
های گایز شرمنده یکم خیلی دیر گذاشتم😅

شخصیت ها:انیا-جونگکوک-الیزابت-جک-تهیونگ انیا:با الارم ساعت بیدار شدم و حاضر شدم امروز روز اول دانشگاه بود بعد 12 سال تحصیل تو امریکا اومده بودم کره حس عجیبی داشتم برای اخرین بار به اییه نگاه کردم و بعد رفتم پایین اینا:سلام مامان سلام ته صبحتون بخیر تهیونگ:سلام کوچولو میبینم حاضر شدی واسه روز اول مامان:سلام دخترم صبح تو هم بخیر انیا:با یه لبخند کوچیک نشستم سر سفره و صبحانمو خوردم بعدش سوار ماشین شدم(ماشین شخصی) انیا:سلام اقای لارک صبحتون بخیر(اقای لارک راننده شخصیه انیاس) لارک:سلام خانوم صبح شما هم بخیر .مسیر دانشگاهه درسته؟ انیا:بله فقط سر کوچه نگه دارین میخوام پیاده برم لارک:چشم خانوم انیا: گفتم سر کوچه نگه داره چون نمیخواستم کسی بدونه خانواده پولداری دارم تو راهرو دانشگاه داشتم میرفتم سمت اتاق مدیر که شونه یکی محکم به شونم خورد و افتادم زمین انیا:اخخخ مراقب باشین اقا جک:هه جوجه جیک جیک کرد تو جلو چشتو ببین اگه نمیتونی ببینی ادرس چشم پزشکی بدم انیا:ببین مراقب حرف زدنات باش من کسی نیستم که بتونی باهاش در بیوفتی انیا: قبل از اینکه چیزی بگه زود رفتم سمت اتاق مدیر الیزابت:جک اون انگار تازه اومده خوش میگذونیم باهاش نگران نباش جک:اره برو بریم انیا: در اتاقو زدم نامجون:بله بفرمایید انیا:با شنیدن صدای اقای کیم وارد اتاق شدم نامجون:او سلام خانوم کیم خوش اومدین انیا:سلام اقای کیم خیلی ممنون میخواستم بپرسم کلاس بندی که انجام دادین کلاس من کجاست؟ نامجون:طبقه بالا کلاس f1 انیا:خیلی ممنونم انیا: از اتاق بیرون اومدم و رفتم کلاسم . تو ردیف دوم یه صندلی خالی بود نشستم کمی نگذشته بود که همون پسره اومد و نزدیکم شد جک: خب خانوم کوچولو از جام پاشو انیا:اینجا جای تو نیست جک:پاشو تو هنوز واسه زور زدن به من اونقدرم بزرگ نشدی انیا:کی گفته من دارم بهت زور میزنم؟تو اگه عقل داشته باشی ازم دور میمونی(همین موقع بود که خواست بهم دست بلند بکنه ولی استاد اومد تو کلاس) جک:خانوم کوچولو شانس اوردی وگر نه خودم کارتو تموم میکردم استاد:خب جک بشین سر جات .بچه ها این ترم یه نفر جدید بهمون اضافه شده خانم کیم لطفا بیایین خودتون رو معرفی کنین انیا:بله چشم( رفتم پای تخته و شروع کردم به معرفی کردن خودم)عام من کیم انیا هستم 12سال تو امریکا تحصیل کردم یه برادر بزر...(صدای در) استاد:ببخشید خانم کیم .بله بفرمایید

جونگکوک:اه سلام استاد ببخشید دیرم شد(نفس نفس داره میگه) انیا:وقتی صدای جذابشو شنیدم برگشتم سمت در.موهای شلختش روی صورتش ریخته بود و هیکل خوشفرمی داشت ولی زود نگاهم رو ازش گرفتم استاد:اقای جئون باز دیر کردین سعی کنید از جلاسات دیگه سر وقت بیایید جونگکوک:چشم استاد استاد:حالا برو بشین جونگکوک:رفتم به یه صندلی خالی نشستم و خودمو جا به جا کردم استاد: خب خانم کیم ادامه بدید انیا: خلاصه خودمو معرفی کردم بهشون و همینکه خواستم برم بشینم دیدم همون پسره رو صندلیم نشسته انیا: عام ببخشید اینجا صندلیه من بود نشستید روش جونگکوک:اوه ببخشید متوجه نشدم جونگکوک:بلند شدم و رفتم از سالن یه صندلی برداشتم و اوردمش به کلاس انیا:کیفشو روی شونش انداخته بود و با یه دستش صندلی رو بلند کرده بود اومد صندلی رو درست پشت سر صندلی من گذاشت چشمامو نمیتونستم از روش بردارم تا اینکه یه صدایی منو به خودم اورد جونگکوک:راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم من جئون جونگکوک هستم .(دستمو سمتش دراز کردم)به کلاسمون خوش اومدی انیا انیا:اوهوم خوشبختم اقای جئون مرسی جونگکوک:لازم نیست رسمی باشی ما دوستیم انیا:جی کی بگم خوبه ؟ جونگکوک:عه اول اسمامو کنار هم گذاشتیییی افرین ابتکار جالبی بود انیا: ارهههه جک:هی ببین جوجه کوچولو با کی دوست شده انیا:جک من بهت فقط چهار بار تذکر میدم الان دوتاش رفته اینم روش سومی ازم دست بردار اخرش خوب نمیشه واست جک:مثلا چرا داری فکر میکنی که باید از کسی مثل تو بترسم؟ جونگکوک:جک تموممش کن به جای این کارات بهتره بهش خوش امد گویی کنی جک:من وقت این کارا رو ندارم جونگکوک:پس وقت چه جیزایی رو داری؟ اینکه مردم رو اذیت کنی و بهشون خیانت کنی؟ جک:حرف دهنتو بفهم عوضی انیا:هی تموم کنین اینا چه کاریه اخه؟ جک:از دست اون جونگکوک خودشیرین گرفتم و روموکردم سمت انیا جک:تو اینجا باش ما مثل دوتا مرد عاقل میریم حرف بزنیم بیاییم جونگکوک:با اون رفتیم به یه کلاس دیگه که خالی بود جک:بیبین جونگکوک میدونم قصدت چیه ولی باید بگم این دختر واسه منه جونگکوک:من بهش علاقه مندم ولی تو واسه فریب دادن میخواییش و اینکه یبارم با اون دستای کثیفت به دستام دست نزن افتاد؟ جونگکوک:زود ازش دور شدم و از کلاس خارج شدم انیا رو دیدم که داشت از هرکی میدید میپرسید که ما رو دیده یا نه تصمیم گرفتم برم پیشش جونگکوک:هی انیا انیا:با شنیدن صداش تنم لرزید و برگشتم سمتش

