
نمد چی بگم ؟!
قلبم وایساد و نفسم گرفت . البت نه بخاطر ماسک بلکه بخاطر اینکه تنها کسی بودم که بیهوش نشده بود ... اوه ! مامور اگرست دوید سمتم . اونم ماسک زده بود . گفت : زود باش دوپن ! دیدم که نگهبانای کمیسر بیهوش شدن ! باید بریم پیش کمیسر ! معطل نکردم . با تمام توان دویدم و از صخر شروع کردیم بالا رفتن . رسیدیم به یه اسانسور و طبقه ی اخرو زدیم . اسانسور شروع کرد به بالا رفتن و یهو ایستاد . مامور اگرست هول کرده بود ، ولی من تو این چند وقت چیزایی راجبش خونده بودم . به لطف پاتیناژ پامو اونقدر بالا بردم که یه لگد محکم به سقف اسانسور زدم و درش چال شد . مامور اگرست هم از من تقلید کرد و به سقف مشت میزد . با تمام توان مشت و لگد زدیم و اخرش سقف افتاد کف اسانسور و پامونو خراش داد . توی این فاصله از پستی بلندیای دیوارای اسانسور رفتیم بالا از سوراخ سقف رفتیم بیرون . گفتم : هر کاری میکنی به پایین نگاه نکن ... ولی دیر شده بود . مامور اگرست چشمش خورده بود به پایین و دونه های درشت عرق از سر و روش میبارید . خودمو مجبور کردم به پایین نگاه نکنم و پریدم روی صخره . صخره خیلی بلند بود و یه جای کوچیک واسه نشستن پیدا کردم . وایسادم نفسی تازه کنم و شلوار جینمو صاف کردم . از کیفم ژاکت کلاه دارمو پوشیدم و اسلحه امو گذاشتم توی کمربندم . کیفمو همونجا رها کردم چون بالا رفتن از صخره رو برام سخت تر میکرد . مامور اگرستم هم پرید کنارم و شروع کردیم از صخره بالا رفتن . نفسم گرفته بود ولی چاره ای نداشتم جز ادامه دادن . با سرعت باورنکردنی بالا رفتیم و رسدیم به سطح صافی . کمیسر اونجا نبود . داد زدیم : کمیسر کجایین ؟! + دوپن ، اگرست ، بیاین کمک !!! صداشو دنبال کردیم و رسیدیم بهش که داشت دریچه ی فاضلابو باز میکرد . چند تا گلوله زد ولی جواب نداد . ما هم همراهیش کردیم ولی بازم جواب نداد . کمیسر بوی عطر خوشی میداد که کلفضا رو پر کرده بود بهش گفتم : کمیسر ، الان این عطره که زدین پیشتونه ؟
کمیسر با تعجب گفت : بله . چطور مگه ؟ + اوه کمیسر ، خیلی خیلی عالی شد . مامور اگرست ؟ فندکی چیزی دارین ؟ _ دوپن ، من سیگار نمیکشم . + نه احمق جون میخوام در منفجر بشه . داری یا نه ؟ _ اوه بله . دارم . و فندک و شیشه ی عطر کوچولو رو ازشون گرفتم . و بمبمو درست کردم . گفتم : از اینجا فاصله بگیرین ! و عقب عقب رفتیم . صدای شلیک گلوله و نزدیک شدن پا میومد . بمب با صدای مهیبی منفجر شد و احتمالا همه رو به سمت خودمون کشوند . در شکسته شد و ما همه باهم سر خوردیم توی کانال فاضلاب . اصلا اونطوری نیست که توی فیلما نشونتون میدن . مثل سرسره سر خوردیم و افتادیم روی همدیگه احساس کردم لبام چیز نرمی رو لمس میکنه ... افتاده بودم روی صورت کمیسر ! و زود بلند شدم . به تکاپو افتادیم و با سرعت هرچه تمام تر دویدیم . شنیدیم کسی داره دنبالمون میکنه . به یه سه راهی رسیدیم و از هم جدا شدیم و هر کی به یه سمت رفت . حالا که جدا شده بودیم ترس به سراغم اومد . توی راهرو دویدم و دویدم تا رسیدم به یه در . این در کلیدش بهش بود و راحت باز شد . پریدم بیرون و خودمو توی خیابون کریس اسوالد دیدم . این خیابونو میشناختم . خیابون مورد علاقه ی ایوی بود . ادما توی تکاپو بودن و سعی کردم تا جایی که میشه نظر افرادو به خودم جلب نکنم دلم میخواست ببینم کمیسر و مامور اگرست چی شدن .
