
اینم از پارت دو . امیدوارم خوشتون بیاد . سعی میکنم زود زود بزارم
باهاش خداحافظی کردم و اونا رفتن میز بغلم نشستن .اونقدا هم دور نبودیم. هوپی: وای آلوینا امشب میای اون فیلمو با بچه ها ببینیم.خیلی باحال بود.من که ترکیدم انقد خندیدم. من: آره بیاین .شام مهمون من باشین . کوکی: ولی ما تمرین داریم یادتون نرفته که. آر ام: ولی امروز کنسل شده.منیجر زنگ زد. کوکی: شانسو ببین آخه. من که غذامو خوردم سریع رفتم بالا .خیلی خسته بودم چون کل شب بیدار بودم .برای همین دوساعتی خوابیدم و بعد بلند شدم که برم بیرون یکم بگردم. یه هودی گلبهی با یه شلوار جین پوشیدم موهامو باز گزاشتم و کیف دوشیمو برداشتم و گوشیو هندزفریمو گزاشتم توش . یه آرایش خیلی ساده کردم و رفتم از اتاقم بیرون. با اولین چیزی که مواجه شدم دیدم بی تی اس تو حیاطنو دارن میگنو میخندن.
کوکی با دیدن من اخم جای خندشو گرفت. اخه این چشه .چرا اینجوری میکنه. تو همین فکرا بودم که با صدای هوپی به خودم اومدم. هوپی: آلوینا بیا اینجا . من: الان میام هوپی. هوپی: دیشب قول دادم چندتا از آهنگامونو برات بفرستم گوشیتو بده بفرستم. من: دستت درد نکنه .بیا اینم گوشیم. هوپی: چه سبکی دوست داری .غمگین یا شاد. من: هردوتاشو دوست دارم😁 هوپی: باشه این آهنگایی که میگمو برات ریختم. فیک لاو، دِ سرز آنتولد، هارت بیت،مایک دراپ، نات تودی، استیل ویت یو. کوکی: اِ چرا آهنگ منو ریختی براش. من: مگه اشکالی داره.اینهمه آدم گوش میدن منم گوش بدم .زمین به آسمون نمیرسه که . تهیونگ: یه نفس عمیق بکش.شوخی کرد بابا. کوکی: اصلا شوخی نبود. هوپی: داری جایی میری؟ من: آره .میرم یکم اطرافو بگردم.
هوپی : مواظب خودت باش.میخای برسونمت؟ من: نه خودم میرم .خداحافظ. هوپی: خدا حافظ. کوکی: چرا اینقد با این دختره خوبی .به نظرم خیلی رو مخه .اه اه . هوپی: اتفاقا خیلیم پایه و باحاله .دیشب باهم فیلم دیدیم .باهم حرف زدیم .نمیدونین چه صدای قشنگی داره. از زبان من: همه چیز خیلی قشنگ بود.همینجور داشتم رد میشدم که دیدم نوشته بی تی اس . وای ینی انقد معروفن که وسایلشونو میفروشن. رفتم داخل . و یه ماگ طرح بی تی اس برداشتم. وای خدا کوکی چه خنده خرگوشیو باحالی داشت ولی چرا تا به من میرسید اخماشو میدیدم فقط. از مغازه اومدم بیرون .هوا داشت تاریک میشد. داشتم از خیابون رد میشدم که حواسم نبود .یه ماشین اومد زد بهم .ولی نه اونقد محکم فقط حس کردم دیگه دستم الانه که قط بشه از ساعدش.همون ماشین منو رسوند بیمارستانو برای اینکه جبران کنه پولو حساب کرد و رفت.
هوا خیلی تاریک شده بود.یه سرم وصل کردنو دستمو باند پیچی کردن. باید پیاده میرفتم خونه .خیلی میترسیدم کسی نبود .خیابون خلوت خلوت. از زبان بی تی اس هوپی: بچه ها بیاین بریم دیگه آلوینا منتظرمونه ها. همه گفتن باشه و به سمت در اتاق آلوینا رفتن . هرچی در زدن کسی باز نکرد. از زبان من: چرا حس میکنم یه چیزی یادم رفته . اوه .وای یادم رفته بود .قرار بود بیان امشب پیش من باهم فیلم ببینیم. سریع دوییدم به سمت هتل .بعد کلی دویدن رسیدم هتل .حتما تا الان شامشونو خورده بودن رسیدم به لابی که دیدم بله همه اونجان.
از زبان بی تی اس هوپی: کجاست این دختر اخه. کوکی تو دلش: چرا باید نگرانش باشم من که از اون بدم میومد .ولی چرا الان نگرانشم. رسیدم دیدم کوکی داره میاد سمتم.بغلم کردو گفت: نمیگی نگرانت میسیم تا این وقت شب کجا بودی. من: اهم اهم.میشه منو ول کنی . کوکی: تو تو بغل من چیکار میکنی من: تو منو بغل کردیا خجالتم نمیکشه😒 بریم رستوران هتل من نتونستم زود برسم غذا درست کنم .همه باهم رفتیم غذا رو که خوردیم برگشتیم اتاق من چون قرار بود فیلم طنز ببینیم. من رفتم خوراکی بیارم .نکته: چون باند پیچی زیر آستین لباسه نفهمیدن هنوز.
