4 سال پیش 5 اسلاید 285 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (36)
  • الان ساعت ۱ شبه و منی که دارم خودمو کنترل میکنم که خندم نگیره

    • 😐😐😐😐😐😐بخند راحت باش فوقش میمیری


      بدست بابات😊

    • مامانم اومده بالا سرم میگفت: ساکت باش🤣

  • چقد شبیه الان منههه:))))
    مامان من هر روز داره اینو تحمل میکنه..از چیش بترسه؟:)))

    • حرفت اصلا قشنگ نبود😒💔

    • هوم فکر کنم نامجون داره میاد خونتون اشهدتو بخون

    • ممنون

    • نفری یه فاتحه بدید کفایت میکنه:)))

    • پیس پیس پیس پیس...چیه؟ دارم فاتحه میخونم دیگه...پیس پیس پیس پیس پیس

    • پیس پیس پیس پیس...چیه؟ دارم فاتحه میخونم دیگه...پیس پیس پیس پیس پیس

    • خدا حلالت کنه جوان مرد

    • من دخترم😐

    • مگه من گفتم پسری؟..اصن جوان زننن

    • خب پسرا مرد میشن


      ایول بت😐😂

    • 🚶🗿💔

    • باشه حالا افسرده نشو اخر عمری

      نامجون گفت فردا صبح میرسه ایران...🗿💔

    • یا ابلفضل..ممد فاتحه بدههه

  • یا خدا 🤣

  • پخ ترسناک نبود:/

  • نظرم اینه که برا مامانایی که فیلم ترسناک میبینن مشکلی نیست

  • چقد شبیه من بود🗿🌸

    • 😒اصلا از حرفت خوشم نیومد

    • اون وقت چرا؟🗿🌸

    • چون قشنگ نبود😐


      خدا تورو خوشگل افریده نباید به خودت بگی زشت😊

    • مگ اون بچه زشته؟🗿🌸

  • سلام :)
    ب رمانم سر بزنید و لایکش کنید و نظراتتونو بگید :) تشکرررررر
    راستی فالوم کنید بک میدم :))))🖤🤝🏻

  • یاخدا....

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.