دومیشه که نوشتم ناظررررر منتشرکرده کننننن
مرینت امروزم گربه دوباره ازم درخواست کرد من که نمی توانستم بهش چیزی بگم با اجبار ردش کردم رسیدن خونه انقدر گریه کرم تا تیکی اومد پیشم گفت مرینت آروم باش چرا به خودت انقدر زحمت میدی خوب مثل همیشه تلاش کن که ازش رد شی تا شدوماث رو شکست بدی الان ۴ ساله داری هر شب گریه میکنی
مرینت راست میگی باید سعیم رو بکنم فردا به پیشی میگم *** فردا *** تیکی اسپانس آن( درست گفتم ؟) زنگ میزنه سلام پیشی فکر کنم امروز بتونم چیزی رو که ۴ سال منتظر بودم بگم بیا برج ایفل آدرین: خسته بودم و ناراحت بازم منو رد کرد تبدیل شدم و رفتم بیرون که بانوی زنگ زد 😁 گفتم : چشم بانو ( بچم خوشحاله ) 😆
لیدی :سلاممم🙂 کت : سلام 🤩😍 بگو چی شدههههه در فکر کت : (ترو خدا ع.ا.ش.ق باش ترو خداااا) لیدی : خب به نظرم دیگه باید بدونی کت : چیو 😮💨 ذهن کت :( نکنه میخواد بگه نزدیکم نشوو واییییی) لیدی : استاد فو .... گفته بود که ... ما نباید ع.ا.ش.ق هم بشیم ( .... اینا مکثه ) ذهن کت :( کت : ترو خدا بسهههههه )😵💫 لیدی : چون .. چون دنیا نابود میشه و ... و من نتونستم ....
😢 ( گریه میکنه ) من ... نتو ...نستم (ذهن کت : یعنیی. ... یعنییی... اونم .. ع.ا.ش. ق.م.ه😍😳🤗😃 وایسا تا خودش نگفته معلوم نیست که شاید عا.شق یکی دیگسسس )و میره پیش لیدی و اونو ب. غ.ل میکنه و لیدی آروم میشه و میگه : کتتت ( بله ) درسته من ع.ا.ش.ق.ت.م پیشی ( این راستههههههه واقعیههههه من .. من الان تو بهشتم)😀😃😄😁😆🤣😂🙂😊😇🥰😍🤩☺️😚🥳🥳🥳
عررر ازین داستانا✨
کیوتت
عالیییییی
خیلی باحاله