اومدم یه کاری کنم که همتون یه راست برین بیمارستان😂البته اگه حرص درار نشم و بدجا کات نکنم😂خیلی دوستون دارم بریم سراغ داستان😇
من و جین از خوابگاه زدیم بیرون داشتیم میرفتیم که یهو دلشوره بدی گرفتم😵 و شروع کردم به دویدن🏃🏃🏃جین هم چون میدونست حالم زیاد خوش نیست سوال پیچم نکرد و اونم پشت سَرَم داشت میدویید🏃وسط راه یهو جین گفت:مگه میدونی *ا/ت*الان کجاست؟ داری کجا میری؟. من(نامجون):اداره پلیس چاره ای دیگه ندارم چون نفهمیدم کجاست... . جین:باشه بدو تا سریع برسیم... . مدتی بعد:بالاخره رسیدیم دَم در اداره پلیس🏢 سریع وارد اداره پلیس شدیم.... .
بعد از یه چند دقیقه ی کوتاه وارد اتاق پلیس شدم و همه ماجرا امروز رو براش گفتم پلیس هم سریع صورت جلسه ش کرد... . بعد یهو یه سرباز اومد تو احترام نظامی گرفت و گفت:یه گزارش به دستمون رسیده که یه دختر جوان توی کوچه دوازدهم خیابون کوتاچا(اسم من در اوردی) در اثر ضرب و شتم دو مجرم به شدت زخمی شده(😨😱) ما الان چیکار کنیم قربان؟. پلیس:سریع نیرو اعزام کنید به اونجا بدویید معطل چی هستید😶؟. سرباز:چشم. من قلبم داشت تو دهنم میزد وای یا خدا😓....
یعنی... یعنی اون دختر *ا/ت* بود😨. یهو از جام بلند شدم. پلیس: کجا میرید؟. من(نامجون) : ممم...م... من مطمئنم اون دختر همین *ا/ت* ه... هست من سریعتر میرم شما هم نیرو هاتون رو بفرستید لطفا🙏. پلیس:باشه... فقط مواظب خودتون باشید مجرم ها ممکن هنوز اونجا باشن. من از اداره پلیس زدم بیرون قلبم تو دهنم بود😲 داشتم میمردم(نویسنده: اِ خدا نکنه) دیگه فقط صدای جین رو میشنیدم که میگفت: نامجون یکم اروم تر اروم باش اینجوری کار دست خودت میدی😶
ولی من با تمام سرعتم داشتم میدویدم🏃 وقتی رسیدم به اون کوچه د... دی... دیدم وایییییی... دیدم *ا/ت* چاقو خورده😱 پر دورش خونِ سرعتم صد برابر شد دویدم🏃🏃 سمتش وقتی وایسادم سُر خوردم سر زانوم پاره شد😫اما الان اون اصلا برام مهم نبود جین که رسید سر کوچه صدای اژیر پلیس رو شنیدم ولی اون لحظه فقط داد میزدم میگفتم: ااا. *ا/ت* لطفا... نه... نه طاغت بیارررررر. وای خدایا بدنش سرد شده بود نبضش خیلی کند بود. هی این در اون در زدم...
دیدم نمیشه دوتا دستشو گرفتم و انداختمش تو بغلم(من که مُردم😍) و شروع کردم دوییدن توی راه همش داد میزدم و کمک میخواستم😭بعد از چند ثانیه رسیدم به نزدیکترین بیمارستان تو بیمارستان انقدر داد و هوار کردم تا بالاخره یه پرستار رو کشوندم رو سر*ا/ت* و *ا/ت* رو برد اتاق عمل من تا پشت در اتاق عمل رفتم اما دیگه جلو تر نمیشد برم خیلی داغون بودم تکیه دادم به دیوار بیمارستان و چشامو بستم 😞یهو احساس کردم زانو هام خالی کردن سریع رفتم نشستم روی یکی از صندلی ها کم کم سر و کله جین پیدا شد...
ادامه داستان از زبان جین: نامجون رو که دیدم انگار دنیا رو زدن تو سَرَم 😫خیلی داغون بود😔 رفتم پیشش نشستم بدون اینکه حرفی ازش بکشم و هیچ چیز دیگه بغلش کردم یهو زد زیر گریه😭 انقدر گریه کرد که دیگه بدنش داشت یخ میزد😭سعی کردم ارومش کنم بعد یه چند ثانیه ای دیدم خوابش برده😴 همونجوری سرشو گذاشتم رو شونم و گذاشتم بخوابه. حدود یک ساعت بعد دکتر از در اتاق عمل اومد بیرون صدای در اتاق عمل که بسته شد باعث شد نامجون از خواب بپره ...
