خلاصه داستان:ادمی مریض و بدون فکر دنیا را بهم میریزه و همچی رو عوض میکنه حتی ذهن ادم هارو هم پاک میکنه تا چیزی عجیب نباشه اما بعضی ادم ها میفهمن و بعضی ها از پاک شدن ذهن جون سالم به در میبرند حالا اونها سعی دارن دنیا رو به حالت عادی درست کنن
تیکه ای از داستان(ا.ت:+ لینا:×)
(+میدونم تو این ۱ ماه ناراحت شدی لینا ازدستم ولی یه چیزی عجیبه دنیا مث سابق نیست میفهمی!!!!اخخخ سرممممم هروقت اینو میگم سر....م تی..تیر می..می..میکشه اخخخ ×ا.ت من راستش مگه ما دوست نبودیم چرا دشمن شدیم چرا عجیبه همچیییییی اخخخخخ ایییییی سرمممممم)
تیکه ای دیگه:
؟؟؟:خانما
+چ..چی اخ تو اخه اخه تو چیز اخه
؟؟؟:فقط اینو بگیر جلو صورتت همین دوستتم همینطور حالتون و خوب میکنه البته فعلا...
اها🗿🌚