
ناظر جوننن تو رو خدا منتشر کن🥺 بچه ها از این به بعد به جای مرینت ❤ . آدرین 💚 . آلیا🧡 . نینو 🤎 . زویی💛 . لوکا 💙 . فعلا همینا 😁😁
از زبان ❤ : مثل هر روز آماده شدم و تو راه مدرسه بودم از جاده شکوفه درختان سیب رفتم ، خودم براش اسم گذاشته بودم ، از بچگی از هر اسمی بدم میومد عوضش میکردم درست مثل اسم اینجا ، انقدر محو زیبایی شکوفه های صورتی درخت ها شدم که اصلا نفهمیدم کی رسیدم مدرسه ، وقتی وارد کلاس شدم با اولین چهره ای که روبه رو شدم لایلا بود 😩 ، مثل همیشه داشت به همه دروغ میگفت ، ولی خوشبختانه کسی باور نمیکرد فقط سر تکون میدادن😏، وقتی سر جام نشستم الیا مثل فشنگ اومد پیشم و گفت 🧡: هی دختر خبر رو شنیدی . ❤:نه چه خبری 😐؟!!؟. 🧡: فیلیکس ....... مدل معروف لندن گم شده (*بچه ها من فامیلی فیلیکس یادم نیست ، واسه همین جا خالی گذاشتم ، اگه میدونین تو کامنت ها بگین ، بعد نمیدونم فیلیکس هم مثل آدرین مدل بود یا نه ، اینجا مثلا مدل معروف لندن هست ) ❤: حالا باید چیکار کنیم . 💚 : هیچی دیگه باید با یه شدوماث دیگه بجنگیم و شکستش بدیم. من و آلیا با تعجب برگشتیم سمت آدرین که تازه رسیده بود . آلیا پوکر شد و گفت 🧡: بیخیال قهرمان ها هم به استراحت نیاز دارن . خانم بوستیه وارد کلاس شد و درس رو شروع کرد......
(*میریم شب ، تو جشن ، چون هیچ اتفاق خاصی نیافتاد فقط آدرین بچه ها رو به یه مهمونی دعوت کرد ولی مجبور شد لایلا و کلویی هم دعوت کنه 😐😐، بریم شب )
از زبان آدرین : چون کلویی و لایلا نمیدونسن و نباید هویت ما رو میفهمیدن نمیتونستیم در مورد اون موضوع صحبت کنیم ، همه اومده بودن به جز مرینت و آلیا ، نینو رفته بود دنبالشون ، بعد چند دقیقه اومدن ، مرینت واقعآ خوشگل شده بود یه شومیز سفید خیلی ناز و دامن آبی آسمونی تنش بود موهاش گوجه ای بسته بود ، خیلی کیوت شده 😍، رفتم سمتشون و بهشون سلام کردم . از زبان❤: وقتی وارد شدیم آدرین سریع اومد سمتمون و بهمون سلام کرد واقعآ خوش تیپ شده بود یه شلوار جین آبی آسمونی و تیشرت سفید با پیرهن آبی همرنگ شلوارش ، خیلی خوشتیپ و کیوت بود 😍.
اول یه موزیک پخش شد و همه داشتن کاری انجام میدادن ، منو الیا داشتیم با هم صحبت میکردیم ، که موزیک قطع شد و آدرین رفت و بلندگو رو گرفت و شروع کرد به صحبت کردن . از زبان💚: رفتم بلندگو رو گرفتم و شروع کردم : اول از همه ممنونم که دعوتم رو قبول کردین ، بعد میخواستم از دوستای خوبم تشکر کنم ، کسایی که بهشون مدیونم ، کسایی که این جشن رو به افتخار اونا برگذار کردم ، همونایی که جونم و نجات دادن ، دوستان عزیزم با تمام وجود ازتون ممنونم . (*از اینجا به بعد تو دلش میگه) بغض گلوم رو چنگ میزد دلم میخواست گریه کنم ، آره نجاتم دادن از دست پدرم نجاتم دادن ، 🥺🥺 ادامه داد: امیدوارم از جشن لذت ببرید ، 🙂. و بعد بلندگو رو دادم به نینو اونم موزیک و گذاشت وقتی رفتم سمت بچه ها همه بغلم کردم ، دوباره از همه تشکر کردم ...
