تورو خدا منتشر کن این بار ۵ میزارم رد میشه لطفا لطفا لطفا منتشر کن شرایط انجام شده در حقشون بدی نکنید و منتشر کننننید🥺🥺🥺🥺
خب بالا مهمه ناظرررر منتشر کننن میشییییی خب بریم برای شروع ناظرررر منتشررررر کنننننن🥺🥺 ♥️وقتی از ادرین ج^د^ا شدم قرمز بودم هی تند تند بستنی میخوردم که از قرمزی کم بشه ولی انگار نه انگار که لایلا وارد شد (علامت لایلا💥)💥سلام بچه ها ببخشید من نزدیک بود با یه ماشین تصادف کنم برای همین در اومدم😊🤥(💌🤥رو میزارم یعنی دروغ میگه ملودی : یه سوال مگه لایلا همش دروغ نمیگه🤔💌اره ملودی:پس چرا این علامت رو میزاری🤔💌چون بعضی وقت های بقیه هم دروغ میگن😊ملودی: اوکیه)💟جز مرینت و الیا :هو حالت خوبه 💥آره خوبم 😊😈♥️آه حالم بد شد از این همه ادا اوسول 🤢 بچه ها من باید برم بای 💟جز ادرین : خدافظ مرینت 💚صبر کن میرسونم ♥️نه ممنون خودم میرم (💌لایلا اون صحنه ی که تو پارت قبل بود رو دیده)💥ادرین جون یه دقیقه میری 😈😊💚باشه 😒 مری صبر کن الان میام 🥺😊♥️آه باشه 😊🙄 تا ادرین رفت منم حرکت کردم که اون صحنه تو ذهنم اومد چقدر خوب بود حسش عالی بود 🐞ملینت به چی فکر می کنی♥️هیچی تیکی 🐞باشه ملینت 💚رفتم پیش لایلا 🙄💥میشه بیای بریم بستنی آندره بخوریم🍦💚شرمنده لایلا باید مرینت رو برسونم 💥اما اون که رفته😈😒💚چییییییی؟ ؟ من میرم
♥️داشتم می رفتم خونه که یه ماشین جلوم سبز شد (💌بچه ها یادتونه تو پارت ۴ یا نمیدونم چند گفتم مری و ادری می خوان برن مهمونی (در واقع جشن واره ی مد بود ولی به شکل مهمونی)فردا ی داستان اتفاق مییوفته ساعت ۶ عصر)) ماشین ادرین بود آه دوباره میخوام چند دقیقه پیشش نباشم که یهو جلوم سبز میشه 💚مری باهات یه کار واجب دارم بیا تو ♥️باشه 😊(💌مری چرا اینقدر مهربون شدی نکنه به خاطر اون ..... هست 😏 ♥️چی...نه.نه اصلا 😳😬💌پس بهتره یه زره بیشتر از این کارا بنویسم مگه نه 😏♥️آره آره اخ جون......چی صبر کن ببینم نه نه ن اصلا 💚میشه بزاری مری بیاد تو 😑💌باشه بابا جوش نزن😑💚♥️😑😑♥️چی شده🤨 💌ادرین ماجرا رو با آب تاب زیاد تعریف میکه مری چند بار کپ می کنه ولی آروم میشه مری قبول می کنه و می خواد بره خونه که ادرین دستش رو گ*ر*ف*ت و تو ماشین کنار خ*و*د*ش نشوند شروع😊ناظرررررر منتشررررر کنننننن♥️وقتی ماجرا رو قبول کردم خودمم تعجب کردم میخواستم برم که ادرین دستم رو گرفت و کنار خودش نشوند 😳💚بشین میرسونمد خونه 😊♥️ب..باشه 💚خوشحال بودم که مری دوباره لکنت می گیره ولی خب می ترسم دوباره یه اتفاق بدی بیوفته(تولو خدا منتشر کنننن🥺🥺🥺🥺🥺🥺
