

بچه ها از اونجایی که تستچی پارت ۵ منو ۴ بار رد کرد من ی خلاصه ای از پارت ۵ اینجا بهتون میگم توی پارت پنج جیمین میره به ی ادرسی که وکیل پدر بزرگش ازش خاسته بره و اونجا بهش میگه که خاهرت زندس (عمش که بزرگش کرده بود گفته بود خاهرت توی تصادف مرده چون خانواده پدریش ا.ت رو نمیخاستن چون دختر بود خانواده مادریش هم نون خور نمیخاستن پدر مادرش هم چون بیمارستان بستری بود نمیتونس از ا.ت نگه داری کنه )وکیل بهش میگه خواهرت ا.ت هس اون میره خونه با حال بد و فلان به ا.ت همچیرو میگه ا.ت از خونه میره و جیمینو به عنوان برادرش نمیخاد اما جیمین بهش میگه که نمیدونسته و فلان و اینا حالا بریم برا پارت ۷ بچه هااا واقعا ببخشید بخدا پارت ۵ هیچی نداشت نمیدونم چرا هی رد میشد 😔😔😔مجبور شدم خلاصشو بزارم براتون

استایل ا.ت £عشقم من امادم *وای چ خانم زیباییی £من همیشه زیبام😌 *بله بله بریم؟ £بریمممم اخخ *چی شد؟؟ £ها؟ هیچی یکم سرم گیج رف بخاطر این کوچولوعه *ع.ز.ی.ز.م مامانی رو اذیت نکن باشه؟؟ £واای بنظرم پسرا خیلیی خوشحال میشن بفهمن دارن عمو میشناااا تازه جیمین اوپا هم عمو میشه هم داییی واااای *ارهههه 🥺🥺🥺😍😍😍منم بابااااااااا باورم نمیشههههههه ب.غ.ل.م کرد و تو هوا چرخوندمم £ع.ش.ق.م بزارم زمیننن الانمیوفتم چند روز گذشت کوک خیلییی مراقبم بود نمیذاشت دست به سیاه سفید بزنم هر چی بهش میگفتم من خوبم و فلان که حرف گوش نمیداد
از خاب بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستم و ی چیزی خوردم وای دیگه خیلی داشتم اذیت میشدم همش پشت هم عق میزدم یه دفعه گوشیم زنگ خورد £الو اوپا ^سلام خواهر کوچولو چطوری؟؟ £من کوچولو نیستمممممم ^هستییییی فک نکن چون مامان شدی خیلی بزرگیا برا من هنوز کوچولویی خب بگو ببینم کجایی؟£خونه تنها نشستم حوصلم پوکید ^دارممیام پیشت £باش بعد چند دقیقه زنگ خونه خورد £چقد زووودد رفتمو در و باز کردم که با دیدن اون صحنه تعجب کردم
£اممم رئیس شما اینجا چکار میکنید؟؟؟ (رئیس شرکت ا.ت که توش کار میکرد کوک استعفا ا.ت رو نوشته بود داده بود چون نمیخاست دیگه کار کنه) (علامت رئیس # ) # چرا استعفا دادی؟؟؟ £امممم اخه من باردارم همسرم نمیخاد دیگه کار کنم # اما من بدون تو نمیخام اون شرکتو احساس کردم که مسته این چرت و پرتا چیه میگه خیلی ترسیده بودم
£ببخشید متوجه نمیشم امممم من باید برم خاستم در ببندم که نزاشت # کجا با این عجله من تازه گیرت اوردم اونم تنهایی £چی داری میگی عوضیییی کمککککککککککککک همنجوری داشت نزدیک تر میومد منم هی میرفتم عقب که خوردم به ی دیوار # اهااا الان گیر افتادی هر لحظه حالم بدتر میشد قراره چ بلایی سرم بیاد ها؟ که یهو افتاد به خودم اومدم دیدم جیمین روبروم وایساده منم نشستمو فقط گریه کردم از زبون جیمین رسیدم خونه ا.ت که دیدم در بازه وارد شدم با اون صحنه که مواجه شدم خون جلوی چشمامو گرفته بود ی گلدون پیدا کردمو با همون زدم توسرش عوضی
