون اسب زنگ بزنی منم داد میزدم اسب خودتی س*گ ( چون موهام بلند بود بم میگف اسب )
& الو خاله خاله ول کن اون دخترتو من بیام دنبالش یا اون میاد بعد % نمیدونم بذار گوشیرو به خودش بدم & الو سلام $ کوفت چته اول صبی گفتم & چمه مگه $ خودم میام گفتم باشه بای گفت بای ( مشخصات ضاهری شما = چشم های عسلی روشن موهات تقریبا تا زانو دستای کشیده و پاهای کوچولو لبات حلت قلبی کره ای
چون سویا رو میشنخاتم میدونستم نمیاد رفتم صبحونه خوردم و اماده شدم مثل همیشه تیپ های سیاه و مود
{ بچه ها ببخشید من یادم رفته کجا تموم کرئم قسمت قبلیو برا همین از اینجا شروع میکنم} سویا گفت من تو کافم مغزم سوت کشید رفتم تو کافه قرمز شده بودم از عصبانیت دیدم ریلکلس داره کیک کاپوچینو میخوره رفتم نشستم گارسون اومد گفت چیزی میل ندارید . کنترلم دست خودم نبود داد زدم بروووووووووووو بعد سویا گفت هیس ببخشید اقاا از دست من عصبانیه گارسون گفت معلومه اخه قرمز شدن سویا گفت یه اب معدنی لطفا
گفت حتما رفت سویا گفت چته به اون بدخت چیکار داری گفتم بابا خستم کردی عع همیشه اعصابمو خورد میکنی ( بچه ها سولماز (خودتون) یه عادتی داره که اگه فشار روحی روش باشه سریع گریه میکنه چون خیلی به باباش وابسته بود ) بغضم گرفته بود سویا : عع سولماز شروع نکن سولماز با بغضی خفه کندده : خب اعصابمو خورد کردی همون گارسونه اومد من داشتم گریه یه خفه میکردم بعد به احترامش بلند شدم گفتم ببخشید اینجوری گفتم خیلی عصبانی بودم
...................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
بچه ها بازم نمیدونم از کجا شروع کنم چون قسمت قبل یادم نیس
با جیغی که من کشیدم هر دوشون اومدن یکیشون گفت سلام من یاکانام ( یاکان همونی بود که سویا روش کراشیده بود) روبه سویا کرد و گفت سلام نگاه کردم به سویا سویا داشت غش میکرد یکیشونم روبه من کرد گفت من ووکانم گفتم خوشبختم داشتم گریه میکردم از دردش کل جوارابم قرمز شده بود پر خون ووکان کیفشو باز کرد یه باند و از این جور چیزا در اورد و پامو باند پیچی کرد
بچه ها حمایت کنید ++++++==++++=
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام من منشی بانک هستم
ما تو تستچی یه بانک داریم که در اکانت کاربر (رئیس بانک) هست
ما پولتون رو براتون پس انداز میکنیم و وام هم بهتون میدیم تا چیزی که دوست دارید رو بخرید
هر هفته قرعه کشی داریم همراه با یه جایزه عاالییی 5000 امتیاز🤑
جهت سوال های بیشتر به اکانت من مراجعه کنید