( از زبان ادرین ) نمیدونستم دوپن و کمیسر الان کجا هستن ولی خودم توی بد مخمصه ای گیر افتادم . توی هزار توی راهرو ها گر افتاده بودم و اون راهرویی که دست اخر انتخابش کردم و اومدم بن بسته ! اب دهنمو قورت دادم و گارد دفاعی گرفتم . تفنگ بی 67 چتد رو پر از خشاب هایی کردم که از جیب نینو قاپیده بودم. سعی کردم تا جایی که میشه ساکت باشم که صدای پا شنیدم . یه نفر که صورتش پوشیده بود ولی موهای نارنجیش از پشتش بیرون زده بود تفنگ رو بهصورتم گرفته بود . اول با وحشت هر چه تمام تر فکر کردم مامور سزاره ولی دقت که کردم دیدم چشم هاش که دو تا سوراخ واسشون گذاشته بود سبز زیتونیه . گفتم : اوف اوف میبینم زورشون به من نکشیده یه زن فرستادن ! با خشم گفت : خفه شو ! ما زنا خیلی بهتر از شما مرداییم . + اوه ، واقعا ؟ و پوزخند زدم . دلم میخواست وقت هدر بدم تا بتونم بفهمم چطوری نجات پیدا کنم . ولی اون یهو ، وقتی انتظارشو اصلا نداشتم حمله کرد و با یه حرکت و فیگور بوکاتور زمین زدتم . خواستم بلند شم و اسلحه امو به سمتش بگیرم ولی انچنان با حرص به مچم مشت زد که نفسم بند اومد و صدای شکستن استخونمو شنیدم . از درد فریاد کشیدم و اون اسلحه امو گرفت . یه چاقو گذاشت زیر گلوم که گلومو یکم برید و خون روی دستای خودم و اون جاری شد . از درد دو گانه ی بدنم داشتم فلج میشدم و متوجه شدم اسلحه هم روی سرم گذاشته . نمیدونستم چیکار کنم و فقط توی دلم گفتم: ادرین ... دیگه این اخر راهه ...
( از زبان مرینت ) به لطف نقشه هایی ک از کل تشکیلات خونده بودم فهمیده بودم چاه فاضلابش به عنوان در مخفی برای فرار هم استفاده میشه . ژاکت ( یا کت ) جینمو محکم چسبیدم چون هوا به شدت سرد بود . وقتی نقشه رو یادم اومد فهمیدم من از راهروی سمت چپی رفته بودم ... کمیسر از راهروی سمت راستی ... مامور اگرست از راهروی وسطی ... اهان ! الان از جهت موقعیت مکانی به مامور اگرست نزدیکتر بودم . وقتی محاسبات دقیقو توی ذهنم انجام دادم فهمیدم محل دقیق راهروی مامور اگرست میشه ... میشه ... مغازه ی همه چیز فروشی خنیاگر ! مغازه ی مورد علاقه من . وارد مغازه شدم . سالی ، دوستم ، گفت : اوه اوه ببین کی اومده . ایوی خانوم ! چی میخوای عزیز دلم ؟ + ام .... یادم افتاد کیفمو رها کردم ولی یکی از کارت بانکی هام توی جیب کتم بود . با پولم و البته تخفیفی که سالی بهم داده بود یه کیف جدید با جعبه ی کمک های اولیه و چاقوی ارتشی سوئیسی و یه طناب محکم و یه گوشی دست دوم و سه بطری اب و یکم ساندویچ و شکلات تخته ای خریدم و همه رو گذاشتم توی کیف . کیفمو بستم به خودم و از سالی پرسیدم : سالی ، میشه برم دستشویی؟ _ پشت اتاق پروفه . + دستت درد نکنه . و بعد دویدم سمت دستشویی . همه جا رو نگاه کردم ولی دریچه ی فاضلاب وجود نداشت . با درموندگی به دیوارا دست کشیدم و یهو دستم خورد به برامدگی ناصافی توی دیوار که با نگاه کردن نمیدیدینش . با چاقوی ارتشی سوئیسیم سعی کردم بازش کنم و انقدر باهاش ور رفتم تا یهو باز شد .
