سلام به همه . شرط ها در نتیجه گفته میشه
یهو یکنفر از پشت سر بهم گفت : کجا داری میری؟ . سو : برگشتم و دیدم که اقای کیم ایستاده جلوم . بیداری؟ . تهیونگ : از همون اولشم نتونستم بخوابم . سو : این مریضم با همشون فرق داشت . نمیدونم چرا احساس میکردم که دیونه نیست . و با حالت سوالی از اقای کیم پرسیدم : تو مشکلت چیه . اصلا مگه تو مشکل روانی داری . وقتی اینو بهش گفتم یک قدم اومد نزدیک و گفت : نمیدونم ، تو که دکتر منی باید تشخیص بدی من چمه . سو : ازش میترسیدم نمیدونم چرا ولی من قبل از اون بیرمار های بدتری هم داشتم ولی انگار این با همه فرق داشت . بشین سر جات لطفا . تهیونگ : اگر نشینم چیکار میکنی . سو : من کاری نمیکنم ولی به عنوان یک دوست به حرفم گوش بده . ولی اون به حرفم گوش نکرد و یک نیم قدم اومد جلو . بشین سر جات وگرنه از روشی که نباید استفاده کنم استفاده میکنم اقای کیم . تهیونگ : اون چه روشی هست؟ . سو : اگر نگهبان ها رو خبر کنم براتون بد تموم میشه . تهیونگ : رفتم نشستم سر صندلیم و گفتم من اماده ام . سو : اماده برای چی . تهیونگ : یادت رفت . مگه قرار نبود ازم سوال بپرسی و باهام صحبت کنی . سو : رفتم سر صندلی نشستم و دفترچه ام رو از داخل جیب لباسم در اوردم و گفتم : خب شروع میکنیم . چیشد که کارت به اینجا کشید . تهیونگ : این سوال رو اخر سر ازم بپرس .
سو : بد نگاهش کردم و گفتم ده تنه هم نمیتونم حریفت شم . خب سوال بعدی خودت فکر میکنی چت شده . تهیونگ : من خودم فکر میکنم چیزیم نیست . سو : پس چرا اومدی اینجا؟ . تهیونگ : من با پای خودم نیومدم اینجا، منو به زور اوردن . سو : اگر خودت نخواستی بیای پس کی مجبورت کرد که بیای . تهیونگ : پدرم . سو : چرا پدرت خواست بیای اینجا؟ . تهیونگ : خیلی سوال میپرسی و این اخرین جوابم هست که بهت میدم . من شب ها در خوابم چیز های عجیبی میبینم . به خاطر همین پدرم منو فرستاد به تیمارستان و اون نمیتونه اموالش رو به پسر روانیش بده . سو فقط به خاطر اینکه شب خواب های عجیب میبینی پدرت تو رو فرستاد اینجا . تهیونگ : نه ، من شب ها داخل خواب داد میکشم و گریه میکنم اسم دختری به نام سو رو میارم . سو : میتونی درباره خوابت برام بگی . تهیونگ : برات میگم ولی بعدش باید با این دنیا خداحافظی کنی . سو : منظورت چیه ؟ . تهیونگ :از روی صندلیم بلند شدم و رفتم دم گوش دختره گفتم من قبلا بهت گفتم که هر حرفی رو یک بار بیشتر نمیزنم . میدونم که میدونی منظورم چیه و الان بازم میخوای بهت بگم که خوابی میبینم . سو : منو از چیزی نترسون . من روزانه با صد نفر بد تر از تو روبه رو میشم . تهیونگ : من با اون صد نفر فرق دارم . سو : من ازت نمیترسم فقط دوست دارم مشکلت رو حل کنم . حالا هم میتونی خوابت رو برام بگی . تهیونگ : خیلی خب خودت خواستی . من شبها وقتی میخوابم انگار زندگی یک نفر رو در خوابم میبینم و اون کسی که زندگیشو رو در خوابم میبینم یک مردی هست که شبیه خودمه و اون عاشق دختری به نام سو میشه و اون دختر قیافه اش شبیه به تو عه . سو : این امکان نداره . تهیونگ : میدونم یکم سخته ولی من شب ها باگریه و داد اسم اون دختر رو صدا میزنم و میگم پیشم بمون . سو : دیگه ادامه نده . از روی صندلی بلند شدم و با تمام سرعتم از اون اتاق اومدم بیرون . روز بعد ساعت۱۲ . سو : امروز اصلا پیش اقای کیم نرفتم . رونیکا : کیم تهیونگ دستشو پاره کرده
خب این پارت هم به پایان رسید . امکان داره بعضی وقتا شرط بزارم و بعضی وقتا هم نزارم . این دفعه شرط داریم که در نتیجه گفته میشه
عالییییی
وایییییییییی دختره خنگوله ته میگه اسم یه دختر به اسم سو رو صدا میزنم ولی اون چیزی نفهمید
وای خیلی خوشم اومده
ممنونم🥰😍😘
مرسی که هنوز داستانم رو دنبال میکنی
و ری گود 👍 ( معنیش ::: خیلی عالی بود ) لطفا ادامه بده
میدونم عزیزم ❤ممنونم که ترجمه کردی . چشم ادامه میدم
واییییییییییی خدا عالیییی
مرسی🌹❤
واییییییییییی خدا عالیییی
وااايييى شررطااا انجااام شددد پااارتتت بعدديى
گذاشتم ولی توی برسی هست
ووطننيريك
و مطميفسخسهسنخي
شرط ها انجام شده پارت بعدیییی 🤍😀
گذاشتم ولی تو برسی هست
دستت گل 🤍
❤❤🌹🌹🌹