سلام بر دوستان مونی لاور خودم😘 نوبتی هم باشه نوبت داستان من و نامجونه 😀 بریم سراغ داستان؟ بریم😃
سرشو انداخته بود پایین و نگاهش رو دوخته بود به کفش هاش. من(نامجون):*ا/ت* چیزی شده😐؟. *ا/ت*:ها؟... نه😞. من(نامجون):معلومه😂. *ا/ت*:خب دستتو نگاه کن ببین چی به روزش اوردم انتظار داری چجوری باشم😞. دستمو نگاه کردم دیدم فقط یه کوچولو رد ناخوناش مونده رو دستم بعدش رو کردم بهش و گفتم:خب حالا گفتم چیشده یکم رد ناخونات رو دستم مونده...الانم ناراحت نباش دیگه اومدیم خوش بگذرونیم ها. *ا/ت*:یعنی تو ناراحت نیستی از دستم؟😃.من(نامجون):واقعا اینجوری فکر کردی؟اخه چرا باید ناراحت باشم.*ا/ت*:نمدونم😅.
من(نامجون) :😐😂 بیخیال بابا از فکرش بیا بیرون. *ا/ت*:باشه😄💜. ادامه داستان از زبان کوکی: یه دونه زدم به جین و گفتم:جین بریم زیرانداز رو بیاریم یکمم خوراکی بگیریم؟. جین:اره بریم. بعد اعضا رفتن یه گوشه و من و جین هم رفتیم تا زیرانداز بیاریم از توی ماشین🚗توی راه: من(کوکی):جین!. جین:بله😕؟. من(کوکی):من یه فکری به سَرَم زد. جین:بگو پس یه فکری به سَرِت زد وگرنه تو همینجوری نمیای زیرانداز بیاری و خوراکی بخری😂. من(کوکی):😐هر چی حالا😂فکرم رو بگم؟. جین:نه نگو... نه توروخدا تعارف نکن نگو... . من(کوکی):باشه میگم... . (😐😂)
من(کوکی):جین نگاه کن ما این همه برنامه ریزی کردیم که امشب بیایم شهربازی چون میدونستیم نامجون *ا/ت* رو دوست داره ولی نمیتونه اعتراف کنه خب... . جین:اره خب... . (پس بگو اینا نقشه داشتن😐😂) من(کوکی):تا الان هم که آب از آب تکون نخورده😑فقط یه چند ثانیه ای اونم توی قطار وحشت که اونم فقط چند ثانیه بود و باز نامجون هیچی نگفت. جین:خب... بگو جون به لبم کردی. من(کوکی):خب پس بهتره خودمون دست به کار بشیم👐. جین:چی؟😐چجوری؟. من(کوکی):بازی اعتراف عشق رو یادته؟.
من(کوکی):همونی که حالت یه دایره مینشستیم و قرعه کشی میکردیم که از کی شروع بشه بعد از اون شخصی که شروع میشد دور میفتاد و هرکی باید به بغل دستیش میگفت دوستت دارم😀. جین:اوه اوه تا تهشو خوندم😶. من(کوکی) :و اگه یادت باشه شخصی که میباخت یعنی نمیتونست اعتراف کنه جریمه میشد حالا ما میتونیم یکم جریمه رو رمانتیک کنیم😃. جین: موافقم البته اگه بعدش زنده بمونیم. من(کوکی):منظورت چیه؟. جین:منظورم اینه بعداز این بازی نامجون پدرمون رو درمیاره فهمیدی؟. من(کوکی):حالا تا اون موقع... . جین:باشه فقط زیاد رمانتیک نکن قضیه رو چون هرچقدر رمانتیک تر چال قبرمون عمیق تر. (😂)
من(کوکی):باشه نگران نباش😉. خلاصه بعداز چند دقیقه ای رسیدیم به ماشین و زیرانداز رو اوردیم موقع برگشت هم کلی خوراکی خریدیم و رفتیم پیش بقیه☺. زیرانداز رو انداختیم همه میخواستن هجوم ببرن به سمت خوراکی ها که گفتم:نه دیگه اول باید بازی کنیم. اعضا:چه بازی؟. من(کوکی):اعتراف عشق☺. جیمین:وای کوکی باز شروع کردی تو... . دستمو به علامت سکوت گذاشتم رو نوک دماغم و لبم و یه اشاره به نامجون و *ا/ت* کردم بعد جیمین قضیه رو گرفت و حرفی نزد😁از قضا نامجون و *ا/ت* هم کنار هم بودن پس همه چی حل بود😃بازی رو با شوگا شروع کردیم.
خلاصه همینجوری دست چرخید و چرخید تا به نامجون و *ا/ت* رسید(😍💜)همه یه جوری زل زده بودیم بهشون که انگار داشتیم تابلوی تازه کشف شده از داوینچی رو میدیدیم(😂)نامجون همش سرش پایین بود یهو سرشو اورد بالا اما نتونست به *ا/ت* نگاه کنه و نگاه به جیمین که روبه روش بود کرد و گفت:دوست دارم. من(کوکی):نامجوووووون😶. نامجون:هاااااا؟. من(کوکی):باختی که!؟به جیمین که نباید میگفتی دوستت دارم باید به*ا/ت*میگفتی خُل و چِل. نامجون: جریمه داره بازی؟. من(کوکی):معلومه. نامجون:یاخدا😶... .
