ببینید بچه ها بخدا قسم خیلی وقت پارت ۷ رو گذاشته بودم بعد تستچی حذف کرد این به کنار بازم نوشتم و منتشر نکرد و تازه اونو حذف کردم و اومدم اینو بنویسم لطفا حمایت کنید
بغض گلومو فشار داد بخواطر همین نخواستم بیشتر پیششون بمونم و زدم بیرون و دویدم فقط و فقط همین کارو میتونستم بکنم وقتی سرمو بالا گرفتم
وقتی سرمو بالا گرفتم دیدم به برج نامسا رسیدم و رفتم روی برج 😪 و روی یکی از صندلی ها نشستم $(همه ی اینا رو با داد میگه)چرا خدایا چرا چراااااااا چرا اخه من مگه چیکار کردم که این کارا رو باهام میکنی وقتی به دنیا اومدم مادرمو ازم گرفتی وقتی پدرم میخواست بامن مهربون بشه اونم ازم گرفتی حتی به مدت ۵ سال عشق بچه گیمو ندیدم اون به کنار مادربزرگمم ازم گرفتی گفتم برگردم پیشه عشقم همه چی حل میشه برگشتم اما چی شد سوریونه عزیزشون منو دزدین اون به کنار از قصد با ماشین بهم زد اون به کنار و مهمتر از اینا بچمو ازم گرفت یعنی چرا باید همه ی بلا های دنیا فقط و فقط سر من بیاد داشتم با داد همه ی اینا رو میگفتم و متوجه یه مرد قد بلندی شدم که روی میز پیشم نشسته (یعنی از وقتی داشت حرف میزد بود ولی متوجه نشده بود ) مرد سیاه پوش اومد و محکم
محکم منو بغل کرد منم میخواستم پسش بزنم که با بوی عطرش از کارم دست کشیدم و منم محکم اونو بغل کردم ^ببخشید ات من واقعا متاسفم بخواطر همه ی بلاهایی که سرت اومده لطفا منو ببخش و بهم یه فرصت بده $با این حرفش ازش جدا شدم $چی تو ازم میخوای میخوای که یه فرصت بدم ^اره 😔 $ از اونجایی که گفتی منو ببخش من خیلی وقته بخشیدمت ولی توهم منو ببخش چون
چون من نمیتونم بهت یه فرصت دیگه بدم (شاید الان ذهنتون درگیر باشه که جیمین از کجا میدونست ات اینجاست پس منم فلش بک میزنم ) از زبان لیا ات گفته بود میره که سوریونو تحول پلیس بده و میاد ولی هنوز نیومده پس تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم دینگ دینگ (حالا شما تصور کنید صدای گوشیه) $ جیمین همش بهم زنگ میزد و ولم نمیکرد بخواطر همین میخواستم رد بدم که دیدم لیا هست و جواب دادم *خوبی ات کجایی گفته بودی زود میام ولی نیومدی الو ات اونجایی $اره اینجام *خب کجایی کی میای $من دارم میرم برج نامسا *اها بعد کی میای $نمیدونم شاید نیام تو برو بخواب و قطع کردم
*وا این دختره چشه چرا قطع کرد همینکه میخواستم بلندشم گوشیم زنگ خورد * دختره ی د*ی*و*و*ن*ه اول قطع میکنه بعد زنگ میزنه و گوشیو برداشتم ^سلام لیا *عه تو جیمینی ^اره *من فکر کردم ات هست ^لیا تو خبر داری ات کجا رفته *اره داره میره روبرج نامسا ^اها باشه پس فعلا خدانگهدار *بای (پایان فلشبک)
(ات داشت عقب عقب میرفت و حرف میزد) ^چرا $منو ببخش لطفا ^چرا نمیتونی بهم یه فرصت بدی $چون دیگه ات ای وجود نداره که بخواد بهت یه فرصت بده و سریع از میله ها پریدم و بهش نگاه کردم خیلی نگران بود و میومد جلو اون موقعه احساس آرامش میکردم چون قرار بود بمیرم و چشام بستم و خودمو رها کردم و دیگه هیچی نفهمیدم
خیلی عالی بود
بعدی بعدی بعدی
خیلی ممنون عسلم 😘🥰🤗
چشم کیوتم 💜 میزارمش
عاجی الان اگ تو پارت ها بعد ا.ت زنده بمونه مث فیلم هندی میشه ولی در کل خیلییی قشنگه داستانتتت❤❤❤❤❤
😅
مرسی گلم 🥰🤗
خاهش عاجو❤❤❤😁
فوق .... العاده ..... بود.......پارت......بعد......رو......موخواهم
خیلی ممنون کیوتم 😘🥰🤗
چشم میزارمش قشنگم 💜
عالی بود کیوت خانوم💞💕
اشکال ندارد🤗
ایشالله بورسیه نویسندگی بگیری بری کره👏👏👏😁
مرسی قشنگم بوس به کلت کیوتم 😘🥰🤗
دیگه اونقدا را هم خوب نیستم 😅