بارون میبارید، هر قطرهش یه اشک بود، از هزار تا اشکی که از چشمام سرازیر میشد. یه سیگار دیگه گرفتم، دستام یخ کرده بود. دودش مثل یه دیوار نامرئی دورم رو گرفته بود، دقیقا مثل اون دختر تو آهنگ تی وی گرل، لیدی. لیدی که هر شب واسه فرار از بیخوابی، پناه میبرد به سیگار… اون دختر هم همینطور.
یادمه، اون شبها… اون غیبتهای یه ساعته و نیمهاش ! یهو میرفت، تو تاریکی گم میشد، انگار روحش هم با دود سیگار گم شده بود. برمیگشت، یه لبخندِ ساختگی میزد، دندوناشو مسواک میزد. ولی بوی سیگار، همون بوی تلخ و آشنا، هنوز رو تیشرتِ خاکستری و کهنهش بود.
با همه مسواک زدنها و وانمود کردنهاش، اون بو، از خاطراتم پاک نمیشد. هفتهها، ماهها، میگفت میخواد ترک کنه. منم، مثل یه احمق، باور میکردم. اما هیچوقت واقعا ترکش نکرد. فقط وانمود میکرد. انگار این وانمود کردن واسش کافی بود، تا بتونه تو آغوش سیگار، زندگیِ تاریکشو ادامه بده. حالا… حالا که نیست، هر پک سیگار، یه فریادِ خاموشه، یه دادِ خفه شده تو دود. هر فیلتر سیگاری که از پنجره پرت میکنم، انگار یه تیکه از وجودم رو به باد میدم. مثل همون آهنگ… ولی این آهنگِ من، هزار برابر دردناکتره، خاموشتر از آهنگ تی وی گرل. شبهای لسآنجلس… چراغای بیرحم بیلبوردها، هنوز میدرخشن، تو این شهرِ بیخواب. هزار بار، ساعت دوازده رو دیدن، هزار بار منتظر یه تماس بیجواب، یه پیامِ بیامضا، یه امیدی بودم که خاموش موند… و هر بار، فقط خالی… خالیتر از همیشه. ماه، سرد و بیرحم، میتابه، اما نه گرما داره نه آرامش. شبای روشن، به طرز عجیبی خالیان، مثل زندگیِ من بدون اون. صداش، صداش گم شده تو سکوت شب. وقتی اسممو صدا میکنه (که هیچوقت صدا نمیکنه ، دیگه صدا نمیکنه )، و هیچ جوابی نیست. فقط سکوتِ سنگین و تلخ… سکوتِ پر از نبودنش. حتی بوی سیگار تو سینما، اونجا تو تاریکی، دیگه آرامش نداره. هر پک، یادآور اون لحظاتِ مشترکه، اونجا تو تاریکی سینما، با هم سیگار میکشیدیم. میگفت دود سیگار، اجرا رو قشنگتر میکنه… اما حالا… حالا فقط یه نشونه از خالی بودن زندگیمه. یه یادآوریِ دردناک از نبودنش.
و اون آهنگ، آهنگ تی وی گرل…آهنگِ سیگار و پنجره … حالا فقط یه ترانهی غمگینه، یه ترانهی تکراری تو ذهنم. یه ترانه که صدای تنهاییِ ابدیمو مینوازه، تنهاییِ بدون اون …
چیگبم🥀😭
عالی و دوست داشتنی🎶🚬
خیلی زیبا بود