
آدرینا یه طوری نگاهم کرد که از ترس میخواستم فرار کنم گفت خب پس واقعا خبری حالا این عروس خانم خوش بخت کی هست گفتم مگه من گفتم همچین کسی وجود داره گفتم به طور مثال گفت انقد بد نباش دیگه میخوام بدونم عروس آینده خانوادمون کی
یهو در باز شد و مادرم اومد داخل گفت درست شنیدم عروس آینده خانوادمون فکر کنم فقط همین رو کم داشتیم گفتم مادر باور کنید آدرینا از خودش یه حرفی زده شما جدی نگیرید گفت نخیر حتما یه چیزی هست ادامه دادم این دختری که آدرینا میگه من تازه همین دیروز باهاش آشنا شدم اون وقت کی وقت کردم عاشقش بشم
با یه لحنی که بین خوش حالی و مسخره کردن بود گفت عشق در نگاه اول گفتم مثل اینکه شما قرار نیست متوجه بشین مادر جان من اگه قرار باشه برای شما عروس بیارم قبل از همه به خودتون میگم حالا برید تا درس مو بخونم ادامه داد بی ذوق و با آدرینا رفتن
خلاصه فردا رفتم بیمارستان مرینت داشت از کمدش وسایل بر میداشت دستمو روی شونش گذاشتم برگشت سمتم دستشو گرفتم و گردنبند و انداختم تو دستش گفتم فکر کنم این برای شماست نگاهی به گردنبند انداخت و گفت آره واقعا ممنون این تنها یادگاری که از مادرم مونده و خیلی برام با ارزش
اصلا حواسم نبود که نیست گفتم تنها یادگاری مشخص بود با شنیدن این جمله یه طوری شد گفتم اگر نمیخوای بگی مجبورت نمیکنم گفت نه فقط یاد گذشته افتادم راستش من وقتی سه سالم بود مادر مو از دست دادم به خاطر همینم هست که گفتم تنها یاد گاری
گفتم به نظر من که با ارزش ترین یادگاری از مادرت خود تو هستی پس فکر نکن این تنها چیزی که ازش باقی مونده خجالت زده گفت خیلی ممنون لبخندی زدم و گفتم فقط حقیقت و گفتم نیازی به تشکر نیست و ازش دور شدم چند ساعتی گذشت و موقع ناهار بود دیدم مرینت با سرعت برق و باد دویید تو خوابگاهش و چند تا از دکتر ها هم پشت سرش رفتن
خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی خداروشکر پارتاش هستن واگرنه همین الان فوت میکردم از انتظار
ممنون دور از جون
بعددیییی
چشم
فوق العاده زیبا، جذاب ومحشررررر بود 🌸
پارت بعدی و بده گلم 🌸
چشم
عالیی
ممنون
خواهش میکنم اجی گلم
عالی بود اجی قشنگم
محشرررررر
خسته نباشی فدات شم
ممنون اجی قشنگم
عالیییییییییییییییییییییییییییی بود منتظر پارت بعد هستم😆😆😆😆😆🙈🙈🙈🙈💕💕💕💕❤❤❤❤😻😻😻😻😍😍😍😍😘😘😘😘
مرسی چشم
عالی
ممنون