جین یدونه زد بهم که یعنی مثل ادم جریمه ش کنم و گور خودمو نکَنم(😂😂) من(کوکی):خب باید برای شخصی که نتونستی بهش اعتراف کنی یه گل بخری گل رو بهش تقدیم کنی و با عشق تمام بهش بگی دوستش داری😀. نامجون و *ا/ت*هردو لُپ هاشون از خجالت سرخ شد. نامجون:نمیشه یه... . من(کوکی):نه نمیشه باید همینو انجام بدی☺. نامجون پا شد. من(کوکی) :کجا؟. نامجون:گل بخرم دیگه. من(کوکی) :اها باش برو. یهو *ا/ت*هم پا شد. من(کوکی) :وا! تو کجا. *ا/ت* برمیگردم😇. ادامه داستان از زبان*ا/ت*: پا شدم رفتم کلی شکلات پاستیلی خریدم(نکته:مثلا نامجون شکلات پاستیلی دوست داره😉)
بعد که برگشتم دیدم نامجون جلوم وایساده و گل و گرفته سمت من تا به خودم اومدم دیدم داره میگه:*ا/ت*خیلی دوست دارم💜. من:منم همینطور😇.بعد گل 🌹رو از نامجون گرفتم و یه شکلات پاستیلی از تو جیبم در اوردم جلدشو باز کردم و بردم نزدیک لب نامجون اونم دهنشو باز کرد و شکلات رو گذاشتم تو دهنش و گفتم:جین و کوکی یادشون رفته بود شکلات پاستیلی بخرن فکر کنم نمیدونستن ما دوتا(خودش و نامجون) عاشق شکلات پاستیلی هستیم😄. بعد نامجون گفت:ممنون خیلی خوشمزه بود😊.من:حالا بازم هست... .
بعد شکلات هارو اوردم جلو گفتم:همش برا خودم و خودت بقیه که دوست ندارن😂. نامجون:😂.یهو همه اعضا چپ چپ نگاهمون کردن. من:حالا باشه یکمم به شما میدیم😉😅. اعضا:😂.بعد کوکی هم خوراکی های دیگه رو اورد و همراه با شکلات پاستیلی ها پخششون کردیم رو زیرانداز و همه مثل هیولا هجوم بردیم سمت خوراکی ها و شروع کردیم به خوردن خلاصه میگفتیم و میخندیدیم.......
خب اینم از پایان این پارت😃💙😃💙 دوست داشتین؟ چالش:من که این سوال مسخره رو همیشه میپرسم که ادامه بدم یا ندم ولی خب اخرش ادامه میدم😂حالا میخوام بدونم اگه بگم ادامه نمیدم چیکارم میکنین؟ توی کامنتا بهم بگین... نگران نشین ها ادامه میدم میخوام واکنش شما رو ببینم😂😅
نتیجه 1
😍💜💙چالش رو اگه دوست داشتی انجام بده و نظرت رو راجع به داستان بگو💙💜😍
نتیجه 2
😍💜💙چالش رو اگه دوست داشتی انجام بده و نظرت رو راجع به داستان بگو💙💜😍
نتیجه 3
😍💜💙چالش رو اگه دوست داشتی انجام بده و نظرت رو راجع به داستان بگو💙💜😍
نتیجه 4
😍💜💙چالش رو اگه دوست داشتی انجام بده و نظرت رو راجع به داستان بگو💙💜😍
عالیییی
واییییییییییییی خداااا عالییی بود 😂😂😂💜
یر اسلاید 8 : نمیتونم زنده بمونم نهههههه
عررررر یه چی دیگ هم فهمیدم از خوشی گریم گرف😢😂
یکی از تستام توی لیست تست های برتر کل دورانههههه عرررررررررررر😃😃😃😃😃😃😃😃😃
عررر عرررر عررر به ۵۰۰۰۰ رسیدممممم😃امروز روز بسی مهمی هست😃😂
😹😂میگی داستانارو ادامه ندم ها؟ 😂😹
•••
نه فقط سعی کن از من جلو نزنی🔫
😂💔
بیا نترس با روغن کم سرسخت میکنم سالم بمونی
تو دیگ ننه جین هم سرخت میکنم دیگه چی میخوای
حالا جرعت داری ننویس
عالی بود و اگه نخوای ادامه بدی خودم مبام سراغت تا پارت بعد رو بنویسی
منتظر پارت بعدم🥰😇
اه اجی با یونگی کات کردی😭😭😭
بچم گنا داش😂😂😂😂😂😂😂😁
رفتی با هوپی ها حالا وایستا من دارم با تو😂😂😂😂😂
😂کات چیه بابا همینجوری هوس نمودم😂😂😂
😂😂😂😂تو غلط میکنی هوس میکنی😐😂😂😂😂😂
وااااااااااای عالی بود من قبلا داستانتو ندیده بودم امروز هر هفتا پارتو با هم خوندم . حتما ادامه بدهههههه. مرررسی :)