
ناظررررررر منتشررررر💙💜🧡💕💝💓😐💚
ماریانا: چشم مامان بزرگ اما: دلم میخواد بزنم.ش وقتی میگه مامان بزرگ کلارا: ولش کن خوبیش اینه که نمیخوایم کار کنیم! ادرین: شامم رو خوردم و رو تخت دراز کشیدم رومو کردم به پنجره ماه خیلی میدرخشید قبلا برام جالب بود اما دیگه نه.......کم کم چشمام گرم شد و خوابیدم 《ساعت 6 صبح》 ادرین: افتاب زد تو چشمم 《اخه افتاب کجا بود😐 ما اینجا ساعت 9 یه افتاب به زور میاد تو حیاط😐 اونوقت اونا 6 صبح افتاب دارن عجب شانسی خدا از این شانسا به ما هم بده😐 ما 6 صبح داریم از سرما میلرزیم اینا افتاب دارن😐🙌🏻》 بیدار شدم ساعت رو خواموش کردم پاشدم حوله رو برداشتم و رفتم تو حموم ........ ماریا: اردین پاشو دیگه مدرست دیر میشه اردین: باشه مامان صبر کن یه 5 دقه دیگه بخوابم 《فکر کنم این منه😂🙌🏻》 الان پا میشم _د میگم پاشو بچه الان سرویست میاد و پاشو کشیدم انداختمش تو حموم اب رو روش باز کردم _ایییییی سرده سرده سردهههههه _بهتر! تا دفعه دیگه زود از خواب بلند شی😂😐 《به این میگن مادر😐😂》 _ای ای باشه بااااشه پانیا: مامان!! کجایی؟! ماریا: الان میام وایسا لباسای اردین رو بهش بدم الان میام پانیا: اون خرس گنده هنوز نمیتونه خودش لباس بپوشه😂 اردین: با کی بوووودی!؟😐😠 پانیا: با پسری که اسمش اردین هست و دویدم از اتاق در رفتم اردین: وایسا ببینم کجا در میری ماریا:صبر کن ببینممم لباستو بپوش نمیخواد حساس بشی اتفاقا حقته دیگه بزرگ شدی زود باش برو ببینم
اریان: بله ...... بله چشم ماریا:چیکار میکنی؟! _ه...هیچی _احیانا تو نمیخوای بری شرکت!؟ _شرکت؟ کدوم شرکت؟ _خودتو به اون راه نزن! خوبه این ثروت بود وگرنه تو میخواستی چیکار کنی؟ _ماریا! ع.ز.ی.زم تروخدا ول کن _نمیخواد لوس بشی پاشو برو _گفتم که نمیرم و رفتم بیرون _ای خدااا نشد به ما یه ش.و*ه£ر درست و حسابی بدی نه!؟🙄 اردین: ماماان من اماده ام ماریا: الهی شکر گفتم الان معلمت داره امتحان میگیره تو نیستی🙄😐😂 _مسخره نکن دیگه چطور پانیا رو دعوا نمیکنی _مثل اینکه اون رفته مدرسش و تو هنوز اینجایی😐 معلومه دعوات میکنم بدو ببینم تغذیتم میخوری فهمیدی؟! _باشه مامان نگران نباش _برو 《اسم مامان بزرگ ادرین مارا هست😊 خیلی مهروبونه 😚😊》 مارا: ماریا! ماریا: مامان جون! شمایید؟! میگفتید میومدیم دنبالتون _یعنی داری میگی من پیر شدم؟! من هنوزم مثل یه دختر 20 ساله ام😂 _بله بله همینطور هست _نوم ادرین کجاست؟! _رفته شرکت بیاید اینجا بشینید تا براتون ابمیوه بیارم _ممنونم دخترم امیلی: اااااا مارا؟ خوش اومدید مارا: به به ع.ر.وس خانم! خبری از ما نمیگیری! _والا اینجا اینقدر اتفاق افتاده که بعید میدونم چیزی به خاطرم بمونه _میدونم همه چیز رو شنیدم ادرین چطوره؟ _میخوای چطور باشه؟! مثل یه ر.و.ح سرگردونه! اون دختره باعث شد پسرم دیگه نخنده! باعث شد دیگه با خانوادش وقت نگزرونه! خدا بگم چیکارش کنه _نگو دخترم! تقدیره! اگر ادرین فراموشش میکرد از اینم بد تر میشد میفهمی؟! _کاشکی فراموشش کرده بود اما نمیشه دیگه گابریل: مادر!؟ شما کی اومدید ؟ مارا: سلام پسرم! همین چند دقیقه پیش! ماریا: بفرمایید! مارا: ممنون دخترم!
