پارت نهم
مرینت:از خواب بلند شدم نمی دونم چرا احساس عجیبی داشتم بعد یک لباس صورتی که با گل ناصبی خوشگل تر شدن بود باکفش صورتی خیلی ناز بودند گفتم امروز را خودم خیلی به خدمت برسم برای همین خدمتکار را صدا زدم باکمکش لباسم را پوشیدم بعد کفشای صورتیکه و موهام را درست کردم خیلی خوشگل شده بودم (عکس اسلاید لباس و کفش مرینت)
مدل موهای مری و تاجش
آدرین:از خواب بلند شدم رفتم لباس مخصوصن را پوشیدم رفتم پایین بعد از صبحانه رفتم به کارم برسم امروز خیلی سرم شلوغ بود (خوب به خاطر اینکه حوصلتون سر نرو مریم سراغ مری)
مرینت:رفتم پایین صبحانه را خودم که یک نفر اومد اون شخص کلویی بود کلویی:سلام شاهدخت مرینت مرینت:تو اینجا چی کار میکنی کلویی:اومدم که عشقم ببینم مرینت:چند بار گفتم که اون عشق تو نیست کلویی:پس عشق تو مرینت:یک دور خنده ای زدم گفتم من چطور می توانم عاشق برادرم شم کلویی:😧😧 چی اون برادر تو هستش مرینت:بله ایشون شاهزاده مانی برادر بنده هست کلویی:خوب چه ربطی به تو داره مرینت:ببین اگر پیش برادرم ببینمت یک بلایی سرت میارم که پشیمون بشی بعد رفتم تو اتاق مانی
مانی:به به چه عجب خواهر ما بهمون سر زد مرینت:ببین من فقط برای یک چیز اومدم اگر پیش اون دختره بری یک بلایی سرت میارم که پشیمون بشی بعد از اتاقش بیرون اومدم در هم محکم بستم و رفتم تو اتاقم
عالیـــــــــ بید
عالی بود بعدی بعدی بعدی