داشتم میاوردم خوراکیارو که چون یکیشون سنگین بود دستم درد گرفت نزدیک بود بیوفته که کوک گرفتش . کوکی: دستت درد میکنه؟ من: نه کوک: ولی الان داشت از دستت میوفتاد. من: اتفاقی بود. یهو دستمو گرفت کشید سمت خودش. من: آی دیوونه چیکار میکنی دردم گرفت. کوک: چه بلایی سر دستت آوردی .دکتر رفتی؟😦 من: بله رفتم 😒الان اگه دستمو ول کنی ممنون میشم چون درد میکنه .لطفا کوکی: اوه حواسم نبود. تهیونگ: چی شد که اینجوری شد دستت من: تصادف کردم. جین: تصادف😦
من: اهوم ولی اونقدرام آسیب ندیدم.ولش کنین بابا بیاین فیلم ببینیم. کوکی تو دلش: یه جورایی انگار دوست ندارم درد داشته باشه 😦🥺 تهیونگ تو دلش: باید یه کاری کنم کوکی اعتراف کنه .باید به آلوینا بگم.اره😁 تهیونگ: آلوینا .یه لحظه میای بالکن. من: باشه . کوکی تو دلش: ینی چیکارش داره😠🤨 رفتیم تو بالکن.
تهیونگ: آلوینا میخاستم یه چیزیو خیلی سریع بگم فقط شوک نشو .من خودم بعدا اینو به اعضا میگم . حس میکنم کوکی تورو دوست داره .ولی نمیتونه بهت اعتراف کنه و به همین خاطر اون رفتارا رو میکنه. خیلی بچه خوبیه .تو دلش هیچی نیست . تا حالا عاشق نشده برای همین راحشو بلد نیست . من به اعضا میگم باهم بهش کمک کنیم..... من: یکم نفس بگیر ....😑الان انتضار داری شوک نشم.اون که همیشه باهام سرد رفتار میکنه. تهیونگ: مگه رفتارای امشبشو ندیدی .تو نبودی نگرانت بود ولی بروز نمیداد.الان بدون اینکه زایه بازی دربیاری نگاه کن با کنجکاوی نگاهمون میکنه . من سرمو چرخوندم تهیونگ: اِ گفتم زایه نکن.من یه فکری دارم که بهت الان میگم .بعد به بقیه اعضا هم میگم.با این کار سعی میکنه اعتراف کنه. فکر من اینه که..........
برگشتیم دوباره که فیلم ببینیم. کوکی: تهیونگ هوا خوب بود😒 تهیونگ: آره خیلی.چطور؟ کوکی: همینجوری گفتم. دوباره مشغول فیلم دیدن شدیم . جیمین داشت از خنده میترکید رو زمین پخش شده بود.یه نگاه نامحسوس به کوکی کردم.همون خنده که دیده بودن عکسشو داشت.یه خنده خرگوشی . وای قلبم .انگار منم......ای خدا .......چرا منو باهاش رو در رو کردی که این حسو نسبت بهش پیدا کنم. خب.تا همینجا کافیه یا ادامه بدم؟
خب ادامه میدم😉😂 اون شب گذشت بماند که آر ام یه چند تا ظرف شکوند .ولی برای اینکه ناراحت نباشه گبتم مهم نیستن .با اینکه دوسشون داشتم. روز بعد تهیونگ وقتی کوک خواب بود به بقیه نقشرو گفت .منم با اینکه تهیونگو مثل برادرم میدونستم باید نقش بازی میکردم که کوک غیرتی شه و اعتراف کنه. این دفعه اونا منو به اتاقشون دعوت کردن . باید الان نقشمونو اجرا میکردیم .همه غیر کوک نقشرو میدونستن. رفتم لباسای کیوتمو پوشیدم و رفتم جلوی در.تهیونگ درو باز کرد و منو تا دید یه چشمک بهم زد گفت یادت که هست😉 من: اره . خب دیگه تا همینجا بسته.بای تا پارت بعدی.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
امیدوارم این داستانت مثل داستان قبلی پایان غم انگیز نداشته باشه😭🥺
امیدوارم پایانش خوب باشه
وگرنه خودم میام سراغت😇😊
عالی بود
من بایسم تهیونگه
وای خدایا فرشته ی من چقدر به کوکی کمک می کنه
خدایا منو بکش دیگه😉😊
چرا نمیشه ما بتونیم ببینیمشون
فقط در نظر بگیرید اگه یه روز داستان ها و متن های ما رو ببینن چی میشه🤣😂🤣😂
بی صبرانه منتظر پارت بعدم😉😊
به تست های منم سر بزن😇
مرسیییییی جالب شد لاوم 💜💜💜حتمن ادامه بده و زود بزار تولو عدا 😕😭
تروخدا خدا زود پارت بعدی بزار😐🤣🤣🤣خیی خنده دار بود بزار بعدی رو🤣🤣🤣
بیچاره مونی مون چرا تو همه داستانا دست و پا چلفتی نشونش میدین حالا یکمی خرابکاره ولی نه تا این حد دیگه حداقل تو داستان یکمی کمتر خرابکاری هاشو نشون بدین بدینش من تو هر داستانی خوندم نامجون و اینطوری نوشته بودن😂عالی بود حرف نداشت حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍
خب عزیزم این فرشته ی لیدر ما یکمی دست خرابکاریش زیاده
یه بار مجسمش رو شکوند یه بار عینکش رو، هر بار یه چیزی رو
مهم دله ما هست که برای همه ی اعضا می تپه😇😊