سلام اومدیم با یه پارت جدید 🤩
بعد از اینکه کلاس مرینت اینا تموم شد مرینت و آلیا به خونه ی مرینت رفتن 🙃 آلیا :مرینت چرا خواستی بیام اینجا ؟ مرینت :چون میخوام ی چیز مهمی رو بهت بگم 💥 آلیا:خب بگو دیگه جون به لبم کردی دختر 😐
خب راستش چیزه منو آدرین امروز بهم برخورد کردیم و اون بهم گفت اشکالی ندارره🥰😍 آلیا :خب این که خبر خوبیه ❤ مرینت:آره از اون بهتر اینکه تونستم موقع حرف زدن با آدرین به پته پته نیوفتادم (ار الان آلیا ☆اینه و مرینت ❤اینه) ☆ این که خیلی خوبه داری پیشرفت میکنی دوست جونی
خب بعد از چنددقیقه حرف زدن ☆من دیگه میرم مرینت ❤میموندی حالا ☆نه دیگه میرم خدافظ مرینت ❤خدافظ آجی جون خب ی سر بریم پیش آدرین (از الان آدرین اینه 🐾) 🐾بعد سه ساعت کلاس تموم شد هوووف خسته شدم رفتم خونه خودمو پرت گردم رو تخت و داشتم به لیدی باگ فکر میکردم اون چشمای دریایش و یهو با صدای ناتالی به خودم ناتالی گفت امروز با مرینت کلاس شمشیر بازی دارم به ناتالی گفتم باشه الان میام
ناتالی رفت منم زنگ زدم به مرینت ❤ آلیا رفت رفتم تو فکر بعد گوشیم زنگ زد از فکر اومدم بیرون دیدم آدینه که داره زنگ میزنه و داشم و گفتم :سلام ادرین حالت چچطوره🐾سلام مرینت مرسی من خوبم مرینت یادته که امروز با من کلاس شمشیر بازی داری ❤اینو که گفت جا خوردم اصلا یادم نبود
به ادرین گفتم آره میدونم دارم آماده میشم 🐾باشه بعدن میبینمت ❤باشه خدافظ آدریین رفتم آماده بشم ی پیراهن صورتی کم رنگ با ی شلوار سفید رو به کرمی پوشیدم موهام رو گوجه ای بستم خیلی ناز شده بودم 💋 رفتم پایین از مامان بابام خدافظی کردم و رفتم بیرون تو راه کلاس بودم که ......
خب تموم شد کیوتا بای بای 👑👑دوستون دارم 💋💋
❤❤❤❤👌👍💖💕
مرسی ❤❤
سلام خیلی زیبا و دلربا بود 🤩🤩 کارت درسته
سلام مرسی 👑👑