فیلم هایی که نباید می ساختند. بدترین دنباله های تاریخ سینما!
در تاریخ سینما، هیچ چیز به اندازه یک دنباله بد، نمیتواند خاطره یک فیلم خوب را خراب کند. گاهی دنبالهها آنقدر افتضاح میشوند که بینندگان آرزو میکنند کاش هرگز ساخته نشده بودند. پشت هر دنباله بد، داستانی وجود دارد. گاهی کارگردان عوض میشود، گاهی بازیگر اصلی قراردادش را تمدید نمیکند، گاهی استودیو فقط به فکر پول است و گاهی فیلمنامهنویس آنقدر بیخیال میشود که داستان اصلی را به فراموشی میسپارد
فیلم آروارهها در سال ۱۹۷۵، سینما را برای همیشه تغییر داد. استیون اسپیلبرگ با این فیلم، ژانر هیجانانگیز را متحول کرد و یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ را ساخت. اما دنبالههای این شاهکار، فاجعهای بینظیر بودند. آروارهها ۳ در سال ۱۹۸۳ اکران شد. فیلمی که نه اسپیلبرگ در آن بود، نه جان ویلیامز موسیقیاش را ساخت، و نه حتی بازیگران اصلی در آن حضور داشتند. گرافیک رایانهای آنقدر افتضاح بود که کوسهها شبیه اسباببازی های لاستیکی به نظر میرسیدند. حتی کارگردانان معروف گفتند که این فیلم، یکی از بدترین دنبالههای تاریخ است. اما آروارهها: انتقام در سال ۱۹۸۷ از این هم بدتر بود. داستان کوسهای که به خاطر انتقام، خانواده برودی را تعقیب میکند، آنقدر مسخره بود که حتی مایکل کین، بازیگر اصلی فیلم، بعداً اعتراف کرد که فقط برای پول در این فیلم بازی کرده است. این فیلم در سایت راتن تومیتوز فقط ۳.۸ از ۱۰ امتیاز دارد و یکی از بدترین فیلمهای تاریخ محسوب میشود.
فیلم شتاب در سال ۱۹۹۴ با بازی کیانو ریوز و ساندرا بولاک، یکی از بهترین فیلمهای اکشن تاریخ بود. داستان اتوبوسی که اگر سرعتش از ۵۰ مایل در ساعت کمتر میشد، منفجر میشد. اما دنباله آن، شتاب ۲: کروز کنترل در سال ۱۹۹۷، فاجعهای تمامعیار بود. این بار به جای اتوبوس، یک کشتی تفریحی. به جای کیانو ریوز که هوشمندانه از بازی در این فیلم خودداری کرد، یک بازیگر ناشناخته. و به جای داستان پرتنش، یک فیلم بیروح و کسلکننده. ساندرا بولاک تنها بازیگر اصلی بود که برگشت و بعداً گفت از این فیلم متنفر است. منتقدان نوشتند که این فیلم یک کپیبرداری بیروح از فیلم اول است. شتاب ۲ امروز یکی از بدترین دنبالههای تاریخ محسوب میشود. استودیو فقط به فکر پول بود و نه به فکر کیفیت.
بتمن در سال ۱۹۸۹ با بازی مایکل کیتون و کارگردانی تیم برتون، یکی از بهترین فیلمهای ابرقهرمانی تاریخ بود. اما بتمن و رابین در سال ۱۹۹۷، این فرنچایز را برای همیشه نابود کرد. جورج کلونی که بعداً بابت این فیلم عذرخواهی کرد، گفت که من بتمن را خراب کردم. آرنولد شوارتزنگر در نقش آقای یخ، یک شرور آنقدر مسخره که فیلم را به یک کمدی تبدیل کرد. و بدتر از همه، طراحی لباس بتمن با نوکپستانهای برجسته، که برای همیشه به عنوان یکی از بدترین تصمیمهای تاریخ سینما ثبت شد. منتقدان فیلم را مسخره کردند، هواداران از آن متنفر شدند و این دنباله آنقدر بد بود که بتمن را برای ۸ سال از پرده نقره ای دور کرد.
