(پارت دوم) _مرینت:من دیگه خونه نمیرم تیکی:یعنی چی!!! مرینت:من دیگه نه میتونم توی صورت ادرین نگاه کنم نه می تونم برم پیش خانوادم تیکی: خب به خانوادت گفتی؟ مرینت:نه تیکی معلومه که نگفتم ولی....اممم تیکی:ولی چی داری بهونه میاریا مرینت:خب حالا هر چی تیکی:مریییییییییی بگوووووووو مرینت:ببین تیکی اگه من بخوام دیگه با ادرین رو به رونشم باید از اینجا برم
حالا الان میگی چرا میخوای خانوادتو ترک کنی جواب منم اینه که به خاطر اینکه اگه من نخوام برم مدرسه خانوادم خیلی ناراحت میشن محصوصا مامانم🥺 تیکی:خب این اصلا به ادرین و مدرسه ات ربطی نداره😶 مرینت:تیکی تو چرا مفهوم حرف منو نمیفهمی من اگه بخوام برم مدرسه مجبور میشم ادرین رو هم ببینم!!! تیکی:اها خب زود تر میگفتی مرینت:😳😐😳😐😳
راوی:مرینت به همراه تیکی به خونه میرن مرینت:سلام مامان.....سلام بابا مامان مرینت:سلام مِری من بابا مرینت:'سلام دخترم مرینت:من میخوام یه موضوعی رو به شما بگم بابا و مامان مرینت: بگو عزیزم مرینت:من میخوام از این کشور برم بابا و مادر مرینت: چی!!!!!کجا؟!! مرینت:من مجبورم
مامان مرینت:اما اگه تو بری ما تنها میشیم🥺 بابا مرینت:بله مادرت درست میگه ...ولی ما به تصمیمت احترام میزاریم راوی:مرینت وسایل هایش را جمع کرد و به فرودگاه رفت رفت تا بلیت اش را بدهد که یهو.....!!!
ببخشید جای حساس کات کردم
امیدوارم که خوشتون اومده باشه😋💛
باییی
عالیییییی بودددددد😉😊😇🥰😍🤩
فقط جون عشقت پارت بعدی رو زودتر بده🤕🤯🤠😵🤕🤯🤠😵🤕🤯🤠😵
ای بابا علف زیر پامون سبز شد بزار دیگه