مینوس: کممممک کمکممم کنید دیان: کمکمون کنید ماریانا: پنجره رو باز کردم یه دختر با یه پسر بودن! داشتن نفس نفس میزد گفت: خانم تروخدا بهم کمک کن میخوان منو به زور ش.و^ه₩ر بدن تروخدا کمکم کن ماریانا: باشه باشه بیاین تو زود باش _اههه ژینا: این کیه؟ مینوس: تروخدا بزارید اینجا بمونم وقتی اونا رفتن منم از اینجا میرم فقط نمیخوام منو پیدا کنن تروخدا 😰🥺 دیان: لطفا بزارید قایم شیم ژاکلین: ای بابا ابن دختره و اینی که نمیدونم کیه اینجا چی میخوان مینوس: لطف....... ****: مینوسسسس مینوس! بیا بیرون! قایم نشووو! مینوس: تروخدا منو ندید به اونا لطفا😭😰 ژاکلین: روی من اصلا حساب نکنید مینوس: چون من دختر رئیس جمهور اینجام میگن نباید با یه ف.قی.ر ا.ز.د.و.ا.ج کنم نمیزارن با کسی که د.و.س.تش دارم ا.ز.د.وا.ج کنم میخوان منو به زور ب.د.ن به یکی دیگه....... ماریانا: تا اینو گفت سرم درد گرفت....... سر گیجه گرفتم..... اینگار این حرفاش برای من اتفاق افتاده اما چه جوری؟! جیمز: ماریانا! خوبی دخترم!؟ _بله عمو جان! خوبم! کلارا: به چه حقی اینا رو راه دادی تو خونه؟! جیمز: دخ.ا.لت نکن ****: تک تک خونه ها رو بگردین! هر جور شده باید پیداش کنینننن &&&&: چشم قربان! ماریانا: زن عمو لطفا بزارید بمونه نباید پیداش کنن اون تو خطره کلارا: خب ما هم تو خطریم میدونی اگر اونا این دختر رو اینجا پیدا کنن چی میشه؟ اون دختر رئیس جمهور هست! ما رو از اینجا بیرون میکنن بی خانهمان میشیم
باید از اینجا بریم......و البته کسی که کمکش هم کنه باید از این روستا بیرون بشه ماریانا: اما اون به کمک احتیاج داره نمیتونم بزارم اونا ببرنش جیمز: نگران نباش من نمیزارم دخترم ژینا: ببین تو چه دردسری افتادیم ژاکلین: اخه این چیزا ب.ه ت.و چ.ه حتما باید تو هر کاری دخالت کنی؟! جیمز: ژاکلین! بسه! صدا ندید! ****: اونجا! اونجا رو نگشتید! &&&&: بله قربان الان میگردیم! جیمز: شششش زود باش دارن میان اینجا باید قایمش کنیم بیا مینوس: ممنونم دیان: بیا بریم اینجا جیمز: در زیر زمین رو باز کردم و گفتم: برید تو! ****: تق تق باز کنید! جیمز: برو تو زود باششش! صدا ندید! مینوس: باشه &&&&: در رو باز کنید تا در رو نشکوندیم! جیمز: باشه باشه! شما اینجا چیکار میکنید! ****: برو کنار من دنبال دخترم هستم با یه پسر فرار کرده .....زود باشین بگردین....... &&&&: چشم برید کنار ...... اونجا رو بگردین..زیر تخت _____اشپزخونه _____دستشویی_______حمام ______ قربان اینجا هم نیستن.... ****: صورتشون یه جوری بود مشکوک میزدن گفتم: اونجا چیه؟ جیمز: ک....کجا!؟😰 ****: اونجا یه زیر زمین هست اونجا رو هم بگردین &&&&: چشم! رفتیم نزدیک اروم در رو باز کردم...........اینجاااان! قربان اینجان ****: شما به چه حقی دختر من رو ازم قایم کردینننن!!! جیمز: شما به چه حقی اونو به ز.و.ر ش.و*ه¥ر میدید؟ ****: چون من پدرشممممم!! جیمز: ما هم به عنوان شهروند داریم کمک میکنیم ****: برید کنار بیارشون بیرون! مینوس: بابا! بابا لطفا! بزار من با کسی که دو.س.ت.