
از زبان مرینت : من مرینت دوپنچنگ هستم دانشجوی رشته پزشکی تقریبا دو سال دیگه از درسم مونده از دانشگاه اومدم بیرون و رفتم خونه وقتی رفتم داخل طبق معمول سکوت تمام خونه رو فرا گرفته بود ناتالی اومد جلوم و گفت خوش اومدین خانم گفتم ممنون
و رفتم اتاقم و تا ساعت هشت درس خوندم صدای در اومد و بعد ناتالی اومد تو و گفت وقت شام گفتم اومدم و بلند شدم و رفتم پایین نشستم پشت میز کنار پدرم گفت میبینم سخت مشغول درس خوندن بودی گفتم آره چون دلم نمیخواد بچه های دیگه ای به خاطر بیماری پدر و مادرشون به سرنوشت من دچار شن
گفت یعنی از اینکه با من زندگی میکنی. راضی نیستی گفتم معلومه که راضیم شما بهترین پدر دنیا هستین اما دلم میخواست مادرم پیشمون بود ادامه داد تا حالا بهت گفتم چقدر شبیه مادرتی گفتم واقعا گفت آره و یه عکس رو میز گذاشت
و گفت این عکس مادر ته عکس و برداشتم راست میگفت من وقتی ۳ سالم بود مادرمو از دست دادم تا حالا عکسی از مادرم ندیده بودم میدونم عجیب ولی خب پدرم بیماری قلبی داره و من نمیخوام با به یاد آوردن خاطرات گذشته حالش بدتر شه یه گردنبند گذاشت توی دستم و گفت اینم تنها یادگاری که از مادرت باقی مونده مراقبش باش گفتم چشم
و رفتم اتاقم صبح رفتم دانشگاه داشتم با الیا از کلاس خارج میشدم که استاد گفت خانم دوپنچنگ میشه یک دقیقه بیاید به الیا اشاره کردم بره اونم رفت برگشتم عقب گفتم بله خانم بوستیه همون جوری که پشت میزش میشست گفت ازت یه چیزی میخوام
میخوام به عنوان رزیدنت به یه بیمارستان بری و اونجا کار بکنی و یه سری اطلاعات راجب دارو هاشون به دست بیاری گفتم اینا که کار پلیس هاست نه یه پزشک گفت آره تا حالا چند تا پلیس نتونستن این مسأله رو حل بکنن شاید یه پزشک مثل تو بتونه
خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییییی
قشنگ بود اجی میشی؟ 🖤🍫
بهشته ام ۱۱ سالمه🤍🧁
عالی بود😍
اجی میشی زهرام 13سالمه🎔💞
عالی بود👏
عالی بود آجی 💗
ممنون اجی
معلومه داستان جالبیه
ممنون
به به اجی قشنگم
بازم یه داستان فوق العاده مثل همیشه
ممنون اجی نظر لطفته
کم می نوسی و یکم چطوری بگم عجیب ولی خوبه ولی حداقل یکم جنایی کن
پارت علاقه ی ساختگی رو کی می دی
مرسی باشه سعی مو میکنم
علاقه ساختگی رو تا شب میزارم
مامانشو
متوجه نشدم
عالیییی بو دیانا ... پارت بعد رو زود بده
ممنون چشم