بعد خیلی سریع رفت پیش دکتر و گفت: چچچ.. چیشده؟. دکتر:سطح هوشیاریش پایینه اما احتمال زنده بودنش خیلی زیاده پس نگران نباشید😊. نامجون:میشه اجازه بدید ببینمش خواهش میکنم لطفا. دکتر:نه معلومه که نمیشه حالش انقدرا خوب نیست هنوز. من(جین) : خانم دکتر فقط چند ثانیه اجازه بدید قول میده زووود بیاد بیرون. دکتر: اخه... . نامجون: خواهش میکنم ازتون🙏. دکتر: چی بگم... باشه ولی زیاد نه. نامجون: ممنون، ممنون.... .
ادامه داستان از زبان نامجون:رفتم سمت اتاقی که *ا/ت* توش بود رفتم پیشش نمیدوم هیچوقت یه همچین حسی نداشتم😶😶... اما از داشتن این حس که دقیقا هم نمیدونم چی بود خیلی خوشحال بودم😊رفتم پیش *ا/ت* خواستم دستشو بگیرم تو دستم اما یاد حرفای اون شبش افتادم اون اتفاقی که براش افتاده بود اون شکست عشقی💔پس پشیمون شدم پس فقط نشستم کنارش و بهش نگاه میکردم😇یه چند دقیقه ای گذشت...
که دیدم ضربان قلبش از 59(حالت وخیم) اومد روی...70(حالت نرمال و خوب) سریع رفتم دکتر و پرستارها رو خبر کردم اونا هم سریع اومدن🏃 رو سرش ولی منو کرده ن بیرون چند دقیقه بعد همون دکتر قبلیش که عملش کرده بود اومد بیرون و گفت: متاسفم... . من داشتم قبض روح میشدم. دکتر:متاسفم ولی من باید زیر حرف خودم بزنم و اجازه بدم که برین پیشش😊...
خب اینم از پایان این پارت💜💜💜 متاسفانه تصمیم گرفتم جای حساس کات کنم ونتونستم راهی بیمارستان تون کنم(یکی نیست بگه مگه مرض داری راهیِ بیمارستان مون کنی😂😂😂) سوال مسخره و تکراری مو میپرسم😂ادامه بدم؟ ولی نه خدایی جواب بدید ادامه بدم؟
نتیجه 1
خوابای مونی ببینین 💙 ستاره بچینید💜
نتیجه 2
خوابای مونی ببینین 💙 ستاره بچینید💜
نتیجه 3
خوابای مونی ببینین 💙 ستاره بچینید💜
نتیجه 4
خوابای مونی ببینین 💙 ستاره بچینید💜
عالی
خیلی قشنگ بود برم بعدی با اجازه 👀💜
خیلیم خوشمل 😍 صد در صد ادامه بده اولین رمانیه ک میخوام ادامه بدم 😍
من بایسم نامجونه و این عالیه
منم مثل تو بایستم نامجونه ولی عکس پروفایلمون تهیونگه😂😂😂
والا از خدا اگه مردم تقصیر تویه 😐😅
عاللللیییی ❤❤
😂😹
هم جای حساسش تموم کردی هم سوال مسخره رو تکرار کردی🙂
اماده ای؟ 🙂🔪اماده باش دارم میام🙂🔪
وای یا خدا کی میرسی تا بکشیم؟ اخه میخوام قبلش اَشَدَمو بیارم😂😹
امشب تو خوابت🙂🔪خوب تایمیه🙂🔪
عالی بود دیوانه
اگه ننویسی خودم میام سراغت
عالی بود
🥰🥰🥰🥰🥰
منتظرم ها😉
وای خدا مردم از خنده بخاطر رمانتیکیش ترو خدا ادامه را بزار وگرنه من راهی بیمارستان میشم
😘💜😇
خیلیییییییییییییی خوب بود زود پارت بعدی رو بزار
ببین عزیزم تو فوق العاده ای
دیگه نیاز به پرسیدن نداره 😥 ادامهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه🥺🥺🥺🥺🥺🥺❤❤❤❤❤❤❤
میسی عصیصم💜💙