توصیه ای از طرف نویسنده:آب قند فراموش نشود😂 نه ولی خدایی سعی کردم قشنگ و عاشقانه شه 😘💜 امیدوارم خوشتون بیاد عشقولیا💜💙💜
ادامه داستان از زبان *ا/ت*(من): کم کم چشمام باز شد بدنمو حس میکردم(خدا رو شکر💜) اما توی بیمارستان🏥بودم و یه پزشک رو سَرَم بود همه چی رو از پزشک پرسیدم اما از حرفاش چیز زیادی نفهمیدم😶... دکتره رفت بیرون و بعد از چند ثانیه دوتا پسر که یکیشون پرستار بود اومدن توی اتاق. یکی از پسرا دستاش رو صورتش بود پرستاره دلداریش میداد و کم کم دستاشو اورد پایین دیدم نامجونه داره به پهنای صورت اشک میریزه و گریه میکنه😭💜
نامجون اشکاشو با ساعدش پاک کرد و یه لبخند زد😇و اومد نشست پیشم(یه حسی داشتم نمیدونم چی بود) نامجون اومد پیشم خواستم دستاشو بگیرم که دستاشو عقب کشید گفتم: چرا اینجوری میکنی😶؟. نامجون:اخه تو یه بار یه پسری دلتو شکسته دلم نمیخواد اذیتت کنم😊. من:مسیحا... . نامجون:مسیحا؟. من: اره اون پسره نفهم احمق اسمش مسیحا بود... نامجون یه چیزی بگم؟. نامجون: جانم... چیزه😅یعنی بله بگو میشنوم... . من:میشه دیگه اسمشو نیاری دلم نمیخواد یه ثانیه هم بهش فکر کنم... .
نامجون:چشم دیگه اسم مسیح... چیزه... یعنی دیگه اسمش نمیاد نگران نباش... . من: ممنون💜. نامجون:خیلی ترسوندیم😥چرا اینجوری شدی؟. من:ببخشید نمیخواستم بترسونمت خودمم نمیدونم چی شد که اینجوری شد فقط اون لحظه ای که بهم زنگ زدی و جواب دادم همین که سلام کردم دوتا پسر که سر و صورتشون رو پوشانده بودن پریدن جلوم😰دیگه فقط یادم میاد یه جیغ بلند زدم و دیگه هیچی یادم نمیاد... . نامجون:بمیرم معلومه چه غلطایی هم کردن بیشعورا😫.
من: اولا که دور از جونت دوما مگه چیکار کردن یه چاقو خوردم دیگه الانم که خوبم... . نامجون: دستتو نگاه کن کبود شده همش... . من: اِ راست میگیا😅 خودم هیچ نفهمیدم😅. نامجون: خب پس حالت خوبه خداروشکر☺. یه چند ثانیه ای همینجوری گذشت که یه چندتا پسر باهم ریختن تو اتاق... . شوگا: نامجون خوبیییییی. کوکی: نامجون چی شده؟. جی هوپ:پسرا، پسرا... . پسرا:ها؟. جی هوپ:اومدیم اینجا پیش *ا/ت* نامجون حالش خوبه. پسرا: اوکی راس میگی... .
اعضا رو کرده ن به من و کله شون رو خاروندن و گفتن: سلام. من:من یه آرمی دو اتیشه هستم اما نمیدونستم توی سلام کردن هم انقدر هماهنگ هستین😂. کوکی:ههههه ما اینیم دیگه😀. بعد جین اومد تو اتاق نامجون بلند شد گفت: جینننننننن. جین:بلههههههه؟. نامجون:اعلامیه میزدی کل شهر سئول رو خبر دار میکردی😑... . جین: من با تویی که اعضا رو نمیشناسی هیچ حرفی ندارم... یعنی تو اینا رو نمیشناسی انقدر سیم جینم کردن دیگه آسی شدم گفتم. ...
نامجون یه چشم غره به اعضا رفت و بعد با هم زدیم زیر خنده😂... . یهو یه پرستاری رو از پشت شیشه اتاق دیدم داد زدم گفتم بدویین برین قایم شین الان بیرونتون میکنن. اقا همه اعضا دِ بدو هر کدومشون با هول و ولا رفتن یه جا قایم شدن😂😂😂😂من که از خنده داشتم جر میخوردم پرستار که اومد تو خودم رو زدم به بدحالی که شک نکنه(😅😂)پرستاره اومد معاینه م کرد و رفتم منم جدی و خشک نشسته بودم رو تخت همین که پرستاره رفت بیرون اعضا هم اومدن...
