این کتاب نوشته ی خودمه اگه بفهمم کسی کپی کرده گزارش میکنم این کتاب در نهایت احساس و خلاقیتم نوشته شده
فصل اول مرگ ناگهانی روز تولد 17 سالگیم روزی بودش که دیگه از دانشگاه فارغ التحصیل میشدم از خواب بیدار شدم چشم هام تاریخ میدید برای آخرین بار میخواستم داستان کوتاه ام رو به ناشر مدرسه بدم برای آخرین روز مدرسه فقط تا ساعت هفت صبح باز بود و من وقتی بیدار شدم که فقط یکم مونده بود به ساعت هفت عقربه هی نزدیک تر میشد به ساعت هفت مادربزرگم خیلی سحرخیز بود و ساعت 5 صبح نزدیک به طلوع خورشید بیدار میشد تا برام صبحانه ی همیشه خوشبو و خوشمزه ای که درست میکرد رو درست کنه
منو مادربزرگم توی اتاق زندگی میکردیم چون توی کلبه ی کوچیک ولی زیبا هستیم خلاصه سریع پاشدم و فقط دامنم رو پوشیدم و بدون خداحافظی از مادربزرگم از در زدم بیرون قژ قژ در گوشخراش بود ولی چون دیر شده بود برام مهم نبود، پاهام درد گرفته بود و داشت تیر میکشید صورتم یخ کرده بود و موهام خیلی گره خورده بود طوری که نتونستم با کش ببندمشون رسیدم به مدرسه و سریع به اتاق استادمون رفتم البته نزدیک بود سر بخورم چون داشتن کف زمین رو آب میکشیدن فقط کمی فاصله مونده بود تا بخورم زمین اما سر خوردمو صاف افتادم تو اتاق استاد و البته ناشرمون سرم سرخ شده بود و موهام خیس شده بود و پاهام دیگه کامل گرفته بود و هی میگرفت انگار پام رو دارن توی یک درز در پرس میکنن
استاد بلمر بلند و با قیافه ای سرخ شده از عصبانیت و البته صدایی لرزان گفت هی دختر حواست کجاست؟ مثلا که دبیرستان رو تموم کردی! نباید رفتار خانمانه ای داشته باشی؟؟ با احساس شرمندگی و خجالت خیلی زیاد پاشدم و آروم گفتم ببخشید استاد استاد بلمر کتابی که نوشته بودم را از دستم کشید و با لحن رضایت بخشی گفت خوبه؛ هنوز ادبیات ات محشره استعدادتو تحسین میکنم! ولی بعد با نوعی قیافه ی عجیب گفت ولی هیچکدوم از دوستات اصلا خوب نبودن یک لحظه با خودم گفتم الان امیلی و تیفانی کجان؟ و بعد به استاد آروم گفتم استاد بلمر شما از امیلی و تیفانی دیگه خبر ندارین؟ استاد بلمر گفت
نه ! خبر ندارم تو چطور؟ گفتم دیگه به من نامه ندادن، تلگراف هم نزدن آخرین خبری که داشتم
۱۷ سالگی که یازدهمه منظورت چیه دانشگاه و فارغ التحصیل میشی 😭
بعدا حتما میخونمش!
به نظرم عالیه برای درست کردن کتاب گویا.
اره نوشتمش تو برگه
جذابیت ماجرا همین جاست❤🩹
البته که نه جذابیت ماجرا از رفتن شارلوت به یه جایی شروع میشه
❤🩹
فرصت