سیلوم 🥰 من این پارت دو بار گذاشتم امیدوارم منتشر بشه
داشتم از کنارش رد میشدم.....با بغضی که گلومو چنگ میزد دستو پنجه نرم میکردم....پسراهم این حال من خبر داشتن.....با اینکه حال اونا از من بدتر بود بازم داشتن منو دلداری میدادن....بعضی وقتا از این دنیا خسته میشم....از این همه سختی خسته میشم اما....اما حداقل کسایی هستن که نمی زارن من زیاد آسیب ببینم موقعی که از کنارش رد میشدم دستمو گرفته منو تو بغلش کشید(اهم ...اهم...خواهر برادرن لطفا ذهن های منحرف خود را کنترل فرمایید 😑😈👌👌👌)
با اینکه خیلی این بغلو میخواستم ولی بازم پسش زدم....با اخم تو چشاش زل زدم و برگشتم سمت پسرا پسرا خیلی اعتباری بودن...+بریم تو بچه ها(با لبخند زورکی) (علامت نامی#) #ا.ت ....لطفا بزار توضیح بدم م...من مجبور بودم ترکت کنم مجبور بودم اون حرفا رو بهت بزنم(شروع کرد به گریه کردن)بخدا هیچوقت دلم نمیخواست تکتون کنم او....اون....اونا مجبورم کردم با تهدید کردن جون شما لطفا به حرفام گوش کن😥😢😭 +چطور میخوای باور کنم ها چطوررررر(با داد و گریه)چط....
چانیول ؛ ا.ت داشت حرف میزد که از هوش رفت تازه یاد بیماری قلبیم شدم...قبل از اینکه بهش برسیم نامجون بقلش کرد و به گریه گفت:ا.ت....ا.تم بلند شد....چرا همونجا وایستادیم...آمبولانس خبر کنید...ا.ت...ا.تم =ما نمی تونیم به دکترای بریون اعتماد کنیم چون مافیاییم بیارش تو خونه تا دکترش معاینه کنتش
برش زمانی به بعد از معاینه نامجون:دکتر گفت یه حمله ی قلبی بوده ...... بیچاره ا.تم بخاطر من چیکشدی ..... اگه مجبور نبودم هیچوقت به هیج وجه ترکت نمیکردم....همین جوری که داشتم حرف میزدم چشمام سنگین شد و خوایم برد از زبون ا.ت:وقتی چشمامو باز کردم که یهو.......این پارت تموم شد همین 😝😝😝
پارت نهههههه😇🥰😘😗 لایک کامنت هرگز فراموش نشود🤭😋😛 راستی تا نتیجه برو تا بهت توت فرنگی و موچی بدم باچه😇😇😇😇
ناظر جونم منتشر کن 😃😀😄😁
بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیبعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدیییییییییییییژییییییییییبلشرهاریخجتذسختژذحنسذژختذژخاسذتذحتژذژختذزمتژذختژذیتخریختذسختطذختژذتهت ( مغزم قاطی کرد😐)
سلام من قراره پارت بعدیو بزارم تو صف بررسی هستش☺
آخه جوننننننن😁🥰
چشم
اجی جون فقط وقتی من میخوام ادامه بدم الان تو این قسمت زدی یهو میگی یهو چیشد که ادامه بدم
وقتی چشماشو باز میکنه نامجون کنارش عین بچه کوچولو ها خوابیده
من تا اینجاش گفتم تا بقیشو به سبک خودت ادامه بدی