
گفتم من به اون اعتماد کامل دارم همچین آدمی نیست گفت من عاشقتم ولی اون مرینت فقط داره ازت سو استفاده میکنه گفتم کافی هر وقت تونستی ثابت. کنی حرف هات درست اون وقت منم باور میکنم و رفتم سر کارم
خلاصه موقع تعویض شیفت ها بود به سمت خونه حرمت کردم تو راه همش فکرم پیش مرینت بود آخه این چطور ممکن که مرینت برای جاسوسی به بیمارستان ما اومده باشه یه حسی به مرینت داشتم که باعث میشد حرف های لایلا رو باور نکنم
یه حسی که فقط میخوام کنارم باشه با تمام خوبی ها و بدی هاش برای مهر بونی هاش احساساتی شد ناش و در این حال قوی بودنش رسیدم خونه رفتم تو اتاقم تا درس بخونم یکم گذشت رفتم پایین برای شام نیستم پشت میز پدرم گفت شنیدم امروز با لایلا به اختلاف بر خوردی
گفتم اون داشت شخصیت یه نفر دیگه رو زیر سوال میبرد که من مطمعنم همچین آدمی نیست گفت به هر حال تو نباید اون جوری رفتار میکردی اونا دوست خانوادگی ما هستن گفتم چشم فردا عذر خواهی میکنم و شروع کردم به خوردن غذا
آخر های غذا بودم که پدرم گفت راستی به نظر من لایلا میتونه عروس خوبی برای خانواده ما باشه یهو غذا پرید گلوم و آدرینا به پشتم زد و گفت خوبی داداش گفتم آره و رو به پدرم ادامه دادم من عمرا همچین آدم مغرور و افاده ای رو به عنوان همسر خودم انتخاب کنم
مادرم هم گفت ادرین درست میگه اون باید خودش برای ایندش تصمیم گیری کنه نه ما شاید واقعا به یه نفر علاقه مند از خجالت می خواستم اب شم برم تو زمین یهو صدای پیام گوشیم اومد لایلا یه فیلم ارسال کرده بود باورم نمیشد یعنی تمام حرف هاش درست بود
بچه ها میخوام درد و دل کنم احساس میکنم داستان هام قشنگ نیست و داستان بقیه از داستان من قشنگ تر و دیگه انگیزه ای برای نوشتن ندارم البته این و برای جلب توجه نمیگم من آدم لوسی نیستم فقط خواستم درد و دل کنم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یکی یه شمشیر بده لایلا را دونصف کنم عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی
عالییییییی
سلام خوشگل
اصلا همچین فکر چرتی نکن داستانات عالین
خیلی عالی بود
دیانا اینجوری فکر نکن داستانت اینقدر قشنگن که من نشانه گذاشتم برای😍
آجی میشی؟
هانا
سیزده ساله
از زنجان
ممنون نظر لطفته
بله اجی من ۱۵ سالم تو تهران زندگی میکنم
♥️
میگم ابجی میشه توی مسابقم شرکت کنی اگه دوس داری؟
من توی مسابقت شرکت نکردم چون ادیت زدن زیاد بلد نیستم
اگر تونستم شرکت میکنم اجی جون
اجی برای داستانت کامنت گذاشتم برو ببین
اجی ناراحت نشیا ولی بری میام با تریلی برت می گردونم داستاناتم نسبت به اویل خیلی خیلی بهتر سدن اجی انقدر لیست اجیام بالا رفته داستانتو گم کردم امروز بزور داستانتو پیدا کردم نرو وگره یه کاری می کنم باپای خودت برگردی😂😂 همه اجیام دارن میرن تو بری دیگه وای به حالم می شه بیای داستان منم ببینی می ددنم مال من افتزاح فقط می شه یکم کمک و همایت کنی😔😔😭😫😢
یه وقت میبینی از دست خودت فرار کردم
نگران نباش نمیرم اجی
خخخ😁🙃😁🙃
اره اگه اجی دیانا بره منم با سر میرم
عالی بود آجی اصلا هم خودتو ناراحت داستانت عالین
راستی برنده نفر سوم در مسابقه ادیت من شدی جایزه هم ۱۰ بازدید از پروفایل
ممنون اجی جون
خواهش
بیبن گلم ( اول آجی میشی ) حالا خب چرا این فکر رو میکنی داستان له این زیبایی اصلا فردا داستانت رو معرفی میکنم چرا خودت رو م.ی.ب.ا.ز.ی ها تو مگه خودت رو قبول نداری ؟؟؟ بابا هزار بار داستانت عالی بی نقصه 💗 دیگه نبینم این فکر رو کنی باشه !
بله اجی من و که میشناسی شما هم اگه میشه بگو چند سالته ممنون بابت اینکه بهم روحیه دادی اجی
من ۱۴ سالم ۳ ماه دیگه میرم تو ۱۵ سال 😐( ته تغاری هستم ۱۳ اسفند 😑 برام سوال چرا اردیبهشتی نشدم 😂 خیلی بده کادو تولد رو با عیدی میدن بعد خیلی کم میشه 😐 درد منو فرودینی ها هم درک میکنن )
خب من سرم یکم شلوغ بود الان آمدم برای دلداری
هر کی این فکر رو کرده. غلط کرده اونم روش😎😎😎
کسی که این فکر و نکرده فقط خواستم با شما درد و دل کنم
آجیم نمیخواستم ناراحتت کنم ببخش😔😔😔