🧀گناه کار😐2
برگشتم دیدم مامانمه اونده بود تو بالکن گفت: عزیزم غذا خاضره بیا گغتم: بلشه الان میام😊رفتم پایین دستمو شستم و غذا که پیتزا خونگی بود رو خوردم😋خیب خوش مزه بود تشمر کردم رفتم بالا به ماه نگاه میکردم....
دلم گرفته بود که یه زمین لرزه به وجود اومد و من افتادم زمین و سرم خیلی درد گرفت یه اخ گفتم بلند شدم خیلی سرم درد میکرد گفتم دختر کفشدوزکی اماده...
رفتم روی برج تا همه حارو ببینم دبدم به قول بزرگ داره مردمو له میکنه داشت خانواده اگراست رو له میکرد اردین رو برداشتم ادرینم برشداتم گذاشتم رو یکیپشت بوم ها گابیریلو برداشتم امیلی افتاد و قول داشت پاشو میکوبید که من سریع پریدم و امیلی برداشتم و پرستش کرذم اونر که قول منو له کرد و ازم رد شد ولی یویومو میچرخوندم و بهم صدمه ای وارد نشد فقط انگشت شضتم له شد😐
تموم شد رفتم رو سرش جوری که نفهمه یهو منو دید و پرتم کرد تو برج ایفل😐انقد محکم خورده بودم برج تاشت مبوفتاد😐سریع به لیدی باگ خورشیدی تبدیل شدم و چون زورم با این قدرت زیاد میشد برجو درست مردم و دویدم و به قوله یک مشت زدم که کتم پیدا شد
با هم دیگه شرورو شکست دادیم و من میراکلس معجزه اسا کردمو برگشتم خونه به مرینت تبدیل شدم که یکی در بالکنمو زد😫بالشتو برداشتم تا اگه شروری باشه بزنم از دید کت: رفتم خونه مرینت در بالکنشو زدم یهو در باز شد و بالشت خورد تو سورتم (انگار تو نصف رمانا اینجوری میشه😐الله شفا ور😐ممنان😐یکی از بندگانه کرامی😐😐بریم برای ادامه ماکارونم) گفتم منم مرینت گربه سیاهم گفت: اهها ببخشید بیا تو😐😑
رفتم اتاقش خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگ بود😐(در نتیجه انچه خواهید دید است😐)
نظرات بازدیدکنندگان (0)