از زبان ❤: داشتیم با الیا و زویی صحبت میکردم که یهو همه برقا خاموش شد ، بعد که روشن شد دیدم آدرین جلوم زانو زده و یه شاخه گل قرمز دستشه . از زبان 💚 : جلو مرینت زانو زدم و گفتم : بانوی من هنوزم دوسم داری 😁 . از زبان ❤ : باورم نمیشد از هیجان خشکم زده بود به چشای سبزش خیره شدم با لبخند گفتم : حتی بیشتر از همیشه دوست دارم 😍. و گل رو از دستش گرفتم (*آخ قیافه لایلا و کلویی دیدنه 😂 فینا : آخی چقدر اینا نازن😍 * باز این احساساتی شد😐) از زبان💚: بلند شدم و محکم بق*لش کردم . خب بریم بعد مراسم ..... از زبان ❤ : همه رفته بودن منتظر بودم بابام بیاد دنبالم که گوشیم زنگ خورد ، برداشتم دیدم بابام هست ، _سلام بابا کجایین ؟ _ سلام مری خوبی ، شرمنده یه کاری پیش اومده ، نمیتونم بیام دنبالت ، نمیشه تنها بیای ؟ _ باشه من به کاریش میکنم . _فعلا دخترم. _فعلا
بلند شدم که برم که ادرین گفت : بابات اومد ؟ گفتم : نه نمیتونه بیاد تنها میرم . _ پس من میرسونمت ، تنها نرو خطرناکه . _آخه ... _اما و اگر نیار نمیزارم تنها بری . _ باشه☺.
سوار ماشین آدرین شدیم و راننده ما رو رسوند خونه ، از آدرین خداحافظی کردم و گونشو ب*س*ی*دم و پیاده شدم . از زبان💚: اون گونمو ب*و*س*ی*د و رفت ، اخه دختر چرا انقدر تو کیوتی☺☺(*آخییی ، 💚: هیس حرف نزن گنو میزنی به احساساتم 😐 * : باشه ببخشید😔 میدونی چیشد مرینت داشت از خیابون رد میشد ماشین زد بهش مرد 😔 💚 : غلط کردم😬 *:تکرار نشه😐)
از زبان ناشناس : این دقیق ترین نقشه ای هست که تا حالا کشیدم ، تو برای خودمی مرینت دوپن چنگ یا بهتره بگم مرینت سوان 😈😈..... فردا تو کلاس......
میسی که خوندی ❤😁 ناظر جووون منتشر کننن❤🥺لایک و کامنت یادت نره هااا❤🥺 لایک کنینااا🥺🥺❤❤
نتیجه چالش داریم 😁❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آجیا داستانم ۳ روزه تو برسیه منتشر نمیشه😢😢
ولی واس جبران فردا دوتا پارت میدم البته اگ رد نشه ، چون یکی از تست هام رد شد 😔 ،
آجیا اگ دیر میزارم واقعا ببخشید 😔❤
پارت بعد😐✌
سعی میکنم امروز بزارم😁
چه نایس و بی نظیر😐✌
ای خدا چرا تو نصف داستان ها مرینت رو از یه خانواده دزدیدن😐✌
😁😁❤
😐✌
از اسمش معلومه😐ناشناس ولی چون کفتی سوان مرینت سوان هروی میگردم پسری توی میراکلس با فامیل سوان پیدا نمیکنم😐
😐عالی بو
میسییی😁😁❤❤
عالییی بود مثل همیشه🙏😁💐☘
ج چ: احساس غریبی دارم که این ناشناسه همونیه که فیلیکس رو دزدیده یا اگه هم فیلیکش دزدیده نشده ، این یک دستی در این نقشه که نمیدونم چی هست داره ، ممکنه هم که یا فیلیکس باشه یا لوکا.
آجی میشی؟ ساغر ۱۴ ساله
میسی کیوتی
آره هیلدا ۱۴ سالمه😁💙🧡
🙏😁💐
محشر بود اجی❤❤
ج چ : نمد فیلیکس یا لوکا یا یه شخصیت جدید😂💙
😅❤💙
عالی بود😍
من دیگه توی پارتهای قبل نظر ندادم😁 ولی همشون عالی بودن🙃
جچ: حدس میزنم فیلیکس باشه..
❤❤😁
عالی بود❤
جچ:چرا فکر میکنم لوکا بود؟ یا نمیدونم شخصیت جدید؟ فیلیکس بود درسته حتما اومده دنبال مرینت؟
میسی کیوتی
😅😅نمی تونم بگم
فوقالعاده بود آجی💖
جچ:نمی دانم🤐
میسییی آژووو❤❤❤
😁