ا.ت خیلی ترسیده بود و گریه میکرد ب.غ.ل.ش کردمو دلداریش دادم ^تموم شد خب همچی تموم شد اروم باش قشنگم £ا....اون ...اون و گریه هاش شدید تر میشد کمکش کردم نشست روی مبل منم زنگ زدم به پلیس ا.ت هم همچنان داشت گریه میکرد که یهو کوک اومد *ا.ت ع.ز.ی.ز.م چرا در بازه ^کوووک ما اینجاییم اومد تو پذیرایی و اونمردرو دید که رو زمین بیهوش بود و ا.ت ای که فقط اشکمیریخت *ای......اینجا چخبرهه؟؟؟ ^اممممم صب کن پلیسا بیان برات توضیح میدم *پ...پلیس مگه چی شدههه ا.ت چرا داره گریه میکنه صدای ماشین پلیس میومد (علامت پلیس ¥) ¥سلام پارک جیمین؟ ^بله من باهاتون تماس گرفتم ¥خب میشه ی بار کامل توضیح بدید چخبره ^راستش اینجا خونه خواهر منه اون خانم
¥بله ^من اومده بودم که به خواهرم سر بزنم که دیدم در خونش بازه اومدم توواین اقا میخاست به خواهر من دست درازی کنه کوک داشت از کوره در میرف *چییییییی اینو که گفتمگریه های ا.ت شدید تر میشد و صداش کل خونرو گرفته بود ^من به ناچار ایشونو بیهوش کردم اگر باور نمیکنید هم خواهرم هس هم دوربینای مدار بسته ¥اگر میشه بریم به دوربینا ی نگا بندازیم
^چشم کوک اون کلید رو به من بده کوک ماتش برده بود کلید و داد ما رفتیم با پلیسا همچیو نشونشون دادم اونا هم اومدن اون مردتیکه رو بازداشت کردن و بردن گریه های ا.ت تموم نمیشد خیلیییی ترسیده بود دیگه داشتم نگرانش میشدم ^ا.ت ع.ز.ی.ز.م اروم باش لطفاااا تو بارداری *ع.ش.ق.م هیونگ راست میگه تموم شد ببین ما اینجاییم اصلا همش تقصیر منه ^تو چرا؟؟ *من باید حواسم به ا.ت میبود ^کوک اوضاع رو بدتر نکن تقصیر هیچکس نیس
^ ا.ت خواهر قشنگم لطفا گریه نکن دیگههههه ببین داداشت اینجاس همسرت اینجاست £هق.....او...اون هق ....میخ....میخاس 😭😭😭😭😭😭😭 تو گوش کوک گفتم ^کوک میخای ببریمش دکتر ی ارامبخشی چیزی بزنه اروم شه؟؟ *موافقم ^پاشو قربونت برم پاشو بزیم بیرون ی بادی به کلت بخوره بریم دکتر £نه من حالم خوبه * ع.ش.ق.م پاشو دیگه بخاطر من ا.ت دیگه حرفی نزد رفتیم بیمارستان دکتر معاینش کرد و ی سرم و ی ارامبخش بهش زدن بعد تموم شدن سرم ا.ت رو بردیم خونه من گذاشتیمش رو تخت تا استراحت کنه و اومدیم بیرون ^بهتره چند وقت نرید خونه خودتون وسایل ا.ت و خودتو بیار اینجا ممکنه اگر ا.ت دوباره بیاد خونه حالش بد شه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی💞
آجی میشی؟
یه سر به تستامم بزن ♡
ماهک ۱۶ و شما؟
چشممممممم مرسی تستمو انجام دادی
ارههه میشممم سویی ۱۷ ساله😍😍😍
اووو نزدیکیم پ♡♡
واقعاااا تو بهترینننن نویسنده دنیاایییییییی😍❤هرجا و هر رشته ای هستی نویسندگیتو ادامه بدهتههه😍الان به لیستم اضافه میکنم
مرسیییییی چشممم🥺🥺😍😍😍
💜💜💜💜🥺💜🥺💜🥺💜🥺
❤❤❤❤
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
عالییییییی بود 😍
مرسئییییییی😍😍
هورااااا حالا پارت بعدیییییییییییییییی رو میخام😂💕
بچه ها واقعااا معذرت میخام نمیدونم چطوری ازتونمعذرت خاهی کنم هر کاری کردم پارت ۵ منتشر نشد مجبور شدم خلاصشو براتون بذارم وااااقعا ببخشید 😔😔
اشکالی نداره همین خلاصهعه هم از سرمون زیادیه💕
بازم ببخشید😢😢
🥺🥺👌
🥺🥺👌