سلامممممممممم
مرینت:از خواب بیدار شدم دست و صورتم را شستم ساعت هفت از خواب بیدار شدم لباسام را عوض کردم و یک تیشرت سفید با یک سیو شرت چهار خونه شلوار مشکی کفش سفید پوشیدم موهام را بستم برای آرایش فقط یک برق لب زدم عالی شده بودم (عکس اسلاید لباس مری)
رفتم پایین سلام سابین: سلام عزیزم بیا صبحانه بخور که بری دانشگاه مرینت:باشه صبحانه خوردم بعد رفتم تو اتاقم کیفم را برداشتم وسایل را گزاشتم رفتم تو حال بابا میشه ببریم دانشگاه باشه سوار ماشین بابا شدم رسوندم رفتم داخل
آدرین از خواب بیدار شدم دست و صورتم را شستم لباس برای دانشگاه یک لباس آبی و خاکستری و شلوار مشکی باکفش پوشیدم آبی پوشیدم موهام شانه کردم ساعت ۷:۴۵بود با سرعت از پلهها پایین اومدم
امیلی: آدرین بیا صبحانه بخور آدرین مامان دبرم شده و فقط یک ماکارون برداشتم سوار ماشین شدم رفتم دانشگاه
مرینت:وقتی رسیدم آلیا را دیدم آلیا سلام مری مرینت:سلام آلیا بیا بریم تو کلاس آلیا باشه مرینت:رفتیم تو کلاس که خانم بوسیر اومد
آدرین:رسیدم دانشگاه رفتم سمت کلاس جدید چون بابام کلاسم را عوض کرده خوش بختانه تو کلاس نینو هستم وقتی رسیدم معلم وارد شدم که میگفت امروز یک دانش آموز جدید داریم من وارد کلاس شدم گفتم من آدرین آگرین هستم بعد چشم خورد به
تماممممممممممممممممممممم
لطفاً لایک و کامنت بزارید
اجی میشی
؟
عالییییییییییییی بعدییییییییییییی