سلام من آمدم با قسمت سوم داستان Johne Clow . امیدوارم از این تست خوشتان بیاید.
سلام دوستان اومدم با قسمت سوم داستان. بریم سراغ داستان👈👈👈👈👈👈
(میریم به ساعت 3 عصر👈👈) من نقشه را ساعت 11 صبح به جاناتان و باک گفتم. نقشه از این قرار شد که جاناتان قسمت برق که پایین ساختمان است را بمب گذاری کنه و باک هواکش ها را ببنده و لوله گاز ساختمان را منفجر کند و من هم آزمایشگاه را بمب گذاری و دانشمندان را میکشم اونم بی سر و صدا.وقتی من کارم تمام شد با دستور من جاناتان و باک بمب ها را منفجر میکنند. با این کار کل ساختمان خراب میشه و دیگر نمیتوانند باسازیش کنند.( نکته:دانشمندان گروه c1 خلافکار هستند و اگر زنده بمانند به مردم آسیب میرسانند. میریم به ساعت 6 عصر👈👈) الان وقت شروع نقشه است. جاناتان به مکانی که گفتم رفت و باک هم به مکانی گفتم. من هم دارم به قسمت آزمایشگاه میرم.
(10 دقیقه بعد👈👈) دوستانم کارهایشان را انجام دادند و من هم بمب را گذاشتم . الان باید به باک و جاناتان دستور بدم که بمب ها را منفجر کنند. 💬 جان به باک و جاناتان: آغاذ کنید. 💬(20 دقیقه بعد باز از زبان جان کلو 👈👈) من از اون آتش سوزی که من و دوستانم راه انداختیم جون سالم به در بردم لگه یه کم دیرتر جنبیده بودم در اون ساختمان می مردم ( نکته:چون رئیس c1 در اتاق امن پنهان شد و جان رفت که آن را بکشد.) الان تصمیم بر این شد که ما یعنی من و جاناتان و باک به رم برویم. همان ظور که گفتم خاندان محافظ بودند و بیشتر آنها از رم محافظت میکردند. پدر بزرگم یعنی پدر پدرم از رم دفاع میکرد و داستان هایی از رم می گفت. پدر بزرگم هم یک مزدور بود ولی اون هم خلافکارها را میکشت نه کس دیگه ای را.کسی مزدور ها را دوست ندارد چون یک مزدورند، یک آدم کش ولی مردم رم عاشق پدربزرگم بودند. وقتی پدربزرگم 100 سالش شد و من تازه 2 سالم شد در اثر یک بیماری نادر مُرد.
من 3 تا بلیط به سمت رم ساعت12 برای 2 روز گرفتم. من یک مکان پیدا کردم که من و دوستانم بتوانیم آنجا بمانیم برای امشب و فردا شب.( 2 روز بعد ساعت 11:30 صبح 👈👈) الان من و دوستانم در فرودگاه هستیم و 30 دقیقه دیگر پرواز داریم.(30 دقیقه بعد 👈👈) ما سوار هواپیما شدیم و 2 ساعت و 45 دقیقه طول میکشه که به رم برسیم. وقتی رسیدیم به رم باید داستان زندگی ام را به مردم رم بگم که بتوانم با کمک مردم خودم را از نو بسازم.( 3 ساعت بعد 👈👈) 15 دقیقه پیش رسیدیم به رم و از این 15 دقیقه استفاده کردم و داستان زندگی ام را برای مردم گفتم و همین طور اسم واقعی ام را به مردم گفتم.من فکر میکدم که مردم من را نمی بپذیرند ولی پذیرفتند. الان من تنها نیستم من دوستانم و مردم رم را دارم و از این بابت خشحالم. الان میتوانم با خیال راحت به خودم و ساخت خودم از نو تمرکز کنم.
با پولی که از نیویورک و گروه c1 به دست آوردم توانستم یک خونه جمع و جور به اندازه ما 3 نفر بخرم.( نکته:خانه آنها 3 خوابه است و 1 نفر اضافی هم در آن خانه جا میشود) الان میفهمم که چرا بیشتر خاندانم از رم محافظت می کردند. راستی من 3 تا فامیلی دارم اولی کلو دومی که در شناسنامه ام زده میلکو و سومی eagle به معنی عقاب است که هر این 3 فامیلی ، مال خاندان من است. این 3 فامیلی سالهاست مال خاندان من است. یک فامیلی اصلی و 2 تای دیگر برای مخفی شدن. فامیلی اصلی من میلکو است و کلو برای کار های دیگه ام است و eagle یا عقاب برای مخفی شدن استفاده میکنم.