♥️وقتی رسیدیم خونه میخواستم پیاده بشم که ادرین یه b🍇o🍇s روی مندرگ(برعکس ) زد 😬😳 خ..خدافظ (💌ادرین یه لحظه بیا 💚بله 💌ا۴رین به این بله گفتنت میگم چرا اینقدر مرینت رو .....💚😈 این دیگه شخصیه ولی بیا بهت بگم 💌بگو ببینم 💚می خوام علا👍قش بهم برگرده 💌از من گفتن اون اینجوری درست نمیشه 💚می بینیم😈(ناظرررررر منتشررررر کنننننن))رفتم خونه یه ماکارون و کروسان برداشتم و بردم بالا تو اتاقم 🐞ملینت میشه بهم کروسان بدی ♥️بیا تیکی خودمم یه تیکه ماکارون خوردم و رفتم بالا تو بالکن مارتین و الیزابت داشتم بیرون ه*و*ا*یی بازی میکردن (اگه کسی نمیدونه تو کامنت ها بگه توضیح بدم) که یه صدایی اومد 💚وقتی مری رو رسوندیم یه ....... به....... زدم و سری خدافظی کرد خب مری خانم تازه اولاشه هاهاها حالا ول کن بریم خونه به پلگ کممبر دادم و رفتم بیرون (پلگ کلاز اوت)رفتم بیرون دیدم مری تو بالکن خونشونه 💚سلام مرینت ♥️اهه تویی سلام کتی 😊بیا بریم تو 💚اا مزاحم نمیشم ♥️نه بیا تو 💚اوهوم(منتشر کنننن لطفااا🥺🥺🥺
♥️بیا بریم پایین 💚باشه ♥️ رفتیم پایین میخوای شیرینی درست کنی 💚من که بلد نیستم ♥️عیب نداره بهت یاد می دم بیا این پیش بند من میرم بالا الان بر میگردم 💚باشه ♥️رفتم بالا و لباسم رو عوض کردم(لباس مری) رفتم پایین دیدم کت آرد رو رو خودش ریخته خندم گرفت خب باید این طوری خمیر رو ورز بدی........................💚اصلا گوش نمی دادم فقط به صورتش نگاه می کردم چقدر خوشگله.. وقتی سرش رو آورد بالا منو دید یکم سرخش شدیم ولی بعد رومانو برگردونیدم (🥺😂)(دارم عرررر عرررر میزنم از خنده که قراره چی بشه اخ اخ وای الان مامانم میاد برید بقیه ی داستان (ناظررررررررررر جونیییییییی منتشرررررررر کنننننن لطفااااااا)) ♥️صدای فر در اومد رفتم ماکارون ها رو بیرون آوردم بیا بریم تو اتاق بخوریم💚باشه 😊 ...... مری چیزی ناراحتت کرده ♥️ها نه نه نه فقط من فردا باید با یکی که ع¥ا£ش€ق@ش@م بریم یه مهمونی و من استرس دارم که یه وقت گند نزنم 💚وقتی گقت کسی که ..... دلم ریخت پس ممکنه اگه اون نقشم رو انجام بدم برای همیشه با من باشه (💌ادری مگه تو ❤مری هستی 💚خب فهمیدم اون ......... 💌چییییییییییییییییییییییییییییییییی 💚آرووم میفهمی ❤باشه (نگران نباشید اون چیزی که فکر می کنید نیست))
💚نگران نباش تو میتونی حالا لباس چی میپوشی ♥️خب هنوز تصمیم نگرفتم 💚عیبی نداره مری یدونه ماکاران برداشت یه فکری به سرم زد یه دقیقه وایسا رفتم بیرون بالکن کناره خونشون یه جایی بود رفتم از اونجا 🍷خریدم (منتشرررررر) مریییی کجای♥️اومدم ...خب اون چیه 💚😈 (تنها صحنه یی که بزارم رد نشه همینه ناظررررررر منتشرررررر کننننننن) ♥️صبح بیدار شدم دیدم ساعت ۱۲ ظهر ااا چرا👙تنمه(پسرا بیرون تا نکشتمتون 😐🥊) اوه باید برم حموم بعد آرایش و ..... 💚صبح بیدار شدم بدنم درد میکرد و کوفته بود دیدم مری دقیقا ب🫂غ🫂ل🫂م🫂ه آها یادم اومد وای چه کارایی که نکردیم🤤(لطفا وارد جزئیات نشو) اوه باید برم گونه ی مری رو ..... کردم و رفتم(تورو خدا منتشر کنننننن لطفااا ناظررر لطفااااا)
این همون صحنه هست لطفا لطفا لطفا منتشر شه خواهش می کنم این بار ۵ هست که رد می کنید منتشر کن لطفااااا خواهش می کنمم چقدر باید التماس کنم منتشر شه لطفا لطفا لطفا🥺🥺🥺🥺💘💔💘💘💔💘
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مرسی
عالییییی بود
مرسی قشنگم😍
اجی هوایی چیه