
ناظر لطفاً رد نکن لطفاًااااا چیز خاصی نداره بچه ها اینم از پارت اول دراکو و چهار قلمرو اگه خوشتون نیومد بگید ادامه ندم 😞
در زمان های قدیم ۴ قلمرو در یک کشور وجود داشت به نام گریفیندور ، اسلیترین ، هافلپاف و ریونکلا و مدرسه ای در اون کشور وجود داشت که به تمام مردم علوم و فنون جادوگری یاد میداد به نام هاگوارتز هر یک از قلمرو ها وسیله ای ساختند که نشانه ای صلح و دوستی بین هر قلمرو بود . چهار چوب دستی یک سنگ جادویی ، سنگ در جای معینی قرار میگرفت و چوب دستی ها رو هوا معلق و به دور سنگ میچرخیدند و نیروی عظیمی به وجود می اومد این چهار وسیله و سنگ جادو فقط کنار هم کار میکنند که نیروی خیلی خاصی دارند که تمام نیروی بد رو از این قلمرو ها و کشور دور میکند و نمی زاره بدی در قلب پادشاه ها جایی داشته باشد وسیله ها در مدرسه ای به نام هاگوارتز نگهداری میشود ولی اگر وسیله ها از هم جدا شوند ۴ قلمرو طلسم میشود طلسمی که باعث میشود بین تمام قلمرو ها اختلاف و جنگ را میوفته اون نشان ها در اتاق مخفی در مدرسه هاگوارتز نگهداری میشود اون اتاق از هر طلسمی و وردی جلوگیری میکرد
چهار موجود بزرگ در دور دست ها زندگی میکند که سالها دنبال اون نشان ها بودند اگه اون ها از اتاق بیاد بیرون با نیرویی که اون چهار موجود دارد نشان ها سمت اون ها میروند و خیلی کم کسانی از این موضوع اطلاع دارند یک روز یکی از جادو آموز ها از مسئله ۴ نشان و سنگ جادویی خبر دار شد و تصمیم گرفت اون ها رو بدزده این جادو آموز کلید اتاق رو از مدیر مدرسه دزدید و نشان ها رو از اتاق بیرون آورد به محض بیرون اومدن جادو آموز با نشان ها چهار چوب دستی و سنگ جادو غیب شدند بعد چند وقت که همه متوجه نبودن اون وسیله ها شدند بین قلمرو ها اختلاف افتاد قلمرو ها طلسم شدند خیلی ها تلاش کردن اون نشان ها رو پیدا کنند ولی کسی جای اون ها رو پیدا نکرد
( قصر گریفیندور ) خدمت کار : پرنسس صبحانه حاضره ملکه و پادشاه منتظر شما هستند دایانا : وای جولیا الان میام ( جولیا خدمت کار دایانا بود ) از زبان دایانا : وای واقعا سخته مثل یک پرنسس رفتار کرد واقعا سخته دایانا با عجله به سمت پایین رفت دایانا : سلام مادر سلام پدر صبحتون بخیر ملکه : سلام دخترم خیلی دیر کردی دایانا : ببخشید مادر بعد صبحانه دایانا با عجله بلند شد به سمت طبقه بالا رفت ملکه : کجا میری ؟ دایانا : میرم جنگل ، قدم بزنم ملکه : مراقب باش دایانا دایانا : چشم مادر دایانا : جولیااا لباس های معمولیم رو بیار پشت قصر کمون و تیر هام یادت نره جولیا : چشم پرنسس دایانا عاشق تیر اندازی بود اون هر روز به جنگل میرفت و تیراندازی میکرد و خیلی در این کار ماهر بود ولی بر طبق قوانین کشور پرنسس ها نمیتوانند تیراندازی کنند و شمشیر به دست بگیرند ( ولی دایانا یک پرنسس معمولی نبود )
جولیا : اومدم خانم اینم لباساتون دایانا لباس های مخصوص تیر اندازی اش رو پوشید سوار اسبش شد ( بعد چند ساعت ) دایانا از اسبش اومد پایین و گفت جولیا لباس های معمولیم رو بده امروز بدون اینکه کسی بفهمه میریم شهر دایانا لباس هاشو پوشید یک شنل هم پوشید تا شناسایی نشه چون سرباز های گریفیندور در شهر زیاد بود جولیا و دایانا سوار اسباشون شدند و به سمت شهر رفتند بعد چند دقیقه اسب سواری رسیدند از اسباشون پیاده شدند دایانا : جولیا تو همینجا بمون و مراقب اسب ها باش زود میام جولیا : ولی خانم نباید تنها برید دایانا : جولیا من که بچه نیستم دایانا رفت سمت گل فروشی اون عاشق گل یاس وحشی بود ، وارد گل فروشی شد دایانا : سلام کسی نیست که دید دراکو با گل فروش داره صحبت میکنه به سمت دایانا میاد
گل فروش : سلام چیزی میخواستین دایانا سرش پایین انداخت و گفت بله یک دسته گل یاس وحشی میخوام دراکو متوجه صحبت کردن دایانا شد از زبان دراکو : این ! این صدا آشناست ! دراکو : اممممممم پرنسس دایانا شما اینجا چیکار میکنی مگه نمیدونی نباید تنها بیای بیرون ( با خنده ) دایانا : به تو رب*طی نداره دراکو دراکو به آرامی به سمت دایانا رفت هر چی دراکو نزدیک تر میشود دایانا عقب میرفت تا برخورد کرد به یک دیوار و دراکو نزدیکش رفت شنلش رو انداخت و گفت : شاید ربط داشته باشه پرنسس

بچه ها این چوب دستی جادویی گریفیندور است یکی از چهار چوب دستی یعنی یکی از نشان ها

بچه ها اینم چوب دستی جادویی اسلیترین هست یکی از چهار چوب دستی جادویی

اینم چوب دستی جادویی ریونکلا هست یکی از چهار چوب دستی جادویی

اینم چوب دستی جادویی هافلپاف هست یکی از چهار چوب دستی جادویی

اینم سنگ جادویی هست مهمترین نشان

بچه ها اینم شهریه که چهار قلمرو بهش حکومت میکنن اسم شهر هم هست ( شهر جادوگران )
تا آخر برو عکس دایانا رو گذاشتم و اطلاعات مهمی هم نوشتم لایک و کامنت یادتون نره ❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (13)