نامجون گفت: بازیگریت خوبه ها کیو... *ا/ت*. میخواست بگه کیوت😍 اما خجالت کشید. اعضا یه چند دقیقه ای بودن و بعد دیگه نگهبان مچشونو گرفت و مجبور شدن بره ن 😟 حتی نامجون منم که نزدیک ظهر بود حوصله م پوکیده بود که غذا برام اوردن غذامو که خوردم سُرمم نداشتم سعی کردم یواش برم سمت کیفم که گوشیمو بردارم اما وقتی رفتم دیدم گوشیم هنوز کار میکنه ولی تَرَک روش افتاده😞😔
گوشیم رو در اوردم خواستم یکم نامجون رو اذیت کنم اذیت ازارام گل کرده بود😋. گوشیمو در اوردم بهش پیام دادم اقای کیم نامجون؟. نامجون سریع انلاین شد و پیام داد:*ا/ت* تویی؟. من:نه متاسفانه ایشون حالشون بد شده من گوشیشون رو برداشتم که بهتون خبر بدم دوباره باید بره اتاق عمل باید بیاید رضایت بدید چون شما تنها اشناش توی این شهر هستید. نامجون:واقعا... ب... باشه من الان خودمو میرسونم. من: نامجووووون. نامجون:*ا/ت*😐؟
من:😂😂😂😂😂چقدر اذیت کردنت حال میده😂. نامجون: اِی... نمیگی قلبم با باتری کار میکنه من،باور کن سکته میکردم(دور از جون) میفتادم رو دستت. من: خب چیکار کنم حوصله م پوکیده منم که کسی دیگه رو ندارم اذیتش کنم😀. نامجون یهو افلاین شد. اول یکم ناراحت شدم ولی گفتم شاید کار مهم داشته... . یه یه ربع گذشت هنوز افلاین بود😟. یهو دیدم یه پیامی اومد رو گوشیم باز کردم نامجون بود گفته بود:*ا/ت* خانوم حوصله پوکیده😂بیا دَم پنجره... .
اینم از پایان این پارت💜💜💜💜💜 آی نمیدونید چقدر حال میده جای حساس کات میکنم 😂😂😂کِیف میده😂 این پارت رو دوست داشتید ادامه ش بدم؟ 💜نظرتون برام مهمه پس یادتون نره نظر بدید دوستان آرمی خودم💜💙
نتیجه 1
#ایشالا_باهم_به_کنسرت_بنگتن_میرویم💜✌ این پارت رودوست داشتی لاوم؟ 💜
نتیجه 2
#ایشالا_باهم_به_کنسرت_بنگتن_میرویم💜✌ این پارت رودوست داشتی لاوم؟ 💜
نتیجه 3
#ایشالا_باهم_به_کنسرت_بنگتن_میرویم💜✌ این پارت رودوست داشتی لاوم؟ 💜
نتیجه 4
#ایشالا_باهم_به_کنسرت_بنگتن_میرویم💜✌ این پارت رودوست داشتی لاوم؟ 💜
عالییئ
به خدا خودتم داری اذیت می کنی دخمل 🤣
جایه حساس کات نکن اه تا پارت بعدی میاد
هر بار ذوق مرگ میشم دختر ارمی ازاری داری؟؟
🤣🤣🤣عالیه داستانت بی صبرانه منتظر پارت
بعدیت هستم عشقولی 💜💋💋💋💋
مرسی💜💋💜
نح باو عاجی همینجوری پروف عوضیدم😂 ول فک نکنم اون لیسا باشع ها
چه میدونم والا من این روزا همه رو لیسا میبینم😹😂نمدونم چرا😹😂
خوب بود
واییییییییییییییی
من غشششس،😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
پارت بعدو بزار وگرنه میدونی که چی میشه بیب⚰️🤗💨😂
عالی اجی جون
خنده دار بود
ادامه بده
راستی تا چه قسمتی میخوای ادامه بدی ؟؟؟
الان واقعا مردم ازاری
عالییییییییی بود آجی😍😍😍😍😍😍😍😍😍😘😘😘😘😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ایشالا🤲🤲(برای اون که گفتی با هم میریم کنسرت)🤲🤲
#ایشالا_باهم_به_کنسرت_بنگتن_میرویم💜✌
🤣🤣🤣🤣🤣🤣
عالیهه ادامه بده 🤣😍
خیلی عالییییی بود بعدیییی:)