گزارشنکنید.. ناظرجانمنتشرکن.. لایکتنکص♡
از زبان پارلا : رو لبه ی تخت نشسته بودم صدای در اومد خانم هاروکی بود از صداش معلوم بود درو باز کردم برام صبحونه آورده بود خانم هاروکی : پارلا پسرا دعواشون شده صبحونه رو بهتره پیششون نباشی حاضر شو میرید مدرسه نگران نباش همش ² ساعت مدرسن دای و ماکی سر کلاس شلوغ میکنن برا همین فقد ² ساعت از مدرسه رو تو کلاس بقیه شیطون بازی من میرم توعم حاضر شو . یکمی صبحونه خوردم
یکمی صبحونه خوردم و حاضر شدم یکی از لباس های تو کمدو پوشیدم جلوی آینه وایسادمو موهامو شونه کردم در اتاق باز شد دای بود لباس قرمز تقریبا زرشکی تنش بود دستمو گرفت با خودش برد بیرون رفتیم تو سالن اصلی و منتظر ماکی بودیم بعد چند دقیقه ماکی هم اومد تو سالن اصلی دای دوباره دستمو محکم گرفت و پشت سر خودش کشید از عمارت رفتیم بیرون و ماشینی جلو عمارت بود مردی کنار ماشین وایساده بود با دیدن دای و ماکی تعظیم کرد و در ماشینو براشون باز کرد *استایلشون آخرع*
دای صدام کرد : پارلا بیا پیش خودم بشین . منم بدون مخالفتی رفتم و کنارش نشستم اولای راه سکوت بدی ماشینو پر کرده بود..، پارلا : عامم ماکی ماکی : جانم پارلا : تو چند سالته؟ ماکی : من ¹⁵ سالمه ولی چند ماه ازت بزرگترم پارلا : یعنی منو تو توی یک کلاسی؟ ماکی : هوم فکنم آره با حرف ماکی خوشحال شدم و لبخندی اومد رو لبم..
دای : ماکی میبینم که داری با پارلا اوکی میشی ماکی : زر نزن و دوباره سکوت سنگینی ماشینو فرا گرفت تا اینکه راننده گفت : رسیدیم و نگه داشت از ماشین پیدا شدیم همه داشتن نگامون میکردن دای دستمو گرفت و کشید منو سمت خودش ماکی : دای تو که نمیخوای دوس دخترت عصبی بشه ( با نیشخند ) دای دستمو ول کرد رفت ماکی بلندم کرد رو یکی از دستاش گذاشتو محکم ب*غلم کرد و گفت : اینجوری همه فکر میکنن ما باهم راب*طه داریم و نزدیکت نمیشن..
ناظرش بودم
و خوشم اومد🗿
واو تنکص♡
عرررررررررررر پدددددددصگ پارتت بعددددد😐
عرررررررررررر پدددددددصگ پارتت بعددددد😐
فردا میزارم /=
عررر ساعت چنددد؟:/
الان میخام بزارمش
عرررررررر مرررسی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
خیلی خوبههه
پارت بعد رو یکم هیجانی بزار و لطفا معلوم کن اون صداها مال کی بوده🙂💜
مرسی
صداهای ناله😂😂
چیمیشهتستبیومولایککنیدلمشادشه؟
اوک