خب شرایط کامل شد و اومدم به قولم عمل کنم و پادت ۵ رو بزارم
تهیونگ:داشتم اماده میکردم که برم رفتم ب دوش گرفتم اومدم بیرون لیانا:من از وقتی که با تهیونگ اشنا شدم اونرو نثل برادرم میدیدم واقعا هم پسر خوبی بود و بهترین دوست جیمین بود و بهترین دوست من راستش من با هیچ کس دوست نمیشدم چون در ظاهر خیلی سردم و فقط تهیونگ و جیمین داداشم باهام دوست بودن حالا هم گیر جونگکوک کردم و الان واقعا به تهیونگ نیاز داشتم
از زبان میونگ:منم رفتم خونه و اون دختره اره لیانا و جونگکوک امروز باهم دعواشون شد ههه😏 ولی به نظرم دختر خوبی بود و هبچ گناهی نداشت بعدشم هیچ داستی هم نداشت و پول دار بود بدتر از خودم😂 خب ی کوچولو هم قشنگ بود (لیانا:ی کوچولو میونگ:والا من نمیخواستم بگم از نویسنده شاکی باش نویسنده:حرفی ندارم) از زبان لیانا: تهیونگ اومد پیشم و خیلی هم دل داریم داد وقعا نیاز به همچین چیزی داشتم
و رفت فردا تعطیل بودم و نمیرفتم مدرسه برای همین صب از خواب که بیدار شدم رفتم بیرون هدفونمو زدم و صداشو تا آخر کشیدم و اصلا نگاه روبه رو نمیکردمو نگاه زمین میکردم که به یکی بر خودم منم که عصاب نداشتم و هدفونم هم افتاد زمین لیانا:هییییی حواست کجا... با کسی که دیدم شوکه شدم اون اون جونگکوک بود ههه پسره******جونگکوک:به به ببین کی اینجاست فک کنم ی دفعه موش زبونتو خورد هوم؟
لیانا:اولا برا من بهبه و چه چه نکن دوما موش زبونمو نخورد فقط نخواستم با دیدنت حرفم رو ادامه بدم فهمیدی هوم یا بازم دلیل بیارم اگه لازمه بگو خجالت نکنش تروخدا!! کوک:عجب زبونی داره این دیگه کیی خب فهمیدممم ولی خانم نعلم کی میخوای به من درس یاد بدی هومم؟؟ لیانا: از فردا! کوک:خا عجب ق.......ل.......ط.......ی کردم هاا لیانا:روز اوش اقای جئون جونگکوک
کوک:واووووووو ۸۰ تا مثل منو میزاره جیبش واوو لیانا:هوففففف واییی که من چقدر بدم از این بشر میومد خدااااا و دوباره به راهن ادامه دادم
خب شرط پارت بعدی ۱۵ تا لایک ۴۰ تا بازدید و ۱۲ تا کامنت ناشرررر جونن توروخدا شخصی نکن و منتشرش کننن
پارت بعد پلیز
عالی نوشتی
خب شب شروع به نوشتن میکنم البته اخر شب
💜💜💜💜💜💜
💟💟
فقط یکم کوتاه کوتاه مینویسی🥲🥲🥲
لطفا ترور🤩🤩
لطفا اااااا🥺
باشعهههه😂
تورو قرااااااان💕💕💕
باش
تورو سر جدت پارت بعد❣️❣️❣️❣️
بش😂
عالی 💞💞
ممنونم
کلی کامنت گذاشتم بلکه پارت بعدو بزاری گلم🥲💜