
لطفا شخصی نشه💔😔💔 ناظر عزیزم ک داری اینو میبینی، لطفا ردش نکن... اگ رد بشه اکانتم پاک میشه...💔 لطفا شخصی نشه...💔 کپی هم ممنوع.
خیلی ممنونم از حمایت هاتون... مرسی که اینقدر انگیزه میدین بهم و فالو میکنید🥺💜 فقط لطفاً برای پر کردن کامنت ها، بیشتر از دو کامنت نذارید... من فقط دوست دارم کامنتاتون واقعی باشه نه تعدادش😍😘💜 بریم با پارت 3🍃
تا وارد خونه شدی، سومی رو روی زمین دیدی... خیلی ترسیده بودی... بلافاصله پلیس وارد ساختمون شد... انگار یکی زودتر با پلیس تماس گرفته بود... حس میکردی خیلی مشکوکه... انگار یکی میخواد تو رو نابود کنه... وقتی رسیدی، اولین نفر به جونگ کوک زنگ زدی..! جونگ کوک هم رسید! هردوتاتون در تلاش بودید تا بفهمونید که این کار تو نبوده..! اما خب تمام مدارک علیه تو بود تا اینکه یکی درخواست دیدار با شما رو کرد... یک مرد وارد شد و بعد از کلی بحث با پلیس اجازه گرفت تا خصوصی با شما حرف بزنه...
×خانوم پارک ا.ت... میبینم که توی دردسر افتادی!!!! (توی گوشت میگه): اما نترس، یجوری برنامه ریزی شده که نمیره! فقط اون بچش از بین میره!! +چی میگی..؟!💔 ×اینا رو ولش..! خلاصه من مدارکی دارم که میتونه به راحتی تو رو از اینجا خلاص کنه! اما خب شرایطی داره که ترجیح میدم خصوصی باهات صحبت کنم!🙂 -من هیچوقت اجازه نمیدم کسی که نه میشناسمش و نه میدونم که چه چیزی میخواد به ا.ت بگه، باهاش خصوصی صحبت کنه!!!! × تو اگه به ا.ت اهمیت میدادی، هیچ وقت با سومی ارتباط نمیگرفتی!😏 پس بذار کارم رو کنم! *خیلی ترسیده بودی..! این کیه که میگه میتونه تو رو نجات بده و حتی از خصوصی ترین بخش های زندگیت هم خبر داره؟!💔
*کوکی بیرون رفت و تو با اون مرد که حتی نمیدونستی کیه، توی اتاق تنها شدین! میدونستید که توی اتاق، دوربینِ پلیس وجود داره!! پس توی گوشت گفت: ×اگه میخوای شرایط رو بدونی، اول باید از اینجا بیای بیرون! +خب چطوری بیام بیرون..؟!😢💔 ×من این کارو میکنم! *پلیس وارد شد و اون مرد رو بیرون کرد! بعد از چند ساعت آزاد شدی! چون اون مرد فیلم هایی داشت که نشون میداد یکی دیگه قبل از تو وارد خونه شده و این فقط یک سوءتفاهم بوده که تو رو دستگیر کردن! وقتی با جونگ کوک بیرون میرفتی، دیدید که اون آقا توی ماشین نشسته و به شما اشاره میکنه که به سمتش برید! قبل از اینکه اون شروع به صحبت کنه، ازش پرسیدی که چطور درست قبل از اینکه تو وارد خونه بشی، این کار انجام شده؟؟؟؟
×همه کارهای ما برنامه داره! تمام تلفن هات زیر نظره! بهتره بگم، تموم زندگیت زیر نطر ما عه!!!!!!! الان هم فقط گفتم بیای اینجا، تا بهت بگم وقتی رسیدی خونه، پیغام هایی که برات اومده رو چک کن! اینطوری بهتر متوجه همه چیز میشی!😏 در ضمن جناب جئون، خیلی کار اشتباهی کردی که "زندگی" یه نفر دیکه نزدیک شدی!😏 (اونا رفتن و شما توی ماشین نشستین!) -یعنی منظورش از زندگی یه نفر، تهیونگ بوده؟!😢 + من که دیگه هیچی نمیدونم... انقدر این روزا اتفاق افتاده که تاریخ امروز رو هم فراموش کردم..! اصلاً باورم نمیشه... الکی الکی داشتم مجرم محسوب میشدم..! - راستی نگران نباش؛ از بیمارستان تماس گرفتن و گفتن که حالش خوبه؛ +چرا به تو زنگ زدن؟؟!!😏 -وای ا.ت بس کن توی این وضعیت..!!!! + میدونی چرا؟!! چون حتما توی لیست جدیدترین تماس هاش بودی!!!! و این یعنی هنوز باهاش در ارتباطی!🙂💔 -نه... حتما اون با من تماس گرفته بوده!!!!!!!
(رسیدید خونه!) -منم باهات ییام؟! +نه نیازی نیست!🙂 -ولی خطرناکه... +نه مهم نیست... -باشه... هرجوری که راحتی...🙂💔 +ممنون! * چهارخونه به سمت تلفن رفتیم تموم پیغام ها رو رد کردی تا رسیدی به پیغامی که باعث میشد تا زندگیت تغییر کنه..! (ادامه در نتیجه!🙂🦋)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خوب بود 🤩😎❤️❤️
عالیه
همینطوری ادامه بده
به داستانم سر میزنی؟
منتظرم ببینم کسی که پیامارو فرستاده کیه
این سومی هم عجب ادمه.......😐
خییلییی قشنگه😍❤
میسی💜🦋⚡
فهمیدم بعد هزاران تلاش که اون پیغاما دوست قبلی سومی بوده،حتی قبل از اشناییش با تهیونگ . البته فکر کنم😂
😂💔💜😙
جیغغغغغغغغ عالی بودددددد
چنتا پارت دیگه بزاری و داستان جالب بشه اون موقع میره توی لیست بهترین رمان هام 💃
ممنون🙂💜⚡
❤👻
پارت بعدی رو بزار تا نیومدم براتتتت!
چشم امشب میزارم😂💜⚡
پارت بعدی رو کی میزاری؟؟؟؟؟؟
امشب😁💜⚡
عالی معرفیت کردم
ممنون 😍🥺💜⚡🦋
😗😗