هااای..خب این تک پارتیه خوناشامی از جونگکوکه امیدوارم خوشتون بیاد🥺❤️
تعظیم کوتاهی کرد و سر میز نشست دستمال مشکی رنگی رو روی پاهاش گذاشت و لیوان قرمز رنگی با محتویات خون رو یکجا سر کشید از دور هم رنگ خون روی لباش دیده بود نیشخندی رو لباش نشوند که از قبل جذابترش کرد:میتونم برم پدر؟ داکّتر پدر جونگ کوگ با لحن خشکش لب زد:فردا شب عروسیته امشب حق نداری پاتو از عمارت بیرون بذاری. کوک خنده پرحرصی کرد:من از اون دختر متنفرم حتی اگه باهاش ازدواج کنم هم اجازه نمیدم نوه دار بشی. داکتر با عصبانیت دستاشو روی میز کوبید:توی عوضی پس کیو دوست داری برو با همون ازدواج کن ولی برای من باید یه وارث بیاری من اجازه نمیدم بعد مرگم اموالم دست عموت بیوفته. کوک صندلی رو گوشهای پرت کرد و بدون مکث غیب شد. کوک:ازت متنفرم ازت متنفرم ازت متنفرمممممممممممممم...تمام وسایل روی میز رو پرت کرد و آینه جلوشو شکست.(دو روز بعد)
یه روز از مراسم ازدواجش میگذشت میا همش تو خونه بود و کارای مختلفی مثل نقاشی کتاب خوندن خوابیدن و ... انجام میداد میا حتی یه بارم جونگ کوک رو تو خونه ندیده بود این موضوع ناراحتش میکرد چون اون از ۱۴ سالگیش عاشق کوک بود ولی کوک ازش متنفر بود چون به نظر کوک، لیا یه دختر چندش و رو مخ بود..لیا با ناراحتی زمزمه کرد:اه جونگ کوک تو حتی یه بارم باهام صحبت نکردی چون تو دبیرستان باهات مهربون بودم به نظرت رو مخم...میدونم نباید بهت میچسبیدم.. با صدای شکسته شدن چیزی غیب شد و جلوی در ظاهر شد با دیدن کوک و گلدونو شکسته چشماشو چرخوند:اولین باره میای اینجا نرسیده داری همه چیو نابود میکنی جئون. کوک سعی کرد استرسشو نشون نده چون میدونست این گلدون هدیهی مادر لیاعه پس با سردی لب زد:اینکه چیزی نیست کل این خونه رو نابود میکنم. لیا سرشو تکون داد و با دستاش شیشه خورده هارو جمع کرد توی سطل اشغال ریخت درحال که به جای قبلیش برمیگشت لب زد:اتاقت همون در قوهای طبقه بالا سمت راسته. کوک سرشو تکون داد و سمت اتاقش رفت
الان دقیقا ۴ روز از وقتی کوک اومده بود خونه میگذشت کوک هروز با لیا دعوا داشت انگار قصد داشت زندگیو و ارامش لیارو خراب کنه به همه چی گیر میداد مزه خون..گردوخاک..لباساش..صدای کفشاش..صدای تلویزیون..و خیلی چیزای دیگه ولی لیا همیشه با خونسردی جوابشو میداد و ارامشش بهم نمیخورد این جونگکوک رو بیشتر عصبی میکرد..با فکر شیطانی که به ذهنش رسید نیشخندی زد سمت اتاق لیا قدم برداشت...با برداشتن جعبهای که توش چندتا وسیله مهم مثل مبایل پدرش قبل مرگ،دفترچه خاطراتاش،دو سه تا سیم کارت قدیمی و یه پارچه کوچیک مشکی بود کوک جعبه رو برداشت و غیب شد یه جای متروکه مثل بیابون یا خرابه ظاهر شد جعبه رو وسط چندتا چوب انداخت فندکشو روشن کرد و انداخت روی اونا و شاهد سوختن جعبه شد گوشیشو دراورد و از صحنه رو به روش عکس گرفت و برای لیا فرستاد.
با برداشتن جعبهای که توش چندتا وسیله مهم مصل مبایل پدرص قبل مرگ،دفترچه خاطراتاش،دو سه تا سیم کارت قدیمی و یه پارچه کوچیک مشکی بود کوک جعبه رو برداشت و غیب شد یه جای متروکه مثل بیابون یا خرابه ظاهر شد جعبه رو وسط چندتا چوب انداخت فندکشو روشن کرد و انداخت روی اونا و شاهد سوختن جعبه شد گوشیشو دراورد و از صحنه رو به روش عکس گرفت و برای لیا فرستاد.
لیا با عصبانیت در خونه رو باز کرد:جئووون جانگ کووووووککککک... کوک با شنیدن داد لیا کمی ترسید ولی ظاهرشو عادی نشون داد:باز چ...حرفش با دیدن قیافه لیا قط شد با بهت از رو مبل بلند شد چشمای لیا قرمز قرمز بود! و پوستش خیلی سفید شده بود دور چشمای مشکی پر رنگی دیده میشد! اون یه هیولا شده بود.. لیا:به چه جرعتی با ارزش ترین وسیله زندگیمو سوزوندی؟ کوک کمی عقب رفت:ف..فقط خواستم شوخی کنم.. لیا اشکاش رو گونه هاش جاری شد:شوخی کنی؟ م..میدونی..هق...ا..اونا..بهترین..خ.خاطرات..ز..زندگیمو..هق..دفن..ک..کرده..بودن..ت..تو..هق..سوزوندیشون... کوک فکر نمیکرد اون جعبه انقد برای لیا مهم باشه به ارومی لب زد:من فقط... حرفش با داد لیا قط شد:از خونم گمشو بیرون جئون نمیخوام ببینمت!
شب شده بود کوک بخاطر کاری که کرده بود عذاب وجدان وحشتناکی داشت پس تا میتونست الکل خورد و بدجور مست شد بدون اینکه بفهمه داره چیکار میکنه از تو بار غیب شد و داخل خونش ظاهر شد با تلو تلو سمت اتاق لیا قدم برداشت درو باز کرد و لیا با شنیدن باز شدن در اتاقش سرشو از لب تاپش بیرون اورد و با صورت اشکی کوک متواجه شد با تعجب از روی تخت بلند شد که کوک با سرعت کلشو رو شونه لیا گذاشت:ب..ببخشید..م..من..معذرت میخوام..
از یه هفته از اون ماجرا میگذشت و کوک بخاطر کاری کرده بود سعی کرد با رفتارای مهربونش به لیا نشون بده که پشیمونه و لیا هم اونو بخشیده بود فقط یکمی خودشو لوس میکرد:)...به نظر کوک کار خوبی کرد که اون جعبه رو سوزوند چون باعث شد بخاطر پشیمونی به لیا نزدیک بشه و کمکم عاشقش بشه..پایان..
لایکو کامنت فراموش نشه..💜
سلام استارز به تستم سر بزن🙂😉
قشنگ بود پارت بعد لطفا 😙
ممنون❤این تک پارتی بود
اهااا جالبه ولی ایکاش ادامه داشت🥲