ماتریکس در سال ۱۹۹۹، سینما را متحول کرد. یک فیلم علمی-تخیلی با ایدههای فلسفی عمیق که هم منتقدان و هم مخاطبان را شگفتزده کرد. ماتریکس بارگذاری مجدد در سال ۲۰۰۳ همچنان خوب بود، اما کمتر از فیلم اول. اما ماتریکس انقلابات، همان سال، فاجعهای بود که پایان یک سهگانه را به تلخی تبدیل کرد. فیلم آنقدر درگیر فلسفههای پیچیده و مبهم شد که داستان اصلی گم شد. صحنههای اکشن که با جلوههای ویژه پر شده بودند، خستهکننده بودند. و پایان فیلم که قرار بود پاسخ همه سوالات باشد، فقط سوالات جدیدی ایجاد کرد و هواداران را سرخورده کرد. منتقدان نوشتند که این فیلم یک اثر خودشیفته است که به جای روایت داستان، به فلسفهبافی میپردازد.
جنگ ستارگان: نیرو برمیخیزد در سال ۲۰۱۵، هواداران را به هیجان آورد. یک دنباله خوب برای سهگانه اصلی. اما جنگ ستارگان: آخرین جدای در سال ۲۰۱۷، همه چیز را خراب کرد. لوک اسکایواکر، نماد امید و قهرمانی در سهگانه اصلی، در این فیلم به یک پیرمرد بداخلاق و تلخ تبدیل شد که از همه چیز متنفر است. شخصیتهای دوستداشتنی از فیلم اول یا حذف شدند یا نادیده گرفته شدند. و پیامهای سیاسی آنقدر آشکار بودند که بینندگان را خسته کردند. کارگردان قبلی مجبور شد برای نجات سهگانه، کارگردانی فیلم آخر را به دست بگیرد، اما کار از کار گذشته بود. هواداران هنوز هم از این فیلم به عنوان یکی از بدترین دنبالههای تاریخ یاد میکنند.
ایندیانا جونز در سال ۱۹۸۱، یکی از بهترین فیلمهای ماجراجویی تاریخ را به جهان معرفی کرد. صلیبیون آخرین در سال ۱۹۸۹، سهگانه را به زیبایی به پایان رساند. اما ۱۹ سال بعد، در سال ۲۰۰۸، هریسون فورد که حالا پیر شده بود، دوباره به نقش ایندیانا جونز برگشت. این بار در فیلم ایندیانا جونز و پادشاهی جمجمه بلورین. دیوید دنبی، منتقد نیویورکر، نوشت که ترکیب بینظیر کمدی و اکشن که فیلمهای قبلی را بسیار سرگرمکننده میکرد، در این فیلم کاملاً از بین رفته است. داستان مربوط به موجودات فضایی و جمجمههای بلورین، آنقدر از سبک اصلی دور بود که هواداران احساس کردند یک فیلم علمی-تخیلی میبینند، نه یک فیلم ماجراجویی کلاسیک. این فیلم امروز به عنوان یک اشتباه بزرگ در کارنامه هریسون فورد ثبت شده است.
تاریخ سینما پر است از دنبالههایی که نباید ساخته میشدند. گاهی استودیوها آنقدر به فکر پول هستند که هر چیزی را که در فیلم اول موفق بوده، نادیده میگیرند. گاهی کارگردانان آنقدر به خودشان مطمئن هستند که از فرمول اصلی دور میشوند و داستان را خراب میکنند. گاهی بازیگران اصلی آنقدر گران میشوند که استودیوها مجبور میشوند آنها را با بازیگران ارزانتر جایگزین کنند. اما در نهایت، یک دنباله بد فقط یک فیلم نیست. یک ضربه است. به خاطره یک شاهکار، به انتظار هواداران، و به اعتماد مخاطبان. برخی دنبالهها آنقدر بد بودند که فرنچایز را برای همیشه نابود کردند. برخی آنقدر بد بودند که بازیگران اصلی مجبور شدند از آنها عذرخواهی کنند. و برخی آنقدر بد بودند که هواداران ترجیح میدهند اصلاً وجود نداشته باشند. شاید بهترین کاری که یک استودیو میتواند بکند، این است که بداند چه زمانی باید متوقف شود. چه زمانی یک داستان به پایان رسیده و ادامه دادنش فقط خرابکاری است. زیرا در سینما، یک دنباله بد، بدتر از هیچ دنبالهای است. هیچ دنبالهای، حداقل خاطره فیلم اول را زنده نگه میدارد.
ممنون که تا آخر این پست همراه من بودید :) این پست چقدر به شما کمک کرد؟ از 1 تا 20 نمره بدهید!🗣🤝🏻
اول شدمممم
عالی بودد
مرسیی
خسته نباشییی😭💞
مرسیی
خواهش میکنممم😭💞🫂