انیا:اه جونگکوک میدونی چقدر دنبالتون گشتممم چی شد امیدوارم دعوا نکرده باشین جونگکوک:نه نه دعوا نکردیم ولی بهم قول بده هر وقت دیدی جک یا الیزابت اذیتت میکنن بهم بگی انیا:اوهوم جونگکوک:افرین حالا میخوای بریم حیاط؟ انیا:اوهوم بریم انیا:خب یکم از خودت از خانوادت بگو برام جونگکوک:وقتی این سوال رو پرسید احساس پوچی بهم دست داد چون چیزی برای گفتن توی جواب بهش نداشتم جونگکوک:عام من خانوادمو از دست دادم انیا:عااا...م من واقعا متاسفم کاش نمیپرسیدم جونگکوک:عام نه لازم نیست ناراحت بشی من دیگه به نبودشون عادت کردم انیا:الان تنها زندگی میکنی؟ جونگکوک:اره جونگکوک:تو هم راجب خودت بگو برام انیا:من تو امریکا دنیا اومدم شهر لس انجلس و یه برادر هم دارم تهبونگ من تو زندگیم تنها نفری که بهش خیلی شدید وابستم اونه و اونم به من وابستس جونگکوک:وقتی اینا رو میگفت بهش خیره شده بودم که یه برگ افتاد روی سرش جونگکوک:اه یه لحظه (دستمو بردم سمت سرش تا برگ رو بردارم که با هم چشم توچشم شدیم خیره هم شدیم که...)
سلام دوزتان گیرامیم خوبین؟ خب پارت اول اینه اگه حمایت زیاد باشه پارت دومم میزارم برو بعدی یه خبر مهم دارم
بچه ها گوشیم فلش خورد و کل حافظش پاک شد ولی مشکلش همچنان برطرف نشده برای همون دادیم نمایندگی تا شاید مشکلش حل بشه یعنی متاسفانه جیمین بدبخت اینا رفت:(علاوه بر اون شماره بعضیاتونم داشتم اونا هم ... یعنی کلا برباد رفت :(
راستی مریض شدین؟من الان این دومین باره که این هفته مریض شدم زود زود بالا میارم و دستام یخ میشن تب سرد دارم که مدرسه هم یه مدت نمیرم بل ...(این داستان ادامه دارد) بعدی برو چالش دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هیییییی روزگار، جیمین بدبخت از نظر من بهترین داستانت بودددد😪😪😪😪😪
متاسفانه پارتهایی که نوشته بودم پاک شدن و قبلا هم گذاشتمشون ولی ناظرا بی دلیل رد کردن🥺😭
😭😭😭😭😭😭
آجی میشی؟🥺👈🏻👉🏻🖤
سیلامممم:)خوبی؟
اره البته^_^
آیتک هستم۱۵ و تو؟
حانی ۱۵🖤
خوشوقتم آجییییی♡(˃͈ દ ˂͈ ༶ )
راستی اهل کجایی؟
تبریز♠️
عالی بود
جچ:همین که پشت در ببینمش غش میکنم چه برسه مهمونمون باشه
آتی چصافت ادامشو نمیزاری؟🥲
😐😂چشم امروز میزارم
رد شد از اول باید بزارم
جای حساسش بوددددددد
جررررر من عادتمه جای حساس کات کنم🤣
عالی
پارت بعد
بوص به کلت چشم نازم
خب با این کارش باید بیاد قبرستون مهمونم
جررررررر حق فور اور
ج.چ=غش
عالی🙂
دزسته
ملسی عصیصممممم
ج چ : غششش
پارت بعددد
بل بل
چشم گلم