امید وارم خوشتان آمده باشه
گربه سیاه: نمیتونستم بهش بگم مجبورش کردم مسابقه بدیم اگر برنده شد میگم کیم و امید وارم برنده نشع مرینت:وای این گربه چقدر لجبازه یه اسم قیافشو میخوام چقدر لجبازی میکنه وایسا اون کی هست اهای گربه سیاه بیا اینجا گربه سیاه:دیدم دخی کفشدوزک یه چیزی دیده رفتم پیش باورم نمیشد چیزی که دیدم به دختر کفشدوزک گفتم قایم شو سریع مرینت:مگه اون کیه گربه سیاه :اون همون فردی هست که پروانه های شیطانی رو میفرسته مرینت:اها بزن بریم داغونش کنیم گربه سیاه :صبر داشته باش ارباب شرارط اهای مردم نیویورک شما خیلی قدرتون ضعیفه مجبورم برم پاریس اونجا احساس ناراحتی و قدرتی هست
مرینت:وای خانوادم گربه سیاه:نگران نشو بیا بریم پیش میلی تا ببینیم چی میشه مرینت:باشه راوی:اره دیگه رفتن پیش میلی و همه چیز رو گفتیم میلی:یه راه داریم من اینجا کلی دسیار دارم شما ۲تا باید برید پاریس گربه سیاه اما من نمیتونم میلی :حالا یه کاریش میکنیم راوی:فرداش مرینت به پدر مادرش زنگ زد یه بهونه ای جور کرد تونست موفق بشه و ساعت ۱۰ حرکت کرد همون لحظه ادرین شخصیت جدید داستان البته فقط اسمش جدیده چون همون گربه سیاه هست و پدر ادرین گابریل ادم تنها بی اعساب و نق نقو گابریل :پسرم ما باید به دلیل هایی که راوی بهمون نگفته باید بریم😂😂😂 ادرین:باشع
حالا کجا گابریل:پاریس جایی که خودت مادرت به دنیا اومدین سریع امادع شو من تا هواپیما رو اماده کنم راوی:وبعله حرکت کردن از اون طرف مرینت داستان ما هم حرکت کرد تو راه انقدر میرفت گلاب به روتون دست به آب فکر نکنید حالت تهوع یا....... خودتون میدونید حالا ول کنید حالتون بهم نخوره میرفت دست به آب بازم گلاب به روتون تا با تیکی صحبت کنه نه که اونجا نمیتونستی راحت باشی کرونا هم جا نمیشد خب رسیدن رسیدن هرکی رفت سمت خونشون و بعله تمام
حتما ایده بدید ممنون میشم
عالی بود
یه ایده دارم مری و آدرین رو بنداز تو یه مدرسه
بعد کاری کن یه ابر شرور به سمت مری حمله ور شه آدری خان هم از مری محافظت کنه باشه بعد آدرین زخمی شه مری پانسمان کنه .... دیگه من همشو نمیگیم خودت بنویس
البته اگه این ایده مو دوست داشتی لازم نیست زود اجراش کنی و میتونی در پارت های بعد استفاده کنی
راستی من بی جزییات نوشتم خودت یه کاریش کن
اوکییی ممنون که گفتی حتما انجام میدم با یکم تغییر
مرسی پذیرفتی