پارت 23 ناظر پلیز منتشر 💚🌙
بالاخره تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم مخصوصا امروز که یه روز خاصه ..... آرامیس : صبح بیدار شدم موهامو شونه کردم و یه بلوز آبی و شلوار مشکی پوشیدم و رفتم بیرون که یاد یه چیزی افتادم امروز... امروز تولدمه امیدارم کسی یادش مونده باشه پامو گذاشتم داخل حیاط و قدم می زدم هر چی بیشتر قدم می زدم صدای خش خش برگا توی گوشم می پیچید درسته پاییزه فصل مورد علاقم ... با دراکو رو به رو شدم دراکو : سلام صبح به خیر آرامیس : خوبی ؟ حالت بهتره ؟ دراکو : آره تو که هستی بهتر آرامیس : امروز چه روزیه ؟ دراکو : وایسا ببینم شنبه آرامیس : دیگه چی ؟ دراکو : نمی دونم چه روزیه؟ آرامیس : هیچی ولش کن روز مهمی نیست دراکو : فعلا خدافظ ... می بینمت آرامیس : خدافظ ... یکم ازش دلخور شدم یعنی یادش نیست ...💔 دراکو : سلام پاتر و شما دو تا نقشه شروع میشه هرماینی : ولی مالفوی اینو بدون فقط چون تولد آرامیسه باهات همکاری می کنم دراکو : نمی گفتی معلوم بود.... هری : بسه دیگه خب چکار کنیم دراکو : یه سالن بزرگ گرفتم خب تو پاتر وظیفه تو کارای سالن و اینجور چیزاس تو گرنجر شنیدم خیلی خوب کیک درست می کنی هرماینی : میشه بگی از کجا می دونی دراکو : حالا از هر جا هری : خودت و رون چی ؟ دراکو : واسه اینکه دعوا نشه منم تو درست کردن خوراکیا کمک می کنم هرماینی : پوزخندی زدم مگه بلدی ؟ رون : آخه مالفوی و آشپزی ؟ دراکو : معلومه که بلدم خیلیم آشپزیم خوبه هری : بچه ها دیر میشه شروع کنیم خب من میرم سالن... دراکو : شما دو تا بیاید هرماینی : حالا نمی خواد دستور بدی مالفوی دراکو : خب بیاید دیگه رسیدیم آشپزخونه ....
آرامیس : باورم نمیشه یعنی هیچکی تولد منو یادش نیست حتی دراکو💔 اول صبحی اعصابم خورد شد لونا رو دیدم .... لونا : سلام آرامیس تولدت مبارک رفیق.. آرامیس : لبخندی اومد رو لبم .. ممنون.... لونا : میای بریم جنگل ؟ آرامیس : آره بریم ..... رسیدیم کنار دریاچه سیاه لونا می دونی منو و دراکو اینجا با هم آشنا شدیم البته قبلش یه بار دیگه همو دیده بودیم... لونا : چه جای قشنگی من همیشه عاشق دریاچه سیاه بودم آرامیس : راستی دیروز گفتی یکی رو دوست داری اون کیه ؟.... لونا : خب .. اون .... نویل .. نویله آرامیس : واقعا ؟ لونا : آره ... خب آرامیس : میای یه کاری انجام بدیم ؟ لونا : چکار ؟ آرامیس : نقاشی هر چیزی که تو ذهنته من همیشه همین کارو انجام میدم. لونا : به نظر باحال میاد قبوله... شروع .... آرامیس : مو طلایی رو کشیدم لونا ام نویلو تموم شد ... خب حالا چکار کنیم ؟ لونا : میای مسابقه بدیم... مسابقه دو. آرامیس : قبوله 1...2...3 با تمام توانم می دویدم و باد موهامو به پرواز در آورده بود حس واقعا قشنگی داشتم یاد بچگیام افتادم اون موقع دقیقا تو همین جنگل می دویدم تمام خاطراتم تو ذهنم مرور شد زمان چقد زود گذشت.... من آرامیس اندرسون همون دختر کوچولو حالا بزرگ شدم و خیلی حالم خوبه لونا : ب..بسه خسته... شدم آرامیس : تموم شد ؟ اصلا حواسم نبود.... هر دو زدیم زیر خنده لونا : باید کم کم بر می گشتیم ولی دراکو گفت میاد دنبالش... دراکو : حالا نوبت خامه زدن و تزیین کیکه هرماینی : آره رون خامه رو بده رون : واسه شوخی یکم خامه زدم رو صورتش هرماینی : رون چرا اینجوری کردی ؟ دراکو : خندم گرفته بود هرماینی : تو ... تو به من می خندی ؟.... دراکو : ( با خنده ) واقعا... خنده داره.....
دراکو : بچه ها دیگه زود باشید. ... هرماینی : نه من تا انتقام خودمو از شما دو تا نگیرم بس نمی کنم یکم خامه برداشتم و زدم به صورت رون. ... دراکو : من که کاری نکردم هرماینی : ولی خندیدی خامه تو دستمو زدم به موهاش دراکو : نه. .. موهام نه چرا این کارو کردی هرماینی : حقته مالفوی دراکو : اوفف باشه میاید شروع کنیم داره غروب میشه ...... آرامیس : به غروب آفتاب خیره شدم .... هوای قرمز و نارنجی خیلی قشنگه میتونم همینطور بهش نگاه کنم کم کم داشت شب می شد صدای پا شنیدم برگشتم دراکو رو دیدم دراکو : چطوری ؟ چکار می کنی آرامیس : چکار داری ؟ چرا باید بگم دراکو : باید بریم یه جایی آرامیس : کجا دراکو : می بینی آرامیس : بریم دراکو دستشو اورد جلو دستمو تو دستش گذاشتم و آروم آروم از جنگل بیرون رفتیم شب شده بود رسیدیم به یه ساختمون بزرگ دراکو : تو برو من یه دقیقه می رم دستشویی آرامیس : با.. باشه درو باز کردم چقدر تاریکه پامو گذاشتم داخل یهو تمام برقا روشن شد و کلی گل برگ رز روی زمین فرود اومد رو به روم شبیه فرش قرمز بود یه کیک بزرگ رو میز بود ...
دراکو رو به روم بود و کل بچه ها دورو برم بودن دراکو : تولدت مبارک زیبا ترین اتفاق زندگیم و آرامیس : دراکو یه انگشتر با نگین سبز براق از جیبش در آورد و جلوم زانو زد دراکو : آرامیس اندرسون بانوی زیبا با من ازدواج می کنی ؟ 💙
اینم پارت 23 ناظر لطفا لطفا منتشر کن ....💚 لایک و کامنت فراموش نشه 🌙
................
عر مای پشمز خدااااا آب قند لطفا 😂
بفرماا آب قند😂
عالی
مرسیی
عالیییی بود فقط خیلی ناراحتم که پارت بعد پارت آخره🥲
مرسییی
آمم دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه بنویسم 😁💛شاید یه داستان دیگه بنویسم💚
آرع آخره💔💚
پارت بعدددد♥♥♥♥
باشهه 💚🌙🎵
پارت آخر بررسیه
پارت آخرههههه🥲🥲🥲
واااااای
💙🔮