الان از خودتان میپرسید که چرا 3 تا فامیلی داریم چرا یکی نداریم. باید بگم که چون خاندان من محافظ بودند دشمن زیاد داشتند به خاطر همین سومین خاندان من 2 فامیلی دیگر را هم برداشت که اگر یک زمانی خواست پنهان بشه بتونه و از اون موقع تا الان باقی مانده است. (1 سال و 3 ماه بعد👈👈) در این 1 سال 3 ماه اتفاق خاصی نیفتاده که مهم باشه من بعد 6 ماه تونستم با کمک مردم خودم را از نو بسازم و بعد از 6 ماه ساخت خودم تا الان سعی کردم که گروه های مزدوری ای که در رم فعالیت میکردن را برای همیشه حذفشان کنم و موفق هم شدم.قبل از اینکه من بیام رم بیش از 50 گروه مزدوری در رم فعالیت می کردند که اگر میخوام دقیق بگم مشه 58 گروه در رم فعالیت می کردند ولی الان این تعداد به 10 گروه کاهش یافته استو در این 9 ماه توانستم 48 گروه را برای همیشه حذفشان کنم این 10 گروه باقی مانده هم بیشتر قدرتشان را از دست داده اند و ضعیف شدند. الان من یک اسم رمز برای خودم انتخاب کردم که این اسم هست mask یعنی نقاب. لباس من هم یک لباس کلاه دار با رنگ های قرمز و مشکی است.( عکس سمت راستی همین پارت) و سلاح من هم دوتا تیغ که از پشت دست من بیرون میاد است. (عکس سمت چپی همین پارت)
من با همین هویت نقاب این 48 گروه را حذف کردم و مردم رم از این هویت خبر ندارند. یک وکیلی داره به من اشاره میکنه ظاهرا با من کار داره برم ببینم با من چی کار داره. (10 دقیقه بعد 👈👈) از زبان باک: یک نفر که انگار وکیل است داره با جان حرف میزنه اونا با من و جاناتان 30 متر فاصله دارند. بعد از 10 دقیقه بالاخره وکیل رفت ولی جان ظاهرا ناراحت و متعجب و یک سری کاغذ دستش که نمیدونم چیه داره به سمت ما میاد.(10 دقیقه قبل 👈👈) از زبان جان کلو: (صحبت بین وکیل و جان کلو=جان کلو:بله با من کار داشتید؟ وکیل: بله آقای کلو. من وکیل دادستانی شهر نیو مکزیکو و سن دیگو هستم. جان کلو: بفرمایید وکیل: پدر شما در سن دیگو زمینی به وسعت 3000 هکتار و در نیو مکزیکو خانه ای به وسعت 240 متر و یک حساب به مبلغ 800 میلیون دلار و یک نامه برای شما به ارث گذاشته است. جان کلو: شما مطمئنید؟ چون تا جایی که من میدانم پدرم نه زمینی داشت و نه حسابی با این مبلغ و نه خانه ای با این وسعت. وکیل:بله من این هم نقشه ها و سند های زمین و خانه و این هم دفترچه و کارت مربوط به حساب و این هم نامه. با من کاری ندارید؟ جان کلو: نه ممنون از شما وکیل: خواهش میکنم وقط یک روز باید بیایید به نیو مکزیکو و سن دیگو برای امضاء بعضی از کاغذ های اداری و روال اداری. جان کلو: چشم حتماً خدمت میرسم.)
وقتی وکیل رفت من با حالت تعجب به سمت باک و جاناتان رفتم. اصلا باورم نمیشه که پدرم همچین کاری کرده باشه. وقتی رسیدم خونه نامه را باز کنم ببینم توش چی نوشته.از زبان باک: وقتی جان رسید به ما ، من و جاناتان هی از او میپرسیدیم که چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟ او مرد کی بود؟ ولی او جوابی نمیداد تنها چیزی که گفت این بود که بریم خونه که من استراحت کنم. ما هم گفتیم باشه و راه افتادیم به سمت خانه(نکته: این 3 نفر ماشین ندارند و نه پولی برای خرید ماشین چون بیشتر پولشان سر خرید خونه رفت. 10 دقیقه بعد 👈👈)از زبان جان کلو: بالاخره رسیدیم خونه. بچه ها هی ازمن سوال میپرسیدند ولی من جوابی نمیدادم چون هنوز تو شک بودم.وقتی رسیدیم خونه من رفتم تو اتاقم ر لباسم را عوض کردم و نامه را باز کردم. نامه از طرف پدرم بود. توش نوشته شده بود: {سلام پسرم وقتی این نامه را میخوانی قطعاً من مرده ام. اول از هرچیزی باید از تو معذرت خواهی کنم که تو را در اون سن کم تنها گذاشته ام. 2- من در طول زندگی ام کار پلیسی ام کار های زیادی انجام دادم چه خوب و چه بد. این حسابی که برایت گذاشته ام تمام حقوقی است که تا الان گرفتم.هیچ کدام از پول حقوقم را خرج نردم و همش را برایت کنار گذاشتم. زمینی که در سن دیگو است زمین پدربزرگت است که به نام من کرده است را برای تو میگذازم و این خانه 240 متری که در نیو مکزیکو است را با پول هایی که از مزدوری میگرفتم خریدم. امیدوارم این چیز هایی که برایت گذاشته ام کافی باشد و من را هم بخشیده باشی. پدرت و عشق همیشگیت بید میلکو.} ( نکته: پدر جان یعنی بید میلکو قبل از اینکه پلیس بشه مزدور بود و بهترین مزدور نیو مگزیکو بود و برای گروه مگزیکو کار میکرد. بعد فهمید که گروه مگزیکو به مردم زور میگه و مردم از دست آنها عصبانی هستند تصمیم گرفت پلیس شه تا به مردم خدمت کنه و در اداره پلیس ثبت نام کرد و بعد از مدتی قبول شد و بعد از چند هفته به خاطر استعداد او فرماده شد و از زمانی که معاون رئیس پلیس شد و با گروه مگزیکو درگیر شد و بقیه اش را که قبلاً گفته شده است)
وقتی نامه تمام شد خیلی ناراحت شدم و فقط 5 دقیقه گریه کردم. بعد از 5 دقیقه به سقف نگاه کردم گفتم بخشیدمت پدر.بعد از اتاق اومدم بیرون وقتی اومدم بیرون بچه ها باز هم همون سوالات رو پرسیدند و من همه ی ماجرا را برایشان گفتم. با بچه ها تصمیم گرفتیم که 2 ماه دیگه بریم نیو مکزیکو و از اونور به سن دیگو بریم تا کار هایی که وکیل گفته بود را انجام بدیم. (ادامه دارد....)
- امیدوارم خوشتان آمده باشد لطفا 🙏🙏🙏نظرها و عقایدتون را بگید تا قسمت بعدی خدانگدار👋👋👋👋.
نظرات بازدیدکنندگان (0)