بی صدا بازش کردم و از توش نگاه کردم . مامور اگرست به پشت کف زمین خوابیده بود و یه زن که موهای نازنجی لَختش از پشتش بیرون ریخته بود رو سرش اسلحه گذاشته بود و چاقو گرفته بود زیر گلوش . دستش توی حالت ناخوشایندی بود و مطئن شدم شکسته . تفنگمو از کمربندم بیرون اوردم و شنیدم زن گفت : حالا دیدی موقشنگه ؟ ما زنا از شما مردا بهتر میجنگیم . یهو پایین پریدم و گفتم : بله ، البته که همینطوره . ما زنا بهتر میجنگیم . و به کمرش لگد زدم و انداختمش زمین . بلند شد و مبارزه امون شروع شد . مشت زد به بازوم و مشت محکمی زدم توی چشمش و یه بادمجون زیر چشمش کاشتم . البته صورتشو که نمیدیدم ، ولی دور چشمش پیدا بود . لگد زدمش و انداختمش زمین و به قصد کشت بهش یورش بردم تا خواستم بهش شلیک کنم گلومو فشار داد و داشتم خفه میشدم که با لگد از خودم دورش کردم . عقب عقب رفت و فرار کرد . مامور اگرست به حالت نشسته در اومد و مچشو چسبید . خوب شد جعبه ی کمک های اولیه خریده بودم . دستشو پانسمان کردم و گفتم : اینجا یه مغازه ست . از توالتش اومدم اینجا . ببین ، اول من میرم حواس فروشنده اشو پرت میکنم ، بعد اون موقع تو برو بیرون . راستی ، گلوت خیلی ناجوره . بعد گلوشو هم پانسمان کردم و بهش بتادین زدم و ضد عفونیش کردم . لباساش خونی شده بود ... بایدکلا لباس عادی میخریدم . به هرحال یه نفر با لباس ورزشی و یه نفر با لباس خونی و یه نفر با کت شلوار رسمی و ... خونی ، خیلی جلب توجه میکرد
با طناب من رفتیم بیرون و دریچه رو بستم . الکی سیفونو کشیدم و دستامو خیس کردم . رفتم بیرون . سالی با چشمای گرد شده گفت : اوه دختر جون ! چقدر طول کشید ! + اوه اره تاثیر صبحونه ی سنگینه دیگه . راستی سالی قرار بود لباسای مخصوصتو نشونم بدی ها ! سالی زیر زیرکی خندید و گفت : البته . بیا ببینم چی توی چنته دارم . رفتم به پشت پرده و از صدای پای اگرست فهمیدم رفته . سالی گوشاش جنبید و گفت : صدای چی بود ؟ + صدای پاهای من بود بابا . _ اوه باشه . بیا ببینمم از این خوشت میاد ؟ بعد لباساشو نشونم داد . بهش گفتم : سه دست شلوار جین و سه دست بلوز بافتنی و گشاد با ژاکت و با کلاه بیسبال داری ؟ سر تکون داد و با لباسایی که گفتم برگشت . با قدردانی ازش تحویل گرفتم و پولشونو پرداخت کردم . لباسا رو چپوندم توی کیفم و از مغازه زدم بیرون . اگرست کنار مغازه وایساده بود و از سرما میلرزید . پرسید : تا حالا کجا بودی ؟ چرا انقد طولش دادی ؟ یخ کردم از سرما ! + اروم باش بابا ! پیاده شو با هم بریم ! _ پیاده شم ؟ از کجا ؟ + اگرست ، این یه اصتلاحه ! و یکی از ژاکتا رو بهش دادم . + حالا باید دنبال کمیسر بریم .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
محشرییییییییییییی
او مای گادددددد تنک سوییتییییییی
*
پارت بعدی کجاست
عالی بود
عالییییییییییی
بعدی
میشه لطفا محکوم به طلسمو ادامه بدی
چون خودمم خیلی دوستش دارم ... باشه . ادامه اشو مینویسم
مرسییییییییییییییییییییییی
*وی از شدت خر ذوقی قش میکند*
وای به خدا اگه انرژی و حال خوبی که به بقیه میدی خیلییییییییییییی خوبه .... بخدا خیلی عشقی . اجی میشی ؟
مرسی مردمکم قلبی شد
معلومه
اسمم ندا و میرم کلاس ششم
منم سارینا ام و امسال میرم کلاس شیشم . همسنیم
اااااااا😧
چه باحال 😯😆
عالی بود
پارت بعد
تنکس مای لاو ... مغسی مونامور ... سائول عاشکیم ... ممنون عشقم !
به چهار زبان زنده ی دنیا ....
عالی بود پارت بعدی لطفا
ممنون عزیزم
عالییییییی
پارت بعد 🤩😍
چشم حتما . فقط این پارت رو من 3 روز پیش گذاشتم . بررسی نشد و رد هم نشد بعد رفتم معرفی و کاور تستشو عوض کردم دیشب الان اومد بالاخره