بعد از خارج کردن ج سد از اتاق همگی در شک فرو رفته بودیم ولی به آرومی سرجایمون نشسته و منتظر دور دوم بازی بودیم.این بار گردونه یک موسیقی روسی پخش کرد که به طرز عجیبی برایم آشنا بود ....آهنگigrushka ne Serdce! به جول خیره شده بودم .....این همون آهنگ ورودش بود . از اونجایی که لیبتری روس نیست پس احتمالش زیاده که موسیقی به معنیش مربوط باشه....ولی نمیفهمم چه معنایی داره . نمیدونم چرا درمورد آهنگش انقدر کنجکاوم ....شاید بخاطر اینکه پیتر به معنیش اشاره کرد . واقعا ترجمه اش چی میشه؟
انقدری ذهنم مشغول معنی آهنگ شده بود که کاملا فراموش کردم وسط یک بازی مرگ گیر افتادم! اینبار پسری که کنار بانوی عمارت بود ؛ از روی شماره خوند 27: وقتی میخواست برای خوندن عدد به گردونه نزدیک بشه ؛ لحظه ای از جلویم رد شد و به گلدوزی روی آستینش دقت کردم :جیمز شاید این اسمشه ..... در هر حال معلوم شد حدس من درست بوده و جول شماره ی 27 هست . سکه رو بالا انداخت : جرات . کاغذ رو هم برداشت : مجازات پوزیدون -این یعنی من باید دقیقا چیکار کنم؟ خانم مو بنفش خیلی خیلی مهربونمون رو به آمالیلیس کرد :
-لیلی . تو برایش توضیح بده . لیلی؟ فقط من ، جان ، النور و آدلاین ؛ آمالیلیس رو اینطور صدا میکردیم ..... -من دقیقا باید چیو توضیح بدم؟ -خانواده ی شما افسانه هایی درمورد خدایان یونان و اساطیر میدونن که هیچ جای ازش حرفی زده نشده ؛ پس قطعا باید بدونی که مجازات پوزیدن به چه معناست . -خب....میدونم....ولی شما چجوری.... -این مهم نیست ؛ آمالیلیس جوان. -این یک افسانه ی قدیمیه . همونطور که شما میدونید پوزیدن خدای دریا و برادر شاه زئوسه . بعضی ها اعتقاد دارن که پوزیدن دختری نیمه ایزد به نام آنیا داشته و آنیا به فردی بنام جیس دل میبنده و در نهایت جونش رو بخاطر این علاقه از دست میده . جیس با آنیا به سردی رفتا ر میکرده و اون رو از خودش می رونده و بار ها اشکش رو در آورده بوده ؛ پس پوزیدن بعد از مر°گ دخترش از اشک های اون دریایی میسازه و به تمام موجودات آبزی شناخته و ناشناخته فرمان میده تا آماده ی غذا خوردن باشن . جیس رو بالای قلعه ای که اقامتگاه آنیا بود میبره و از اون بالا به داخل دریا پرتابش میکنه . کوسه ها و تمساح ها و.... همگی اون رو زخمی میکنن تا آروم آروم و با زجر از دنیا بره ؛ ولی دردناکی این مجازات جایی بود که پوزیدن از آفرودیت خواست تا نزدیکترین برادر جیس رو فریب بده تا اون بهش خیانت کنه و دردی که آنیا تجربه کرد رو با پوست و استخون بکشه.....درد ناامیدی و ضربه خوردن از عزیزترین فردت. -بریجیت دختری بود که هم 12 سال پیش هم الان سکوت کرد . جولین ....فکر نمیکنی این داستان خیلی آشناست....؟ فقط کنجکاو شدم تا بدونم .
-نه.برایم اشنا نیست . خب ، پس مجازات پوزیدن برای من چجوری قراره باشه؟ -عجب....اگه همیشه برین سر اصل مطلب که دیگه خوش نمیگذره ! باید از روی ساختمون فرعی داخل استخر بپری ولی از اونجایی که ما تمساح نداریم ......بجای حیوون فقط به پایت زنجیر و سنگ میبندیم تا نتونی خارج بشی . وای ....واقعا باورم نمیشه اینا رو با خنده گفت .... همون موقع رزالین از جایش بلند شد: -چی؟! نکنه میخواید بکشیدش ؟ این حکم مرگش رو داره! درسته....اون و جول دوست های بچگی هم هستن . بهترین دوستان ، نزدیکترین ها .....معلومه که نمیزاره بکشنش. تیموتی هم که دوست دیگه ی اون دونفر هست ، پشت رزالین در اومد: -به نظر خودتون زیاده روی نیست؟! -نکنه میخواید خودتون بجایش مجازات بشید؟ جیمز هفت تیر کشید: -بانوی من ، انگار آرزوی مر°گ دارن . دلم نمیاد به خواسته اشون بی اعتنایی کنم . -جیمز . آروم باش ....داره خوش میگذره ، ولی واقعا برایم سواله که آیا جناب لیبتری میتونه به کسی جز خودش اهمیت بده ؟ پس یه قر ار میزاریم . جولین لیبتری و رزالین کلارک؛ هر دو به بالای برج فرعی میرن . انتخاب اینکه کی ب میره و کی زندگی کنه هم با جول خواهد بود. -صبر کن. قبل از هرچیز میخواهم یک مورد رو روشن کنم ، تو حق نداری بهم بگی جول . فکر نمیکنم انقدر باهات صمیمی باشم که به اسم کوچیک صدام کنی ، دیگه چه برسه به اسم مخفف.
-آهان ....ولی من راحتم. جول.در ضمن ، فکر کنم همین بخش آب و ارتفاع از مجازات پوزیدن برات کفایت کنه . آخه تو که آنیایی نداشتی ؛ مگه نه؟ پیتر آروم بانوی عمارت رو گوشه ای کشید : -هی ....احساسات و عصبانیتت رو کنترل کن .... احساسات؟ عصبانیت ؟ نمیفهمم......منظور پیتر چی بود ولی انگار جلوی چشمان کله بنفش رو خون گرفته بود خونی که.....ترسناک نبود....طوری بود که انگار ....انگار اون....نمیدونم. ولش کن فکر نکنم چیز چندان مهمی بوده باشه. جیمز و پیتر با چندی از تک تیرانداز ها به سمت برجک فرعی رفتن و به دست و پای رزالین و جولین زنجیر های سنگین بستن و جلوی دهان رز رو با پارچه ای بستن تا نتونه حرفی بزنه . جیمز بلندگویی دستش گرفت تا به جول اعلام کنه موقع انتخاب کردن شده که اون قبل از شنیدن حرفش از بالای برج پرید. بدون اینکه بفهمم به سمت دختر نقاب گرگی برگشتم ، در حالیکه مشت هایش رو محکم گره کرده بود زیر لب گفت:هه.پس این عوضی بلده به بقیه هم اهمیتی بده .
نظرات بازدیدکنندگان (0)