ش دارم باشم! ****: تو نمیتونی با اون باشی! تو لایق اون نیستی! مینوس:بابا! منو اینجوری اذیت میکنی! اینجوری به نفع من نیست نمیتونی منو خو.ش ب.خ.ت کنی! با ابن کارت داری زندگی منو به باد میدی ماریانا: اقا لطفا! این کار رو نکنید! ****: تو دخ.ال.ت نکن دختر! دیان: شما چه جور پدری هستید که میخواین دخترتون همچین زندگیای داشته باشه ****: به تو رب.طی نداره! زود باشید ابن پسره رو بک.شی.د &&&&: چشم اقا ا.س.ل.حه رو در اوردم و گرفتم سمتش و شل.یک کردم مینوس: نهههههههههههه و پردیم جلوش دیان: مینوس! نههههه! ماریانا: توی شک بودم! یه لحظه یه چیزی از جلو چشمام رد شد! دوباره سرم درد گرفت ****: دخترم! زود باشید ماشین رو اماده کنید میریم بیمارستان دیان: 😭😭😭 اردین: من اومدمممممم ماریا: سلام پسرک مامان!☺😘 پانیا: پس من چی!🥺 ماریا: سلام دخترکم 😘 ادرین: سلام ماریا: سلام ادرین! خوش اومدی! ادرین: ممنون و داشتم میرفتم بالا کهههههههه مارا: سلام نوه عزیزم ادرین: مادر بزرگ؟ شما کی اومدید؟😐 مارا: امروز! از خودت بگو خوبی پسرم؟🥺☺ _بدک نیستم! من کار دارم باید انجامشون بدم فعلا👐🏻 و رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم 😐 لپتاب رو باز کردم که با عکس مرینت روبرو شدم دلم گرفت لپتاپ رو خاموش کردم و دستم رو گذاشتم رو سرم........《تمومید😁 لایک فراموش نشه خوشگلا😁☺ از اینجا دیگه داستان نالب میشه پس دنبال کنید😘😁 کامنت بزارید برام و نظراتتون رو در مورد داستانم بنویسید😊 یکی از دوستان درخواست داده بود مرینت رو ب.ک.شم منم همین کار رو کردم البته از همون اول قرار بود بم.یره پس درخواست هم دارید بگید تا توی داستانم به کار ببرم😊 ناظر عزیزم لطفا منتشرش کن این پارت چیز خاصی نداشت اینقدر متتظرم نزار دیگه منتشر کن خسته شدم🥺😭 برو بعدی تا شرایط پارت بعد رو بگم》
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اولین کام؟
یا شایدم دومی..
یا عصن سومی..
یا عصن هرچندمی🗿
ف:بک[بابرتون شه میدهم بک🗿🌷]
ادمین پینم کن چون تستت لایک شد🗿🤙🏻
تست هم فوق العاده عالی بود😳💕
#جهت_زیاد_کردن_کامنت_ها
و اینکه ماریانا همون مریناه🤧🤩
(درسته؟)
بل بل
خخ دارم پارت اخر میخونم👍🏻👍🏻
اسلایت ۳ دلشتم مینوس مینبوس میخوندم😂😅
از دستت ناراختم هم عصبی مری جونم به ف_ن_ا داری😭
😂😂
همه ی داستانای میراکلسی که نباید مرینتووحتما داشته باشن😐😂
عالییی
ممنون خوشگلم💚
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی آبجی😍😍😍😍😍😍😍😍😍
میسی عژیژم
❤️
🌺💕🌺💕🌺💕🌺💕🌺💕
💕
عررررررررررر هق هق اون صحنه دقیقا همون صحنه ای بود که برای مرینت و آدرین اتفاق افتاده بود عررررررررررررررررررررررر خب من یک درخواست دارم البته اگه دوست داشتی آجی میشه که...میشه که مرینت رو زنده کنی؟:'(لطفا:'(
اره🥺
نه گلم 😐داستان ها داره که بعدا تو داستان متوجه میشید🤧😁
چشم...
هققققق
عالییییییییییییی فوق العاده محشر باحال همچی تموم پارت بعد درخواستم:مرینت برگردون
مرسی عزیزم لطف داری 🥺🥺
نمیشه
ج چ: ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
😍🥺
عالیییی
میسی